تبلیغات
سالار زینب حسین جان

موضوع :



ورود اهل بیت (ع) به درالاماره


عبیدالله زیاد چون از ورود اهلبیت به كوفه آگه شد، مردم كوفه را از خاص و عام اذن عام داد لاجرم مجلس او را حاضر و بادی انجمن و آكنده شده، آنگاه امر كرد تا سر حضرت سیدالشهداء علیه السلام را حاضر مجلس كنند، پس آن سر مقدس را به نزد او گذاشتند، از دیدن آن سر مقدس سخت شاد شد و تبسم نمود، و او را قضیبی در دست بود كه بعضی آنرا چوبی گفته‌اند و جمعی تیغی رقیق دانسته‌اند، سر آن قضیب را به دندان ثنایای امام حسین علیه السلام می‌زد و می‌گفت حسین را دندانهای نیكو بوده.

زید بن ارقم كه از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده در این وقت پیرمردی گشته در مجلس آن میشوم حاضر بود، چون این بدید گفت ای پسر زیاد قضیب خود را از این لبهای مبارك بردار سوگند به خداوندی كه جز او خداوندی نیست كه من مكرر دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بر این لبها كه موضوع قضیب خود كرده‌ای بوسه می‌زد، این بگفت و سخت بگریست.

ابن زیاد (ملعون) گفت خدا چشمهای ترا بگریاند ای دشمن خدا آیا گریه می‌كنی كه خدا به ما فتح و نصرت داده است؟ اگر نه این بود كه پیر فرتوت (سالخورده و خرف شده) گشته‌ای و عقل تو زایل شده می‌فرمودم تا سر ترا از تن دور كنند. زید كه چنین دید از جا برخاست و به سوی منزل خویش بشتافت. آنگاه عیالات جناب امام حسین علیله السلام را چون اسیران روم در مجلس آن میشوم وارد كردند.

راوی گفت كه داخل آن مجلس شد حضرت زینب (ع) خواهر امام حسین (ع) متنكره و پوشیده بود پست‌ترین جامه‌های خود را و به كناری از قصرالاماره رفت و آنجا بنشست و كنیزكان در اطرفش درآمدند و او را احاطه كردند.






ابن زیاد (لعین) گفت این زن كه بود كه خود را كناری كشید، كسی جوابش نداد، دیگرباره پرسید پاسخ نشنید، تا مرتبه سیم یكی از كنیزان گفت این زینب دختر فاطمه دختر رسول خدا (ص) است.

ابن زیاد لعین چون بنشیند رو به سوی او كرد و گفت حمد خدا را كه رسوا كرد شما را و كشت شما را و ظاهر گردانید دروغ شما را .

جناب زینب سلام الله علیها فرمود حمد خدا را كه ما را گرامی داشت به محمد صلی الله علیه و آله پیغمبر خود و پاك و پاكیزه داشت ما را از هر رجسی و آلایشی همانا رسوا می‌شود فاسق و دروغ می‌گوید فاجر و ما به حمدالله از آنان نیستیم و آنها دیگرانند.

ابن زیاد (ملعون) گفت چگونه دیدی كار خدا را با برادر و اهلبیت تو ?

حضرت زینب علیها السلام فرمود ندیدم از خدا جز نیكی و جمیل را چه آل رسول جماعتی بودند كه خداوند از برای قربت محل و رفعت مقام حكم شهادت بر ایشان نگاشته بود لاجرم به آنچه خدا از برای ایشان اختیار كرده بود اقدام كردند و به جانب مضجع خویش شتاب كردند ولكن زود باشد كه خداوند ترا و ایشان را در مقام پرسش بازدارد و ایشان با تو احتجاج و مخاصمت كنند، آنوقت ببین غلبه از برای كیست و رستگاری كراست، مادر تو بر تو بگرید ای پسر مرجانه.

ابن زیاد (لعین) از شنیدن این كلمات در خشم شد و گویا قصد اذیت یا قتل آن مكرمه كرد. عمرو بن حریث كه حاضر مجلس بود اندیشة او را به قتل زینب سلام الله علیها دریافت از در اعتذار بیرون شد كه ای امیر او زنی است و بر گفته زنان مؤاخذه نباید كرد، پس ابن زیاد (خبیث) گفت كه خدا شفا داد دل مرا از قتل برادر طاغی تو و متمردان اهل بیت تو.

جناب زینب (ع) رقت كرد و بگریست و گفت بزرگ ما را كشتی و اصل و فرع ما را قطع كردی و از ریشه بركندی اگر شفای تو در این بود پس شفا یافتی.

ابن زیاد (لعین) گفت این زن سجاعه است یعنی سخن به سجع و قافیه می‌گوید: و قسم به جان خودم كه پدرش نیز سجاع و شاعر بود.

حضرت زینب سلام الله علیها جواب فرمود كه مرا حالت و فرصت سجع نیست.

و به روایت ابن نما فرمود كه من عجب دارم از كسی كه شفای او بكشتن ائمه خود حاصل می‌شود و حال آنكه می داند كه در آن جهان از وی انتقام خواهند كشید.

این وقت آن ملعون به جانب سید سجاد علیه السلام نگریست و پرسید این جوان كیست؟ گفتند: علی فرزند حسین است،

ابن زیاد (لعین) گفت مگر علی بن الحسین نبود كه خداوند او را كشت?

حضرت فرمود كه مرا برادری بود كه او نیز علی بن الحسین نام داشت لشكریان او را كشتند،
ابن زیاد (لعین) گفت بلكه خدا او را كشت،

حضرت فرمود:

اَللهُ یَتَوفیّ الاَنْفُسَ حینَ مَوْتِها
خدا می‌میراند نفوس را گاهی كه مرگ ایشان فرا رسیده،

ابن زیاد (ملعون) در غضب شد و گفت ترا آن جرأتست كه جواب به من دهی و حرف مرا رد كنی بیائید او را ببرید و گردن زنید.

حضرت زینب سلام الله علیها كه فرمان قتل آن حضرت را شنید سراسیمه و آشفته به آن جناب چسبید و فرمود ای پسر زیاد كافی است ترا این همه خون از ما ریختی دست به گردن حضرت سجاد علیه السلام در آورد و فرمود به خدا قسم كه از وی جدا نشوم اگر می‌خواهی او را بكشی مرا نیز با او بكش.

ابن زیاد (ملعون) ساعتی به حضرت زینب و امام زین العابدین علیهما السلام نظر كرد و گفت: عجبست از علاقة‌ رحم و پیوندی خویشاوندی به خدا سوگند كه من چنان یافتم كه زینب از روی واقع می‌گوید و دوست دارد كه با او كشته شود، دست از علی بازدارید كه او را همان مرضش كافی است.




و به روایت سید بن طاوس حضرت سجاد علیه السلام فرمود كه ای عمه خاموش باش تا من او را جواب گویم.


و به ابن زیاد فرمود كه مرا بكشتن می‌ترسانی مگر نمی‌دانی كشته شدن عادت ما است و شهادت كرامت و بزرگواری ما است.
نقش شده كه رباب دختر امرء القیس كه زوجه امام حسین علیه السلام بود در مجلس ابن زیاد سر مطهر را بگرفت و در برگرفت و بر آن سر بوسه داد و آغاز ندبه كرد و گفت:


اًقصَدتْهُ اَسِنَّهُ الاَدْعِیاءِ

لاسَقَی الله جانِبَیْ كَرْبَلاء

و احُسَیْنا فَلا نَسیتُ حُسَیْناً

غادَرُوهُ بِكَر‌ْبَلاءِ صَریعا


حاصل مضمون آنكه واحسیناه من فراموش نخواهم كرد حسین را و فراموشی نحواهم نمود كه دشمنان نیزه‌ها بر بدن او زدند كه خطا نكرد، و فراموش نخواهم نمود كه جنازه او را در كربلا روی زمین گذاشتند و دفن نكردند، و در كلمه لاشقی الله جانبی كربلاء اشاره به عطش آن حضرت را فراموش نكرد چنانچه در فصل آخر معلوم خواهد شد.

راوی گفت پس ابن زیاد (ملعون) امر كرد كه حضرت علی بن الحسین (ع) را با اهلبیت بیرون بردند و در خانه‌ای كه در پهلوی مسجد جامع بود جای دادند.
حضرت زینب (س) فرمود كه به دیدن ما نیاید زنی مگر كنیزان و ممالیك چه ایشان اسیرانند و ما نیز اسیرانیم.

قُلْتُ وَ یُنناسِبُ فی هذَا الْمَقامِ اَنْ اَذْكُرَ شِعْرَاَبی قَیْسِ بْنِ الاسْلَتِ الاَوْسی:


وَ تَعْتَلُّ عَنْ اِتْیا نِهِنَّ فَتُعْذَرُ

وَلِكنَّها مِنْهُنَّ تَحْیی وَ تَخفْرُ

وَ یُكرِمُها جاراتُها فَیَزُرْتَها

وَ لَیْس لَها اَنْ تَسْتَهینَ بِجبارَهٍ


پس امر كرد ابن زیاد (ملعون) كه سر مطهر را در كوچه‌های كوفه بگردانند.





ارسال به:
موضوع :



خطبه حضرت سجاد

به روایت صاحب احتجاج در این وقت حضرت علی بن الحسین علیه السلام فرمود ای عمه خاموشی اختیار فرما و باقی را از ماضی اعتبار گیر و حمد خدای را كه تو عالمی می‌باشی كه معلم ندیدی، و دانائی باشی كه رنج دبستان نكشیدی، و می‌دانی كه بعد از مصیبت جزع كردن سودی نمی‌كند، و به گریه و ناله آنكه از دنیا رفته باز نخواهد گشت. و از برای فاطمه دختر امام حسین علیه السلام و ام كلثوم نیز دو خطبه نقل شده لكن مقام را گنجایش نقل نیست.


سید بن طاوس بعد از نقل آن خطبه فرموده كه مردم صداها به صیحه و نوحه بلند كردند و زنان گیسوها پریشان نمودند و خاك بر سر ریختند و چهره‌‌ها بخراشیدند و طپانچه‌ها بر صورت زدند و ندبه بویل و ثبور آغاز كردند و مردان ریشهای خود را همی كندند و چندان بگریستند كه هیچگاه دیده نشد كه زنان و مردان چنین گریه كرده باشند.

پس حضرت سید سجاد علیه السلام اشارت فرمود مردم را كه خاموش شوید و شروع فرمود به خطبه خواندن پس ستایش كرد خداوند یكتا را و درود فرستاد محمد مصطفی صلی الله علیه و آله را پس از آن فرمود كه:

ایهاالناس هر كه مرا شناسد شناسد و هركس نشناسد بداند كه منم علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (علیه السلام)، منم پسر آنكس كه او را در كنار فرات ذبح كردند بی ‌آنكه از او خونی طلب داشته باشند، منم پسر آنكه هتك حرمت او نمودند و مالش را به غارت بردند و عیالش را اسیر كردند، منم فرزند آنكه او را به قتل صبر كشتند و همین فخر مرا كافی است.

ای مردم سوگند می‌دهم شما را به خدا آیا فراموش كردید شما كه نامه‌ها به پدر من نوشتید چون مسئلت شما را اجابت كرد از در خدیعت بیرون شدید، آیا یاد نمی‌آورید كه با پدرم عهد و پیمان بستید و دست بیعت فرا دادید آنگاه او را كشتید و مخذول داشتید پس هلاكت باد شما را برای آنچه برای خود به آخرت فرستادید.

چه زشت است رأیی كه برای خود پسندیدید، با كدام چشم به سوی رسول خدا (ص) نظر خواهید كرد گاهی كه بفرماید شماها را كه كشتید عترت مرا و هتك كردید حرمت مرا و نیستید شما از امت من.





چون سید سجاد علیه السلام سخن بدینجا آورد صدای گریه از هر ناحیه و جانبی بلند شد، بعضی را می‌گفتند هلاك شدید و ندانستید، دیگر باره حضرت آغاز سخن كرد و فرمود:
خدا رحمت كند مردی را كه قبول كند نصیحت مرا و حفظ كند وصیت مرا در راه خدا و رسول خدا و اهلبیت او چه ما را با رسول خدا (ص) متابعتی شایسته و اقتدائی نیكو است.
مردمان همگی عرض كردند كه یابن رسول الله ما همگی پذیرای فرمان توئیم و نگاهبان عهد و پیمان و مطیع امر توئیم و هرگز از تو روی نتابیم و بهرچه امر فرمائی تقدیم خدمت نمائیم و حرب كنیم با هر كه ساخته حرب تست و از در صلح بیرون شویم با هر كه با تو در طریق صلح و سازش است تا گاهی كه یزید را مأخوذ داریم و خونخواهی كنیم از آنانكه با تو ظلم كردند و بر ما ستم نمودند.

حضرت فرمود: هیهات هیهات ای غداران حیلت اندوز كه جز خدعه و مكر خصلتی بدست نكردید دیگر من فریب شماها را نمی‌خورم مگر باز اراده كرده‌اید كه با من روا دارید آنچه با پدران من بجا آورید، حاشا و كلا بخدا قسم هنوز جراحاتی كه از شهادت پدرم در جگر و دل ما ظاهر گشته بهبودی پیدا نكرده چه آنكه دیروز بود كه پدرم با اهلبیت شهید گشت، و هنوز مصائب رسول خدا (ص) و پدرم و برادرانم مرا فراموش نگشته و حزن و اندوه بر ایشان در حلق من كاوش می‌كند و تلخی آن در دهانم و سینه‌ام فرسایش می‌نماید، و غصه آن در راه سینه من جریان می‌كند،‌ من از شما همی خواهم كه نه با ما باشید و نه بر ما، و فرمود:

قَدْ كانَ خَیْراً مِنْ حُسَیْنِ وَ اَكْرَما
اَصیبَ حُسَیْنٌ كانَ ذلشكَ
اَعْظَما جَزاءُ الَّذی اَرْادهُ نارُجَهَنَّما
لا غَرْر اَنْ قُتِلَ الحُسَیْنُ فَشَیْخُهُ
فَلا تَفْرحُوا یا اَهْلَ كُوفان
بالّذی قَتیلٌ بِشَط النَّهْرِ رُوحی فَداؤهُ
ثُمَّ قالَ رَضینا مِنْكُمْ رَأساً
بِرَأسٍ فَلایّوْمٌ لَنا وَلایَوْمٌ عَلَیْا





ارسال به:
موضوع :



خطبه حضرت زینب سلام الله علیها

و در آن وقت حضرت زینب سلام الله علیها آغاز خطبه كرد و به خدا قسم كه من زنی با حیا و شرم افصح و انطق از جناب زینب دختر علی علیه السلام ندیدم كه گویا از زبان پدر سخن می‌گوید و كلمات امیرالمومنین علیه السلام از زبان او فرو می‌ریزد.

در میان آن ازدحام و اجتماع كه از هر سو صدائی بلند بود به جانب مردم اشارتی كرد كه خاموش باشید، در زمان نفسها به سینه برگشت و صدای جرسها ساكت شد آنگاه شروع در خطبه كرد و بعد از سپاس یزدان پاك و درود بر خواجه لولاك فرمود:


ای اهل كوفه ای اهل خدیعه و خذلان آیا بر ما می‌گرئید و ناله سر می‌دهید هرگز بازنایستد اشگ چشم شما، و ساكن نگردد ناله شما، جز این نیست كه مثل شما مثل آن زنی است كه رشته خود را محكم می‌تابد و باز می‌گشود چه شما نیز رشته ایمان را ببستید و بازگسستید و به كفر برگشتید، نیست در میان شما خصلتی و شیمتی جز لاف زدن و خودپسندی كردن و دشمن داری و دروغ گفتن و به سبك كنیزان تملق كردن و مانند اعدا غمازی كردن.

مثل شما مثل گیاه و علفی است كه در مزبله روئیده باشد یا گچی است كه آلایش قبری به آن كرده باشد پس بد توشه‌ای بود كه نفسهای شما از برای شما در آخرت ذخیره نهاد و خشم خدا را بر شما لازم كرد و شما را جاودانه در دوزخ جای داد از پس آنكه ما را كشتید بر ما می‌گریید.

سوگند به خدا كه شما بگریستن سزاوارید، پس بسیار بگرئید و كم بخندید چه آنكه ساحت خود را به عیب و عار ابدی آلایش دادید كه لوث آن به هیچ آبی هرگز شسته نگردد و چگونه توانید شست و با چه تلافی خواهید كدر كشتن جگرگوشه خاتم پیغمبران و سید جوانان اهل بهشت و پناه نیكوان شما و مفرغ بلیات شما و علامت مناهج شما و روشن كننده محجه شما و زعیم و متكلم حجج شما كه در هر حادثه به او پناه می‌بردید و دین و شریعت را از او می‌آموختید.




ارسال به:
موضوع :


 
ورود كاروان اسراء به كوفه

در روایت حذام امده است فرزندان احمد مختار و جگرگوشه حیدر را چون اسرای كفار با سرهای شهداء وارد كوفه كردند، زنهای كوفیان بر بالای بامها رفته بودند كه ایشان را نظاره كنند. همین كه ایشان را عبور می‌دادند زنی از بالای بام آواز برداشت:

مِنْ اَیّ الاساری اَنْتُنّ

شما اسیران از اسیران كدام مملكت و كدام قبیله‌اید؟

گفتند ما اسیران آل مُحَمَّدیم، آن زن چون این بشنید از بام به زیر آمد و هر چه چادر و مقنعه داشت جمع كرد و بر ایشان بخش نمود، ایشان گرفتند و خود را به آنها پوشانیدند.

مؤلف گوید: كه شیخ عالم جلیل القدر مرحوم حاج ملا احمد نراقی عطرالله مرقده در كتاب سیف الاُمّه از كتاب ارمیای پیغمبر نقل كرده كه در اخبار از سیدالشهداء علیه السلام در فصل چهارم آن فرمود آنچه خلاصه‌اش اینست كه چه شد و چه حادثه‌ای روی داد كه رنگ بهترین طلاها تار شد، و سنگهای بنای عرش الهی پراكنده شدند و فرزندان بیت المعمور كه به اولین طلا زینت داده شده بودند و از جمیع مخلوقات نجیب‌تر بودند چون سفال كوزه‌گران پنداشته شدند در وقتی كه حیوانات پستانهای خود را برهنه كرده بچه‌های خود را شیر می‌دادند.

عزیزان من در میان امت بیرحم دل سخت چوب خشك شده در بیانان گرفتار مانده‌اند، و از تشنگی زبان طفل شیرخواره به كامش چسبیده، در چاشتگاهی كه همه كودكان نان می‌طلبیدند چون بزرگان آن كودكان را كشته بودند كسی نبود كه نان به ایشان دهد.



آنانی كه در سفره عزت تنعم می‌كردند در سر راهها هلاك شدند. پس وای بر غریبی ایشان، برطرف شدند عزیزان من به نحوی كه برطرف شدن ایشان از برطرف شدن قوم سدوم عظیم‌تر شد، زیرا كه آنها هر چند برطرف شدن اما كسی دست به ایشان نگذاشت، اما اینها با وجود آنكه از راه پاكی و عصمت مقدس بودند و از برف سفیدتر و از شیر بی‌غش‌تر و از یاقوت درخشانتر. رویهای ایشان از شدت مصیبتهای دوران متغیر گشته بود كه در كوچه‌ها شناخته نشدند زیرا كه پوست ایشان به استخوانها چسبیده بود.


فقیر گوید: كه از این فقره از كتاب آسمانی كه ظاهراً اشاره به همین واقعه در كوفه باشد معلوم شد سر سوال آن زن مِن اَیّ الاُساری اَنْتُنّ والله العالم.

شیخ مفید و شیخ طوسی از حذلم بن ستیر روایت كرده‌اند كه گفت من در ماه محرم سال شصت و یكم وارد كوفه گشتم و آن هنگامی بود كه حضرت علی بن الحسین علیهماالسلام را با زنان اهلبیت به كوفه وارد می‌كردند و لشكر ابن زیاد برایشان احاطه كرده بودند و مردم كوفه از منازل خود به جهت تماشا بیرون آمده بودند چون اهلبیت را بر آن شتران بی‌روپوش و برهنه وارد كردند، زنان كوفه به حال ایشان رقت كرده گریه و ندبه آغاز نمودند.

در آن حال علی بن الحسین علیه السلام را دیدم كه از كثرت علت و مرض رنجور و ضعیف گشته و غل جامعه بر گردنش نهاده‌اند و دستهایش را به گردن مغلول كرده‌اند و آن حضرت به صدای ضعیفی می‌فرمود كه این زنها بر ما گریه می‌كنند پس ما را كه كشته است.



ارسال به:
موضوع :




شمع سان از غم هجر رخ تو آب شدم

باورت نیست اخا بدتوبیچاره شدم
بعدت ای مونس جان زینب آواره شدم

قدر تاریخ به من ظلم وجسارت گشته
خواهر تو هدف تیر حقارت گشته

باورت نیست ولی دست مراهم بستند
حرمت خواهر غمدیده تو بشکستند

باورت نیست ولی دین من انکار شده
آسمان پیش دوچشمان ترم تارشده

باورت نیست منو کوچه وبازار کجا
دختر فاطمه ومجلس اغیار کجا

یا اخا رفتی و بی پشت وپناهم کردی
مردم آن لحظه که از نیزه نگاهم کردی

غیرت اله تو رامحو تماشا شده ام
سرو بودم زغمت جان اخا تا شده ام

کاش عباس به نیزه بنهد چشم به هم
زینب وسلسله و همرهی نامحرم

هرکجا نام تو بردم پاسخم دشنام است
چشم در راه من وتو کوچه های شام است





ارسال به:
موضوع :



شب یازدهم

کی دیده در یم خون، آیات بی شماره؟
قرآنِ سوره سوره، اوراقِ پاره پاره؟

افتاده بر روی خاک یک ماه خون گرفته
خوابیده در کنارش هفتاد و دو ستاره

پاشیده اشک زهرا بر حنجر بریده
گه می کند زیارت، گه می کند نظاره

سر آفتاب مطبخ، تن لاله زاری از خون
کز زخم سینه دارد گل های بی شماره

از گوشِ گوشواری دو گوشواره بردند
دارد به گوش خونین خون جای گوشواره

یک کودک سه ساله خفته کنار گودال
ترسم که شمر آید، در قتلگه دوباره

درخیمه آب بردند، بهر رباب بردند
سینه شده پر از شیر، کو طفل شیر خواره

مادرعجب دلی داشت، ذکر علی علی داشت
آب فرات می زد بر حنجرش شراره

چون سینه ها نسوزند؟! چون اشک ها نریزند؟!
جایی که ناله خیزد از قلبِ سنگ خاره

یاس سفید و نیلی، طفل یتیم و سیلی
میثم در این مصیبت، خون گریه کن هماره






ارسال به:
موضوع :


امام سجاد علیه السلام از کوفه تا شام

اطلاع دقیقی از وقایعی که در طول مسیر طولانی کوفه تا شام برای امام سجاد علیه السلام اتفاق افتاده است، در دست نیست ولی به بعضی از آنها اشاره می‌شود:

1-در یکی از توقفگاه‌ها که آب قافله تمام شد و راه را هم گم کرده بودند، امام سجاد علیه السلام از شدت بیماری و تشنگی نزدیک بود جان بدهد.
حضرت زینب سلام الله علیها او را زیر سایه شتری نشاند و همچنان که بادش می‌زد، می‌گفت:
ای برادرزاده، برای من دشوار است که تو را در این حال ببینم.

2-در شهر عقلان جوانی بازرگان به نام زریر خزاعی وقتی شهر را مزیّن دید و مردم را شادمان، شرح حال اسرا را پرسید و پس از اطلاع از هویت آنان، به سراغ کاروان رفت. با مشاهده امام سجاد علیه السلام به گریه افتاد.
حضرت سجاد علیه السلام از او خواست به سربازانی که سر مقدس حضرت امام حسین علیه السلام را بر نیزه حمل می‌کردند، بگوید جلوتر بروند تا مردم به آن نگاه کنند و چشم از زنان اهل بیت بردارند.
زریر 50 دینار به سربازان داد و خواسته امام را برآورده کرد، سپس برگشت و پرسید:
« اگر حاجت دیگری دارید بفرمایید تا انجام دهم.»
امام فرمود:
زنان لباس و پوشش می‌خواهند. زریر بلافاصله جامه‌های فراوانی برای زنها فراهم کرد. سربازان خبردار شدند و او را آن قدر زدند تا از هوش رفت.

3-در شهری به نام حراّن یک مرد یهودی به نام یحیی با مشاهده تلاوت آیات قرآن توسط سر مبارک سید الشهداء علیه السلام متعجب و متنبه شد و جامه‌ای از خز را به حضرت سجاد علیه السلام هدیه داد.

4-امام زین العابدین علیه السلام در شهرهای سیبور، بعلبک و حلب با دیدن بی‌احترامی مردم به اسرا و شادمانی آنان اشعاری با این مضمون خواند:
آل رسول برشتران بی‌جهاز سوار شوند و آل مروان بر مرکب‌های آراسته. این همان زمان است که شگفتی‌هایش از نظر بزرگان پایان‌پذیر نیست و مصائبش نامشخص است.
ای کاش می‌دانستم مشغله‌های زمان تا به کجا ما را به دنبال خود می‌کشاند. ما را بر شتران عریان و بی‌جهاز در هر شهر و دیاری می‌گردانند و کسانی از آنان که مهار شتران را در دست گرفته‌اند حمایت می‌کنند.
گویا ما در میان آنها چون اسیران رومیانیم و آنچه پیامبر فرموده نادرست بوده! وای بر شما که به رسول خدا کفر ورزیدید.
شما به گم‌کرده‌ای می‌مانید که راه‌ها را نمی‌شناسد. من فرزند امام هستم. چه شده است که حق من بین این گروه کفّار ضایع شده است.

منابع:

بحارالانوار،ج 45،ص 127
وقایع الایام خیابانی، تتمه مرحوم، صفحه 291، و والرمعه المساکیه
معالی السبطین، جلد 2، صفحه 128
منتهی الامال، جلد اول، صفحه 305
الدمعه المساکیه جلد 5، صفحه 67
بحارالانوار، جلد 45، صفحه 127



ارسال به:
موضوع :



السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا
ای که پاینده شد ، از تو دین خدا
از کعبه شد جدا سیدالشهداء
به قربانگاه عشق، می‌رود از منا
حسین فاطمه ، عزیز مصطفی
نور چشم علی ، همتای مجتبی
السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا
ای که پاینده شد ، از تو دین خدا
پیوسته بر لبش ، لبیک و یاربش
یار همراز او ، قهرمان زینبش
همگامی با وفا ، در نماز شبش
همناله ، همنوا ، در هنگام دعا
السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا
ای که پاینده شد ، از تو دین خدا
آماده کن بستر ، بر سبط پیغمبر
راهت گل افشان کن ، در مقدم اکبر
ای آغوش مهرت ، مهد علی اصغر
رقیه مهمان است ، منزل کن مهیا
السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا
ای که پاینده شد ، از تو دین خدا
خون مبارزین ، رویت کند رنگین
ای خاک تو مهر ، نماز مصلین
داری عجب آبی ، آب حیات است این
آید لب فرات ، یک تشنه لب سقا
السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا
ای که پاینده شد ، از تو دین خدا
ای ماه محرم ، ماه خون و شمشیر
ای روز عاشورا ،تو روز عشق و تکبیر
انقلاب ایران ، دارد ز تو تأثیر
گلگون ز شهیدان ، شد بهشت زهرا
السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا
ای که پاینده شد ، از تو دین خدا
هر مکان کربلاست ، هر زمان عاشوراست
رشته مهر او ، رمز وحدت ماست
ماتمش جاویدان ، پرچم او بر پاست
«حجت بن الحسن» ، گرید در این عزا
السلام ، السلام ، بر تو ای کربلا
ای که پاینده شد ، از تو دین خدا



ارسال به:
موضوع :



نماز بر امام حسین علیه السلام و شهدا کربلا

هیچ کس جز امام معصوم نباید عهده‌دار غُسل و کفن و دفن امام قبل از خود شود؛ پس از واقعه عاشورا نیز حضرت امام سجاد با معجزه‌ی الهی به کربلا بازگشت و عهده‌دار کفن و دفن حضرت امام حسین علیه السلام و سایر شهدای کربلا شد.
در تاریخ چنین آمده است که عده‌ای از قبیله بنی اسد به تشویق همسران‌شان به کربلا رفتند تا بدن مطهر امام حسین علیه السلام و یارانشان را دفن کنند، اما چون همه اجساد بدون سر بود و بر اثر ضربات شمشیر پاره پاره شده بود و حتی لباس‌هایشان نیز به تاراج رفته بود، هیچ‌یک از شهدا قابل شناسایی نبودند و بنی‌اسد متحیر مانده بودند چه کنند. در این هنگام اسب‌سواری ناشناس نزد آنها آمد و گفت:« برای چه به اینجا آمده‌اید؟»
گفتند:« برای دفن این اجساد مطهر؛ ولی آنها را نمی‌شناسیم.»
آن سوار با شنیدن این سخن با صدای بلند گریه کرد و صدا زد:« وا اباعبدالله!» سپس به آنها فرمود:« من شما را راهنمایی می‌کنم.» آن‌گاه از اسب پیاده شد و از کنار پیکرهای پاره پاره عبور کرد تا ناگهان نگاهش به جسد مطهر حسین علیه السلام افتاد.
آن را در آغوش کشید و با چشمی گریان و حالی اندوهبار صدا زد:« ای پدر! با کشته شدن تو چشم مردم شام روشن شد و بنی امیّه شاد شدند. بعد از تو غم و اندوه ما بسیار طولانی خواهد بود. »
سپس مشتی خاک از کنار آن پیکر برداشت و ناگهان قبر آماده‌ای پدیدار شد. بدن پاره‌پاره‌ی حسین علیه السلام را در قبر گذاشت و در حالی که به شدت گریه می کرد، فرمود:«آفرین بر آن زمینی که پیکر پاک تو را در بر گرفته است. دنیا پس از تو تاریک و آخرت به نور تو روشن شده است. دیگر شبها خواب ندارم و اندوهم را پایانی نیست، تا اینکه خداوند اهل بیت تو را به تو ملحق گرداند و در ماوای تو جای دهد. درود من بر تو ای فرزند رسول خدا و رحمت خداوند بر تو باد. »
سپس روی خاک آن قبر مطهر نوشت:« هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الذی قتلو عطشانا غریبا »
(این قبر حسین فرزند علی بن ابیطالب است که تشنه و غریب کشته شد.)
آن گاه بدن مقدس حضرت علی بن الحسین (علی اکبر علیه السلام) را پایین پای امام حسین به خاک سپرد و بعد دستور داد سایر شهدای اهل بیت علیه السلام را در نزدیکی قبر امام در یک محل دفن کردند و سپس به همراهی «بنی اسد » به کنار نهر علقمه رفت و بدن قطعه قطعه حضرت ابوالفضل علیه السلام را پیدا کرد. خود را روی آن بدن مطهر انداخت و در حالی که به شدت گریه می‌کرد، فرمود:« پس از تو ای ماه بنی هاشم، خاک بر دنیا ببارد! بر تو درود می‌فرستم و بر تو رحمت خداوند را می‌طلبم.»
سپس دستور داد قبری بکنند و آن بدن مطهر را نیز به خاک سپرد.
وقتی برخاست و سوار اسب شد تا برود، بنی اسد دامن او را گرفتند و گفتند:« تو را به حق این افرادی که به خاک سپردی، به ما بگو تو کیستی؟»
فرمود: «من علی بن الحسین هستم. آمدم تا بدن پدرم حسین علیه السلام و یارانش را دفن کنم و اکنون به زندان ابن زیاد بر می‌گردم.»

بنابر بعضی از روایات، ماجرای دفن شهیدان کربلا در روز سیزدهم محرم سال 61 هجری قمری رخ داده است.


باید توجه داشت که اگرچه در این روایات، از نماز حضرت سجاد بر اجساد شهدا یادی به میان نیامده، ولی حضرت سجاد علیه السلام قطعا بر بدن آنها نماز خوانده و سپس آنها را به خاک سپرده است. چرا که بنی اسد پس از آن روز تا سالیان سال بر سایر قبایل عرب فخر می‌کردند که «ما بر حسین علیه السلام و اصحابش نماز گزاردیم و آنها را دفن کردیم.»


منابع:

بحارالانوار،ج 48،ص 27 - معالی السبطین، ج 2، ص66 الی 70

(نفس المهموم، صفحه 388)
«کامل» شیخ بهائی





ارسال به:
موضوع :


گریه امام سجاد بر شهدای کربلا

شیخ ابن قولویه قمی به سند معتبر از حضرت سجاد علیه السلام روایت كرده كه به رائده فرمود همانا چون روز عاشورا رسید، رسید به ما آنچه رسید.

از دواهی و مصیبات عظیمه و كشته گردید پدرم و كسانی كه با او بودند از اولاد و برادران و سایر اهلبیت او، پس حرم محترم و زنان مكرمه آن حضرت را بر جهاز شتران سوار كردند برای رفتن به جانب كوفه پس نظر كردم به سوی پدر و سایر اهلبیت او كه در خاك و خون آغشته گشته و بدنهای آنها طاهر بر روی زمین است و كسی متوجه دفن ایشان نشد و سخت بر من گران آمد و سینه من تنگی گرفت و حالتی مرا عارض شد كه همی خواست جان از بدن من پرواز كند.

عمه‌ام زینب كبری سلام الله علیها چون مرا بدین حال دید پرسید كه این چه حالتست كه در تو می‌بینم ای یادگار پدر و مادر و برادران من، می‌نگرم ترا كه می‌خواهی جان تسلیم كنی، گفتم ای عمه چگونه جزع و اضطر اب نكنم و حال آنكه می‌بینم سید وآقای خود و برادران و عموها و عموزادگان و اهل و عیشرت خود را كه آغشته به خون در این بیابان افتاده و تن ایشان بی‌كفن است و هیچكس بر دفن ایشان نمی‌پردازد و بشری متوجه ایشان نمی گردد و گویا ایشان را از مسلمانان نمی‌دانند.

عمه‌ام گفت: « از آنچه می‌بینی دلگران مباش و جزع مكن به خدا قسم كه این عهدی بود از رسول خدا صلی الله علیه و آله به سوی جد و پدر و عم تو و رسول خدا صلی الله علیه و آله مصائب هر یك را به ایشان خبر داده به تحقیق كه حق تعالی در این امت پیمان گرفته از جماعتی كه فراعنه ارض ایشان را نمی‌شناسند لكن در نزد اهل آسمانها معروفند كه ایشان این اعضای متفرقه و اجساد در خون طپیده را دفن كنند.




ارسال به:
موضوع :


الامام جعفر ابن محمد الصادق(علیه السلام):
ما من عمل افضل یوم الجمعة من الصلاة علی محمد و اله

هیچ عملی در روزه جمـــــــعه برتر از صلوات بر محمد و الش نیست
بحار ج 91 ص 50






ارسال به:
موضوع :



تا که قلبم می تپد چشم انتظارم تا ظهور
تا نفس در سینه دارم یاد یارم تا ظهور

تا دم مرگم نمیخواهم رهی دیگر روم
سر از این راه ولایت برندارم تا ظهور

لحظه های خوب و ناب عمر خود را بی دریغ
در ره والای مولا می سپارم تا ظهور

از سر نیروی شوق وصل دلبر زنده ام
با توان عشق جانان بر مدارم تا ظهور

با خیال روی زیبای حبیب مهربان
بی نیاز از دیدن هر گلعذارم تا ظهور

در هوای سوز هجران رخش گریم چو شمع
با جمیع خیل یاران بیقرارم تا ظهور

در پی دیدار او در هر رهم در جستجو
بهر او آواره دشت و دیارم تا ظهور

جز نیاز او ندارم در دلم عشقی دگر
از هوا و میل دیگر بر کنارم تا ظهور

در شب تاریک او با لطف عشقش میروم
از غم هجران او بی تاب و زارم تا ظهور

چون کبوتر میزند پر این دلم تا کوی یار
از فراغش چون شقایق داغدارم تا ظهور

این دلم پر گشته از شوق تمنای وصال
خواهش دیدار دلبر گشته کارم تا ظهور

گر بمیرم روی یار خود نبینم قبل از آن
لاله روید از تب دل بر مزارم تا ظهور



ارسال به:
موضوع :



سلامم بر این پیکر بی کفن
بر این نعش صد چاک و بی پیرهن

تویی ماه تابان آل عبا
تو تصویری از آیه انما

منم زینب غم کشیده ،حسین
ببین رنگم از رخ پریده ،حسین

برادر گلویت بوسیده ام
به گرد ت چو پروانه چرخیده ام

بحق دل خسته مادرم
به هر جا تو شو مونس و یاورم

هلا ای شهیدی که صد پاره ای
مگو خواهر از چیست آواره ای

چو در خیمه ها آتش افروختند
دلم را در آن شعله ها سوختند

همه کودکانت به صحرا شدند
اسیر ان اندوه و غمها شدند

غریبانه و تشنه بی سر شدی
به گودالی از خون ، شناور شدی

حسین عزیزم همه هستی ام
به نام تو این شور و سرمستی ام

شوم من به قربان زخم تنت
ببین زینب آمد پی دیدنت

برادر تو از راه لطف و وفا
نگاهی کن ای یار تشنه به ما

تو و این شهیدان بی سر چرا ؟
من واین یتیمان مضطر چرا ؟

تو و تیغ و شمشیر و دشنه چرا ؟
من و اینهمه طفل تشنه چرا ؟

تو و حنجر و خنجر کین چرا ؟
من و اینهمه داغ سنگین چرا ؟

تو و پرپر آلاله هایت چرا ؟
من و اشک و سوز و عزایت چرا ؟

تو و نیزه و صوت قرآن چرا ؟
من و سوز خار مغیلان چرا ؟

تو و سینه و نیزه دیگر چرا ؟
من و تازیانه مکرر چرا ؟

تو و از قفا سربریدن چرا ؟
من و کشته اینگونه دیدن چرا ؟

تو و قتلگاهی همه عطر سیب
من و سینه خسته و بس غریب

تو و قصه سنگ وپیشانی ات
من و صوت زیبای قر آنی ات

تو و داستان شگفت تنور
من و صوت زیبای آیات نور

دعا کن برای یتیمان ،حسین
شنو اینهمه آه و افغان ،حسین

چه غم گر که گردد فدایت سرم
امید من و یار و همسنگرم




ارسال به:
موضوع :



عالم همه قطره اند و دریاست حسین
خوبان همه بنده و مولاست حسین


ترسم که شفاعت کند ازقاتل خویش
از بس که کَرَم دارد وآقاست حسین



عاشورای حسینی سالروز شهادت مظلومانه امام حسین علیه السلام
و هفتاد دو تن یار با وفایش و آغاز دوران پر رنج اسارت آل الله
بر امامعصر(عج)
وعاشقان حضرتش و جهان تشیع تسلیت باد.



ارسال به:
موضوع :




روز تاسوعا

روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است، آخرین روزى بود كه امام حسین علیه السلام و یارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و این روز به شب عاشورا پیوند خورد. بدین جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بیت علیهم السلام از اهمیت بالایى برخوردار است . مسلمانان تاریخ ساز ایران اسلامى همچون بسیاری از مسلمانان سراسر گیتی، این روز را منتسب به غیرت ا... و ساقی دشت کربلا، حضرت ابوالفضل العباس (ع) میدانند، بسان روز عاشورا گرامى داشته و به سوگوارى مى پردازند.

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ایثار و ادب و دلاوری و وفا و حقگزاری عباس بن علی(ع) است و با گذشت بیش از هزار و سیصد سال ، هنوز تاریخ، روشن از كرامتهای اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگی همراه است.

آن سردار فداكار با لبی تشنه و جگری سوخته، پا به فرات گذاشت، امّا جوانمردی و وفایش نگذاشت كه او آب بنوشد و امام و اهل ‏بیت و كودكان تشنه كام باشند. لب تشنه از فرات بیرون آمد تا آب را به كودكان برساند.

خود از آب ننوشید و فرات را تشنه لبهای خویش نهاد و برگشت و دستِ عطش فرات، دیگر هرگز به دامن وفای عباس نرسید. این ایثار را كجا می‏توان یافت و این همه فداكاری مگر در واژه میگنجد و با كلام قابل بیان است؟

دستان ابواالفضل(ع) قلم شد و این دستها برای آزادگان جهان علم گشت و عباس آموزگار بی بدیل فتوّت و مردانگی در تاریخ شد. و چه به حق او را غیرت ا... العظمیم نامیده اند.



ارسال به:
صفحات :1 2 3 4 5

DESIGN BY NOOR