تبلیغات
سالار زینب حسین جان

موضوع :




حرز حضرت زهرا سلام الله علیها

حرز (بكسر حاء)، موضع محكم و حصین است.
و در شرع، امرى است كه معد
براى محفوظ نگه داشتن اموال است.
در عادت و عرف مانند خانه، خیمه. (1)

حرز به معانى زیر نیز مى باشد:
1- جاى استوار، پناهگاه
2- بهره، حظ، نصیب
3- دعایى كه بر كاغذى نویسند
و با خود دارند، بازوبند، چشمآویز، تعویذ. (2)

در بین ادعیه وارده در كتب دعا به دعاهائى برخورد مى كنیم
كه با تمسك به بعضى از اسماء و صفات خدا
قلعه هاى معنوى و حصن حصین در برابر حوادث
و آفات براى انسان فراهم مى كنند
اینگونه دعاها معروف به حرز مى باشند.
معمولا همه ائمه و پیشوایان دینى داراى
حرزهاى مخصوص مى باشند
از جمله حرز حضرت زهرا علیهاالسلام
این عبارات از این دعاست:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم
یا حى یا قیوم
برحمتك استغیث فأغثنى
و لا تكلنى الى نفسى طرفة عین ابدا
و اصلح لى شأنى كله(3)
اللَّهم بحقِّ العرش و من علاه،
و بحقِّ الوحى و من اوحاه،
و بحقِّ النَّبى و من نبَّاه،
و بحقِّ البیت و من بناه،
یا سامع كلِّ صوتٍ،
یا جامع كُلِّ فوتٍ،
یا بارىءَ النُّفوس بعدالمَوت،
صلِّ على محمَّدٍ و اهل بیته،
و اتنا و جمیع المؤمنین والمؤمنات
فى مشارق الارض و مغاربها،
فرجاً من عندك عاجلاً،
بشهادة ان لا اله الا اللَّه
و اَنَّ محمداً عبدك و رسولك،
صلَّى اللَّه علیه و اله،
و على ذریَّته الطَّیبین الطَّاهرین،
و سَلَّمَ تسلیماً كثیراً.

1ـ فرهنگ معارف اسلامى/ سید جعفر سجادى/ ج 2/ ص 250
2ـ فرهنگ معین

3ـ فاطمه زهرا علیهاالسلام شكوفه عصمت/ محمود جویبارى/ ص
228





ارسال به:
موضوع :





حضرت زهرا علیها سلام در نگاه پیامبر اكرم (ص)


رسول مكرم اسلام صلی الله علیه وآله به مناسبت های مختلف درباره صدیقه كبرا علیها سلام سخنانی فرموده است كه مبین مقام والای این بانوی اسلام می باشد. در این مبحث ، به منظور تبرك ، به كلام نورانی نبوی به چند مورد اشاره می نمائیم :

1- فاطمه پاره تن من است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است : فاطمه پاره تن من است. هر كس او را خشمگین كند مرا خشمگین نموده است .(1)
و فرمود: هرآنچه او را اندوهگین كند، مرا هم اندوهگین می كند. هرآنچه او را بیازارد... وخسته كند، مرا نیز آزرده می سازد. هر چه او را شادمان كند، مرا هم شادمان، و هر چه او را افسرده سازد مرا نیز افسرده می نماید. (2)

2- غضب فاطمه غضب خداست.

فرمود: ای فاطمه ، خداوند به خاطر غضب تو ، غضب می كند و به خاطر رضای تو خشنود می شود. (3)

3- فاطمه سرور زنان جهان

و سرور زنان با ایمان است.(4)زمانی نیز فرمود:... این فرشته آمده است تا به من بشارت دهد كه فاطمه سرور زنان بهشت است. (5)

4- فاطمه قبل از همه وارد بهشت می شود.

فرمود: اولین كسی كه وارد بهشت می شود، فاطمه دختر محمد صلوات الله علیه است. (6)

5- فاطمه علیها السلام ، روز قیامت ، هم منزل پیامبر اكرم (ص) است.

فرمود: من ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین ، روز قیامت در زیر بارگاه عرش خواهیم بود. (7)
امیرالمؤمنین(ع) روایت كرده است كه شبی پیامبر اكرم(ص) در خانه ما خوابید. نیمه شب حسن آب خواست و حضرت برخاسته، كاسه ای آب از مشك برگرفته تا به او بنوشاند. دراین میان ، حسین دست به كاسه آب برد، پیامبر او را باز داشت و آب را به حسن داد. فاطمه (س) عرض كرد: ای رسول خدا! مثل اینكه حسن را بیشتر دوست می داری! فرمود: نه، ولی او قبل از حسین آب خواست. آنگاه فرمود: ای فاطمه، من ، تو و این دو و اینكه در خواب است [ علی(ع)] همه درروز قیامت در یك جا خواهیم بود. (8).

6- نسل فاطمه(س) بر آتش حرام است.

فرمود: فاطمه پاكدامن است، پس خدا نسل او را بر آتش حرام كرده است. (9)
و فرمود: خدا تو و فرزندانت را عذاب نخواهد كرد. (10)





7- فاطمه(س) میوه وجود پیامبر است.

فرمود: من درختی از بهشتم و فاطمه میوه اوست. (11)

8- فاطمه پاره ای از وجود پیامبر است.

فرمود: فاطمه ازوجود من است. هرچه او را خوشحال كند مرا خوشحال می سازد وهرچه او راغمگین سازد،مراغمگین می كند. (12)

9- دوست داران فاطمه ، در بهشتند.

فرمود: ای سلمان ، هركس فاطمه را دوست بدارد، در بهشت است و هر كس با فاطمه دشمنی ورزد، در جهنم است. ای سلمان، دوست داشتن فاطمه، در یكصد جایگاه به كار می آید كه راحت ترین آنها، لحظه مرگ، قبر، میزان، محشر، صراط و محاسبه است.
هر كس دخترم ، از او راضی باشد من از او راضی هستم و هر كس من از او راضی باشم خدا از او راضی است و هر كس كه فاطمه بر او غضب كند ، خدا براو غضب می كند. (13)

10- فاطمه (س) ، مظهر نیكی است.

فرمود: اگر حُسن و نیكی همچون پیكری نمایان می گردید ، همانا سیمای فاطمه می شد. بلكه فاطمه ، بزرگتر ازآن است . (14)

11- فاطمه (س) ، روح پیامبراست.

فرمود: دخترم ، فاطمه سرور اولین و آخرین زنان جهان است. او پاره تن من، نور چشم و میوه دل من و روح من است. او حوریه آدمی نسب است. هر گاه در محراب مقابل پروردگارش می ایستد ، نورش برای فرشتگان آسمان می درخشد آنچنان كه نورستارگان برای اهل زمین. و خدای عزوجل ، به فرشتگان می گوید: ای فرشتگان من، به بنده ام فاطمه بنگرید كه چگونه در مقابل من ایستاده واعضای بدنش ، از خوف من می لرزد. بنگرید چگونه قلبش متوجه من است. شما را شاهد می گیرم كه او و پیروانش را ازآتش ایمن كردم... آنگاه همان طور كه مریم را صدا زد او را صدا می زند و می گوید: ای فاطمه، خدا تو را برگزیده و تطهیر كرده وبر زنان جهان برتری بخشیده است...(15)

12- فاطمه (س) مادر پدرش است.


پیامبراكرم(ص) او را به این كنیه افتخار بخشید و او در مدینه ، به این كنیه مشهور بود. (16)
در تفسیر این كنیه ، گفته اند منظور از پدرشان ، رسالت پیامبر(ص) است . بنابراین فاطمه مادر اسلام و مسلمین است . یعنی همانطور كه اطفال در شداید وگرفتاری ها به مادر خویش پناه می برند و مادر مرجع و محور آنهاست ، فاطمه زهرا(س) پناهگاه پیروان اسلام در شداید و گرفتاری هاست. و هنگامی كه حق و باطل با هم مشتبه شوند جویندگان حق، راه راست و حق را از او می جویند.
به حقیقت فاطمه میزان است. همراه او بودن با خدا بودن است وپیروی از او ، پیمودن راه مستقیم است و جدایی از او ، جدایی از خدا و حقیقت اسلام.







ارسال به:
موضوع :





منظومه غم

فاطمه، یادگار رسول خدا و تنها دختر اوست.
مدینه، عطر محمد(ص) را از او استشمام می کند
و در خـَلق و خـُلق، به او می نگرد که « آینه مصطفی نما» است.

فاطمه ، موهبت بزرگ خدا به بشریت است .
کوثر همیشه جوشان و جاری ، و فیض گستر ابدی است.

اما بانویی است شکسته بال و پر، رنجدیده و محزون،
غریب و بی پناه، و در داغ رحلت رسول خاتم، دل شکسته و مغموم.


مگر چند روزاز آن « ماتم بزرگ» ،
از رحلت آخرین سفیر حق، از کوچ آخرین منادی
ملکوت گذشته ، که باغ رسالت چنین خزان
و گل عصمت این گونه پرپر شده است؟

مدینه، بوی غم و رنگ ماتم دارد.

آنان که در پی « چگونه زیستن »
و یافتن « الگوی حیات» بودند، به فاطمه می نگریستند .
فاطمه در طاعت ، خشیت ، عفاف ،
حجاب و حیا، « میزان» بود.


چشمه سار حکمت و رحمت و عطوفت بود.
خشم و رضای او، میزان خشم و رضای رحمان بود،
جلوه همه کمالات مکتب ، و مظهر همه خوبیهای انسان!


دختر رسالت بود ، همسر ولایت ، و مادر امامت.
بانوی بانوان جهان بود، « سیدة نساء العالمین ».
اما اینک... پس از وفات امین وحی،
در خلوت غمگین مولا، تنهاترین
انیس لحظه های غربت اوست.



علی (ع) را یگانه محرم راز ، و مرهم دردهای جانگداز!
راستی ، داستان « رخ کبود» ، « بازوی ورم کرده » ،
« میخ در» و « سینه مجروح» چیست
که کتاب تاریخ را با غم ، رنگ زده است؟

کیست مفسر آن رازهای پنهان و دردهای نهان؟

گرچه رسول مدنی در مدینه، خفته درخاک است،
اما چشم خدایی اش بصیر و بیناست ،
و جسارت ها در همین مدینه،
پیش چشمان بیدار رسول، شکل می گیرد.


این « مادر نمونه تاریخ » در کوچه های پر ازغربت مدینة النبی ،
در پی دستی است که به یاری و حمایتش برخیزد
و در جستجوی پایی است که برای احقاق حقش
به راه افتد و زیانی که به دفاع از او در کام بچرخد!


سلام بر آن سینه زخمی، که بوسه گاه محمد (ص)
بود و عطر بهشت را با خود داشت.


وقتی بلبلی به فراق گل مبتلا می شود،
چه می ماند، جز نالیدن و گریستن و فغان ؟

اینک، مدینه پیامبر، محل التقای این فراق ها
و کانون فراق گل ها و بلبل هاست.


فاطمه، در فراق محمد سوخت،
و اینک، علی در فراق زهرا می گدازد.

و .... حسنین و زینبین، گل های نوشکفته
این بوستان عرشی اشک می ریزند و عزادارند.


فراق فاطمه، تنها علی را داغدار نکرده است،
چشم فضیلت در این مصیبت عظمی می گرید ،
آه از نهاد حق برمی خیزد

و کوه غم بر دوش « امت رسول (ص) » سنگینی می کند.
و مدینه انس گرفته به این « محبوبه خدا» ؛ چگونه است؟

« یک طرف ، دل شکسته حسین و زینب و حسن
یک طرف علی ز رحلت تو سوگوار
رفتی ای قرار دل
ای که پر کشیده ای به سدره حضور و بارگاه نور
خانه تو مانده است،
با چهار کودک یتیم و یک علی در انتظار ....»

چگونه باور کردنی است،
آن همه جفا بر آل مصطفی؟

و آن بی حرمتی به حریم فاطمه؟

هر روز، آن رسول بزرگ، هنگام عبور
از برابر خانه فاطمه، به اهل آن خانه
که طاهر و مطهر بودند، سلام می کرد
و آیه تطهیر می خواند.


دست و سینه زهرا، بوسه گاه محمد (ص) بود،
« مودت ذی القربی» سفارش پیامبر و مزد رسالت بود،

چه زود، صاحبان هوس بر اسب فتنه سوار شدند
و میراث نبوی را غارت کردند ، و ودیعه رسول را آزردند!


« بعد از آن همه شهید، بعد از آن همه سفارش اکید،
آن همه حدیث و آیه، وعده و وعید، اینک اهل بیت ،
مانده در کنار، بنگر این جفا به جای آن جفا،
بنگر این ستم به جای آن صفا، چهره زمانه گشته
شرمسار شیعیان راستین فاطمه، دل شکسته،
داغدار و چشم های اشکبار...»


راستی ... قبر فاطمه کجاست؟
و چرا در مدینه، انسان زائر در می ماند
که عقده دل در سوگ « بضعة الرسول»
کجا بگشاید و اشک دیده، پای کدام نخل بریزد
و نشان « بیت الاحزان» را از که بپرسد
و در کجا ایستاده، بر « فاطمه» سلام دهد؟


در مدینه چه گذشت و اکنون چه می گذرد؟
یک سوی، جوشش صداقت و اطاعت و وفا
وعشق به اهل بیت عصمت بود
و شیدایی و شیفتگی سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و...


سوی دیگر ، کینه های بدر و خیبر و حنین.
و اکنون نیز مگر جز این است؟
باز هم صدای پای حمله قبایل قریش،


باز هم مدینه مانده درحصار !
« تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده ها

این نشانه پیوند و همدلی با فاطمه
و همدردی با علی و زینب است.

نام « فاطمه» ، از تاردل ها نوای غم بر می آورد.

یاد « زهرا»، واژه های محزون وغربت زده را
به « غمنامه» تبدیل می کند.


و ... « ایام فاطمیه» ، مجموعه ای است
از جگرهای سوزان، چشمهای گریان،
عزاداران سیه پوش، عاشقان درد آشنا،
شیعیان وفادار، احساس های یتیمانه و دردهای تنهایی.


مرور اوراق کتاب تاریخ، یاد آور
« رنج های شیعه » و درد و داغ « آل الله » است.


خدا را شاکریم که نعمت « غم زهرا» عطایمان کرده
و ما را نمک گیر سفره « محبت اهل بیت » ساخته است.
از این رو، روحمان با " اولاد علی و فاطمه " همنوایی دارد
و جز از " کوثر ولایت"سیراب نمی شود
و جز از " شراب مودت" جام بر نمی گیرد.


خوشیم که جرعه نوش ولاییم
و اسیر سلسله غم این خاندان.

محبتمان منحصر در " ذی القربی" است.

خاندانی که هم شایسته " دوست داشتن" اند،
هم اشک ریختن بر رنجهایشان
و سوختن در مصیبت ها و داغ هایشان.


امروز ما ، در فاطمیه ای به وسعت ایران اسلامی،
سر بر شانه " مظلومیت شیعه" می گذاریم
و آرام آرام می گرییم ؛ چون شمع می سوزیم
و پیوسته در پی آنیم که جواب سؤال های
بی پاسخ مانده خویش را بیابیم.


می خواهیم باز هم سری به مدینه بزنیم ،
بر سفینه نجات " عترت" سوار شویم و از موج ها بگذریم.

" موج فتنه ها و کینه ها فرا گرفته باز هم ،
دامن مدینه و حجاز را .

" اهل بیت " در میان موج های سهمگین ، یک " سفینه " اند،
ثابت و نجابت بخش و استوار، مایه امید و رشته قرار

لیکن این سفینه نجات هم شکسته است
دست و بازوی امیر عشق بسته است
چشم روزگار، مانده همچنان در انتظار
این دل شکسته، پای خسته، بی شکیب مانده بی قرار "
و ... سوگنامه " بانوی بانوان" را نهایتی نیست.
کتاب غم وغربت زهرا، تا ابدیت
و تا دامنه محشر گشوده است،
تا درس های ناگفته و ناشنوده این مکتب و کتاب،
به گوش همگان برسد.


پایان غم فاطمه ، صبح قیامت است
و عرصات داوری خدا.

سلام بر آن" منظومه غم " که بی پایان است...
جواد محدثی







ارسال به:
موضوع :


نوروز در فرهنگ شیعه

بحث از نوروز در فرهنگ شیعه، از قرن پنجم به بعد مطرح شد و تا آنجا که به منابع برجاى مانده مربوط مى‏شود، نخستین بار در مختصر مصباح شیخ طوسى از آن یاد شد. پس از آن در منابع دیگر هم وارد گردید. در این مقاله سیر ورود آن در منابع شیعه و موضعگیرى فقهاى شیعه در باره آن را توضیح خواهیم داد.


نوروز یا روزِ نو در همه تقویم‌ها، دوره‏ها و در میان همه فرهنگ‌ها، با اسامى گوناگون مطرح بوده و هست. گردش زمین به دور خورشید و پدید آمدن روز و شب و فصول سال و نیز حرکت ماه بر گرد زمین، بشر را به محاسبه واداشته و به طور طبیعى، تقویم را پدید آورده است.



آغاز هر سال، شروع جدیدى است که خود به نوعى انسان را با احساسى تازه و تولّدى نو به حرکت در مى‏آورد. این آغاز همراه با شادى و سرور بوده و در هر فرهنگى آیین هاى ویژه‏اى براى نشان دادن خوشحالى و شادى تعبیه شده است.


در میان ایرانیان، این روزِ نو، روزى بود که شاه جدید ساسانى به تخت مى‏نشست. خواهیم دید که آخرین نوروز ایرانى که در آن آیین هاى ویژه‏اى را اجرا مى‏کردند (فهرستى از آنها را ابوریحان در آثارالباقیه، ترجمه اکبر داناسرشت، تهران، امیرکبیر، 1363 از منابع زردتشتى آورده است. بنگرید : صص 333 - 325)،


روزى در اواخر خردادماه بود که یزدگرد سوم بر تخت نشست و از آن پس، این نوروز، هر سال با توجه به عدم محاسبه کبیسه و اهمال آن، در هر چهار سال یک روز به عقب مى‏افتاد. پس از آمدن اسلام، سنت نوروز، پابرجا ماند و این بدان دلیل بود که مردم ایران، به سرعت اسلام را نپذیرفته و تا یکى دو سه قرن، بسیارى از آنان بر آیین کهن خود بودند. حتى اگر اسلام را پذیرفتند، نتوانستند به آسانى آن آداب را ترک کنند.


این نکته دانسته است که اسلام، دو عید را با عنوان عید فطر و اضحى با آیین هاى ویژه مطرح کرد، هر چند آنها آغاز سال نبود، اما به هر روى عید طبیعى مسلمانان به شمار مى‏آمد. در برابر، نه از سوى اهل سنّت و نه امامان شیعه، موضعگیرى روشن و شناخته شده مفصلى نسبت به نوروز مطرح نشد.




عید نوروز پیش از اسلام ، خاص و عام داشت و سیستم طبقاتی در بزرگداشت نوروز حکم فرما بود و نظام طبقاتی نسبت به این سنت باستانی وجود داشت لذا روز عید برای عامه مردم و اقشار ضعیف و فرودستان جامعه فقط روز نخست سال بود و روز عید برای بزرگان، حاکمان، خان ها و ... از روز نخست تا ششم ادامه داشت.

البته باید گفت که بعد ها این نظام طبقاتی را اسلام فروریخت و دگرگون کرد و همه طبقات را برداشت و تبعیض را نسبت به این سنت باستانی کنارگذاشت و دستورداد در دین اسلام در برگزاری عید و بزرگداشت عید، سیستم طبقاتی وجود نداشته باشد.

تحول دیگری که اسلام ایجاد کرد این بود که عید برای خان ها، فرماندهان و حاکمان بود و سنت نوروزی این بود که تحفه ای از سوی مردان فرودست و زیر دست برای مردان فرادست و حاکمان می‌بردند لذا « نوروزی» تحفه‌ای بود که رعیت‌ها برای فرماندهان و کشاورزان برای خان‌ها و فئودال ها می بردند و هدیه ای بود که فرودستان به فرادستان پیش‌کش می‌کردند و در حقیقت مکیدن خون جدیدی بود از سوی پادشاهان.

نکته دیگر این است که « عید» در معارف اسلامی اصطلاحی عرفانی و واژه‌ای کلیدی در عرفان اسلامی است لذا به زمانی که چیزی بر دل تجلی می‌کند « عید» می‌گویند بنابراین اگر در صبحگاه حتی در یک روز عادی انوار الهی بر دل ما تجلی کرد، آن صبحگاه « عید» تاریخ زندگی ما است، البته بر چیزی که در دل تجلی می‌کند نیز « عید» می گویند و عطار در این باره می‌گوید:

ای بلبل خوش نوا، فغان کن
عید است نوای عاشقان کن
چون سبزه ز خاک سر برآورد
ترک دل و ترک بوستان کن





ارسال به:
موضوع :




با رسیدن بهار، طبیعت ردای سبز بر تن می‏کند.

چکاوک‏ها، هزار دستان و قمریان،

نغمه‏ها و سرودهای فرح‏بخش و تازه سرمی‏دهند

و انسان‏ها را به مهرورزی، گره‏گشایی و هم‏گرایی فرا می‏خوانند.

بهار، پیام‏آور عشق و رویش است و موسم سرور و آشتی

و به همین خاطر است که خواستنی است

و با آمدنش دل‏ها سرشار از سرور و جان‏ها معرفت می‏یابد.

بهار، پیام‏آور تعادل است و اینکه در سایه تعادل، زندگی زیبا می‏شود.

با دیدن بهار، رحمت و محبت خداوند را به یاد می‏آوریم.

در اینکه چشمه مهر ایزد همواره به سوی آدمیان و همه موجودات،

سرازیر است و ما اگر او و نشانه‏هایش را فراموش کنیم،

او هرگز ما را فراموش نمی‏کند

و با دگرگونی فصل‏ها نیز به جلوه‏گری قدرت بی‏پایانش می‏پردازد

تا شاید دلی به یاد او افتد و به شوق او بتپد

و بر اثر تماشای جلوه‏هایش، اشک شوق از چشمی جاری شود.

اساسا جهان هستی، آینه‏دار خداست

و جمال پروردگارش را به تماشا گذاشته است.


به تعبیر خواجه شیرازی لسان الغیب:

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست؟

به دست مردم چشم، از رخ تو گل چیدن

بهار نیز یکی از باشکوه‏ترین جلوه‏های خدا در جهان هستی است

که می‏توان با تماشای آن، نقبی به عالم معنا زد

و راهی به سوی خدا یافت و جمال پروردگار را به تماشا نشست.


همانگونه كه سعدی شیرازی سروده است :

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق
نه کم از بلبل مستی تو بنال ای هشیار

آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

خبرت هست که مرغان سحر می‏گویند
آخر ای خفته! سر از خواب جهالت بردار




ارسال به:
موضوع :





یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال

حلول سال نو و بهار پرطراوت را
كه نشانه قدرت لایزال الهی
و تجدید حیات طبیعت می باشد را
به تمامی عزیزان تبریك وتهنیت عرض نموده
و سالی سرشار از بركت ومعنویت را
برای همگی آرزو دارم




ارسال به:
موضوع :







ارسال به:
صفحات :

DESIGN BY NOOR