تبلیغات
سالار زینب حسین جان

موضوع :






شهادت مظلومانه یازدهمین پیشوای شیعیان جهان ؛ حضرت امام
حسن عسكری علیه السلام را به پیشگاه فرزند غائبشان ؛
امام عصر؛حضرت مهدی صاحب الزمان عجل الله تعالی
ظهوره وشیعیان آن امام همام تسلیت عرض می كنیم








ارسال به:
موضوع :



طرحى از سیماى امام عسكرى علیه السلام


آنچه مى‏خوانید، طرحى‏است از سیماى امام حسن عسكرى یازدهمین مظهر ولایت الله بر جهانیان كه به‏صورت گزیده و انتخابى از بحارالانوار و اصول كافى گردآورى شده است.

سروش امامت

محمد یكى از پسران امام هادى(ع) بود (و اكنون به امامزاده‏ سیدمحمد معروف است‏و مرقد شریفش در چند فرسخى شهر سامره قرار دارد).

در زمان پدرش امام هادى(ع) از دنیا رفت. شیعیان و دوستان از هر سو به خانه‏امام هادى(ع) آمدند و به آن حضرت تسلیت گفتند. حدود صد و پنجاه نفر ازخاندان عبدالمطلب و بنى‏هاشم، در منزل امام هادى(ع) گرد آمدند و به امام‏هادى(ع) تسلیت گفتند. در این هنگام جوانى وارد مجلس شد و در سمت راست امام‏هادى(ع) نشست. امام هادى(ع) به او فرمود:
یا بنى احدث لله عز و جل شكرا، فقد احدث فیك امرا.
«پسرم، خدا را شكر كن كه در باره‏ات امرى پدید آورد.» [مقام امامت را به توسپرد]
جوان گریه كرد، خداى را سپاس گزارد، كلمه استرجاع را به زبان آورد وگفت:
« حمد و سپاس خداى را كه پروردگار جهانیان است; و من، از جانب شما، ازدرگاه خدا، كامل كردن نعمتش را براى ما مى‏خواهم، انا لله و انا الیه راجعون;«ما ازآن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم.»
بعضى از حاضران كه جوان رانمى‏شناختند: پرسیدند: «این جوان كیست؟»
گفته شد: «حسن(ع) پسر امام‏هادى(ع) است‏».
حاضران در آن روز، كه حضرت حدود 20 سال داشت، او را شناختند و دریافتند كه‏امام هادى(ع) به امامت او اشاره فرموده، وى را جانشین خود ساخته است.

جانشین پدر

وقتى محمد فرزند بزرگ امام هادى(ع) وفات یافت، با خود فكر كردم ماجراى محمد و برادرش حسن(ع)، مانند ماجراى اسماعیل و امام كاظم، فرزندان امام‏صادق(ع)،است. نخست تصور مى‏شد محمد، پسر ارشد امام هادى، بعد از پدرش امام‏است; ولى بعد از وفاتش معلوم شد امام بعدى حسن عسكرى(ع) است. در موردفرزندان امام صادق(ع) هم همین‏طور. نخست تصور مى‏شد اسماعیل امام هفتم است; ولى وقتى اسماعیل درگذشت، معلوم شدامام كاظم(ع) هفتمین امام است.

غرق در افكار خود بودم كه امام هادى(ع) رو به من كرد و فرمود: «آرى، اى‏ابوهاشم، ابومحمد (حسن عسكرى(ع‏» جانشین من است. علوم مورد نیاز مردم، وابزار امامت (كتاب و سلاح پیامبر(ص‏» همراه اوست.



نگین انگشتر

موقعیتى كه امام حسن عسكرى(ع) در آن قرار گرفته بود با وضعیت امامان دیگرتفاوت داشت; زیرا بعد از وفات وى غیبت امام دوازدهم پیش مى‏آمد و شیعیان بایدبراى تحمل آن آماده مى‏شدند. امام حسن عسكرى، در چنین زمانى، نگین انگشتر خودرا با جمله «انا الله شهید» متبرك كرد. گویا مى‏خواست‏به شیعیان بگوید گمان‏نكنید همه چیز به آخر رسیده است; گرچه امام هر عصرى ناظر بر اعمال مردم وشیعیان است، اما خداوند شاهد اعمال شماست و نباید كارى كنید كه باعث‏بدنامى‏شیعیان گردد. بر انگشتر دیگر آن حضرت، عبارت «سبحان من له مقالید السموات‏و الارض‏» حك گردیده بود; یعنى همان خدایى كه كلید آسمانها و زمینها تحت قدرت‏اوست، حضور یا غیبت جانشینان پیامبر را تعیین مى‏كند.
نقش بر سنگ

در حضور امام حسن عسكرى(ع) بودم. مردى بلندقامت و تنومند كه اهل یمن بود نزد حضرت آمد. هنگام ورود، به عنوان‏امامت، به امام حسن عسكرى(ع) سلام كرد. امام جواب سلامش را داد و فرمود: بنشین.
او كنارم نشست. با خود گفتم: كاش مى‏فهمیدم این شخص كیست؟
امام فرمود: «فرزند همان بانوى عرب است كه سنگ كوچكى دارد و پدرانم باانگشتر خود آن را مهر كرده‏اند، و اكنون آن سنگ را نزد من آورده است تا من‏نیز مهر كنم.»
سپس امام به وى فرمود: «آن سنگ كوچك را بده‏».
مرد یمنى سنگ كوچكى را، كه یك سوى آن صاف بود، برون آورد. امام حسن(ع) آن راگرفت و انگشتر خود را بر آن زد. اثر انگشتر بر سنگ، نشست ....
از مرد یمنى پرسیدم: آیا تا كنون امام حسن(ع) را دیده بودى؟
نه، به خدا سوگند! سالها مشتاق دیدارش بودم تا اینكه لحظه‏اى پیش جوان‏ناشناسى نزدم آمد و مرا به اینجا آورد.
مرد یمنى در حالى كه این عبارات را بر زبان مى‏راند، از جاى برخاست: رحمت وبركات خدا بر شما خاندان باد. بعضى از شما، فضایل را از بعضى دیگر به ارث‏مى‏برید. به خدا سوگند، نگهدارى و اداى حق شما همانند نگهدارى و اداى حق‏امیرمومنان على(ع) و امامان پس از وى (صلوات خدا بر همه آنها) واجب است.
پیش از آنكه برود، پرسیدم: نامت چیست؟
گفت: من «مهجع بن‏صلت‏بن‏عقبه بن‏سمعان بن‏غانم بن‏ام غانم‏» (حبابه) هستم; همان‏زن یمنى صاحب سنگ كوچك كه امیرمومنان على(ع) و نوادگانش تا حضرت رضا(ع) آن‏را مهر كرده‏اند و نقش آنها بر سنگ باقى است.




لطف به شاگرد

حضور امام حسن عسكرى(ع) رسیدم. تصمیم داشتم مقدارى نقره از حضرت بگیرم و از آن، به عنوان تبرك، انگشتربسازم. در محضرش نشستم، ولى به طور كلى هدف اصلى‏ام را فراموش كردم. وقتى‏برخاستم و خداحافظى كردم، حضرت انگشترش را به من داد و فرمود:
تو نقره مى‏خواستى، ما انگشتر به تو دادیم، نگین و مزد ساخت آن هم مال توباشد; گوارایت‏باد، اى ابوهاشم.
گفتم: مولاى من، گواهى مى‏دهم ولى خدا و امام من هستى، امامى كه دیندارى من دراطاعت از او است.
امام فرمود: خدایت‏بیامرزد، ابوهاشم!
پاسخ به پرسش قرآنى

سفیان بن محمد مى‏گوید: ضمن نامه‏اى از امام حسن(ع) پرسیدم: منظور از «ولیجه‏» در آیه‏شانزدهم سوره توبه چیست؟ خداوند مى‏فرماید:
«و لم یتخدوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنین ولیجه‏»
«آن مجاهدان‏مخلصى كه جز خدا و رسولش و مومنان كسى را محرم اسرار خود قرار ندادند.»
هنگام نوشتن نامه با خود فكر مى‏كردم كه منظور از «مؤمنین‏»، در این آیه‏كیانند؟
امام حسن(ع) چنین جواب نوشت: «ولیجه، غیر امام حق است كه به جاى او نصب مى‏شود; و اما اینكه در خاطرت‏گذشت مراد از «مؤمنین‏» در آیه چه كسانى هستند؟ بدان كه مؤمنین امامان‏برحقند، كه از خدا براى مردم امان مى‏گیرند و امان آنها مورد قبول خداونداست.»
پرسش فراموش شده

حسن بن‏ظریف مى‏گوید: دو مساله در ذهنم بود كه‏تصمیم داشتم ضمن نامه‏اى ازامام حسن عسكرى(ع) بپرسم. یكى چگونگى داورى حضرت‏قائم(عج) پس از ظهور و دیگرى‏در باره «تب ربع‏». پرسش دومى را فراموش كردم،تنها نخستین پرسش را نوشتم وجواب خواستم.
امام حسن عسكرى(ع) در جواب نوشت: وقتى از قائم(عج) ظهور كند، بر اساس علم‏خود قضاوت مى‏كند و شاهد نمى‏طلبد; مانند قضاوت داود پیامبر(ع). تو خواستى درمورد «تب ربع‏» نیز بپرسى، ولى فراموش كردى. آیه زیرا را بر كاغذى بنویس وبه آن كه تب دارد بیاویز; به اذن خدا، ان‏شاءالله، سلامت‏خود را باز مى‏یابد.
«یا نار كونى بردا و سلاما على ابراهیم.
اى آتش، براى ابراهیم خلیل(ع) خنك و مایه سلامتى باش.»(انبیاء،69).
همین دستور را انجام دادم و بیمار سلامتى خود را بازیافت.


یادگارى

به محضر امام حسن عسكرى(ع) رفتم و تقاضا كردم برایم به خط خود چیزى، به‏رسم یادگار، بنویسد تا هر وقت كه خط آن بزرگوار را دیدم، بشناسم.
فرمود: بسیار خوب. احمد، خط درشت و ریز به نظرت گوناگون است، مبادا به شك‏بیفتى!
آنگاه دوات و قلم خواست. تقاضا كردم قلمى را كه با آن مى‏نویسد، (به‏عنوان تبرك) به من ببخشد.
وقتى از نوشتن فارغ شد، با من صحبت كرد; قلم را با دستمال پاك كرد، به من‏داد و فرمود: «بگیر، احمد».
گفتم: فدایت‏شوم; مطلبى در خاطر دارم و به خاطر آن اندوهگینم. مى‏خواستم ازپدرتان بپرسم، توفیق نیافتم. اكنون مى‏خواهم از شما بپرسم.
فرمود: آن مطلب چیست؟
پاسخ داد: مولاى من، راویان از پدرانتان نقل كرده‏اند كه: «پیامبران بر پشت،مومنان به طرف راست، منافقان به طرف چپ و شیطانها به رو مى‏خوابند.»
فرمود: این روایت درست است.
عرض كردم: مولاى من! هر چه مى‏كوشم به طرف راست‏بخوابم، نمى‏توانم.
امام حسن(ع) لختى سكوت كرد. آنگاه فرمود: «احمد، نزدیك بیا.» نزدیكش رفتم.
فرمود: دستت را زیر لباست‏ببر; چنین كردم. آنگاه حضرت، دست راست‏خود را به‏پهلوى چپ و دست دیگرش را به پهلوى راستم كشید و این كار را سه بار تكراركرد. از آن زمان به بعد، نمى‏توانم به پهلوى چپ بخوابم
خبر قتل

هنگامى كه‏مهتدى (چهاردهمین خلیفه عباسى) سرگرم جنگ با موالیان ترك بود،براى امام حسن‏عسكرى(ع) نامه نوشتم كه: «آقاى من! خدا را سپاس كه شرمهتدى را از مابازداشت، شنیده‏ام او شما را تهدید كرده و گفته است: به خدا آنها (اهل‏بیت(ع‏» را نابود مى‏كنم.»
امام حسن(ع) به خط خود چنین‏پاسخ داد: «این گونه‏رفتار او، عمرش را كوتاه كرد. از امروز تا پنج روزبشمار; او در روز ششم،بعد از آنكه خوار گردید، كشته خواهد شد.»
همان‏گونه‏كه امام(ع) فرموده بود،تحقق یافت.
زندان على بن نارمش

زمانى امام حسن عسكرى(ع) را به زندان «على بن‏نارمش‏»بردند. او از دشمنان سرسخت آل على(ع) شمرده مى‏شد. ولى تحت تاثیر جذبه معنوى‏و سیماى ملكوتى امام قرار گرفت. هنوز بیش از یك روز از دستگیرى امام نگذشته‏بود، كه در برابر امام خاضع شد، چهره بر خاك نهاد و تا خروج امام از زندان،دیده از زمین برنداشت.
او، از آن پس، بیش از همه امام را مى‏ستود و در شناخت جایگاه امام از همه‏بصیرتر بود.


منبع:
محمد میانجى، مجله كوثر، شماره 17




ارسال به:
موضوع :



نگاهی گذرا بر زندگی سراسر رنج امام عسگری علیه السلام

ابومحمد، حسن بن علی العسكری علیهم السلام در ماه ربیع الاخر سال 231 (و به نقلی 232 ق) در مدینه به دنیا آمد.

پدر بزرگوارش امام علی هادی علیه السلام و مادرش بانویی صالح و عارف به نام سوسن (یا حدیثه یا سلیل) بود. آن حضرت 22 یا 23 سال داشت كه پس از شهادت پدر بزرگوارش (در سال 254 ق) به امامت رسید و در هشتم ربیع الاول سال 260 ق كه حدود 28 یا 29 سال داشت، شربت شهادت نوشید و در خانه خود، در جوار تربت شریف پدر در سامرا به خاك سپرده شد.

در شمایل آن حضرت آورده‌اند كه رنگش گندم‌گون، چشمانش درشت و سیاه، رویش زیبا، قامتش معتدل و اندامش متناسب بود و با وجود جوانی، مشایخ قریش و رجال و علمای زمان را تحت تاثیر خود قرار می‌داد. دوست و دشمن به برتری او در علم و حلم و جود و زهد و تقوا و سایر مكارم اخلاق اذعان داشتند. چون او و پدر بزرگوارش امام هادی علیه السلام در محله عسكر (قرارگاه سپاه) در شهر سامرا زندگی می كردند، به «عسكری» لقب یافتند و نیز این دو امام مانند امام جوادعلیه السلام به احترام جد بزرگوارشان حضرت رضا علیه السلام به «ابن الرضا» مشهور بودند.

مدت كوتاه حیات این امام همام به سه دوره تقسیم می گردد: تا چهار سال و چند ماهگی (و به قولی تا 13 سالگی) از عمر شریفش را در مدینه به سر برد، تا 23 سالگی به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا می زیست (254 ق) و تا 29 سالگی یعنی شش سال و اندی پس از شهادت امام دهم علیه السلام در سامرا ولایت بر امور و پیشوایی شیعیان را به عهده داشت. امام هادی علیه السلام پسری به نام ابوجعفر محمد داشت كه در زمان حیات حضرت از دنیا رفت. همچنین پسر دیگری به نام جعفر داشت كه نزد شیعیان به لقب «كذاب» معروف شد؛ زیرا بعد از آنكه امام عسكری علیه السلام به امامت رسید، وی مدعی امامت گردید و شروع به كارشكنی و توطئه‌گری و فتنه انگیزی بسیار نمود و بعد از رحلت حضرت امام حسن عسكری علیه السلام هم دعوی امامت كرد و منكر وجود امام غایب (عج) شد.




ارسال به:
موضوع :





قال الامام حسن عسگری علیه السلام:

لَیسَتِ العِبادَةُ کَثرَةَ الصیّامِ وَ الصَّلوةِ وَ انَّما العِبادَةُ کَثرَةُ التَّفَکُّر فی أمر اللهِ؛


عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.

(تحف العقول، ص448)





ارسال به:
موضوع :




ارسال به:
موضوع :



درباره عوامل پیروزی انقلاب اسلامی

برخی از تحلیلگران در جمع‌بندی علل وعوامل پیروزی انقلاب اسلامی عقیده دارند عوا%


ارسال به:
موضوع :



امام رضا علیه السلام از ولایتعهدی تا شهادت

حقا باید گفت‏ سیاست مامون از پختگى و عمق بى‏نظیرى برخوردار بود. اما آن سوى دیگر این صحنه نبرد، امام على‏ابن موسى‏الرضا ، علیه‏السلام،است و همین است كه على‏رغم زیركى شیطنت‏آمیز مامون تدبیر پخته و همه جانبه او را به حركتى بى‏اثر و بازیچه‏اى كودكانه بدل مى‏كند.

مامون با قبول آن همه زحمت و با وجود سرمایه‏گذارى عظیمى كه در این راه كرد از این عمل نه تنها طرفى بر نبست‏ بلكه سیاست او به سیاستى بر ضد او بدل شد. تیرى كه با آن، اعتبار و حیثیت و مدعاهاى امام على‏بن موسى‏الرضا ، علیه‏السلام، را هدف گرفته شده بود خود او را آماج قرار داد، به طورى‏كه بعد از گذشت مدتى كوتاه ناگزیر شد همه تدابیر گذشته خود را كان‏لم‏یكن شمرده، بالاخره همان شیوه‏اى را در برابر امام در پیش بگیرد كه همه گذشتگانش درپیش‏گرفته‏بودندیعنى «قتل» .

و مامون كه در آرزوى چهره قداست مآب خلیفه‏اى موجه و مقدس و خردمند، این همه تلاش كرده بود سرانجام در همان مزبله‏اى كه همه خلفاى پیش از او در آن سقوط كرده بودند، یعنى فساد و فحشا و عیش و عشرت توام با ظلم و كبر فرو غلطید.

دریده شدن پرده ریا مامون را در زندگى پانزده ساله او پس از حادثه ولیعهدى در دهها نمونه مى‏توان مشاهده كرد كه از جمله آن به خدمت گرفتن قاضى القضاتى فاسق و فاجر و عیاش همچون یحیى‏ بن اكثم و همنشینى و مجالست با عموى خواننده و خنیاگرش ابراهیم‏بن‏مهدى‏وآراستن بساط عیش و نوش و پرده‏درى در دارالخلافه او در بغداد است.

اكنون به تشریح سیاستها و تدابیر امام على بن موسى الرضا، علیه السلام، در این حادثه مى‏پردازیم:

1 هنگامى كه امام را از مدینه به خراسان دعوت كردند آن حضرت فضاى مدینه را از كراهت و نارضایى خود پر كرد، به طورى كه همه كس در پیرامون امام یقین كردند كه مامون با نیت‏سوء حضرت‏را از وطن خود دور مى‏كند، امام بد بینى خود به مامون را با هر زبان ممكن به همه گوشها رساند، در وداع با حرم پیغمبر، در وداع با خانواده‏اش، در هنگام خروج از مدینه، در طواف كعبه كه براى وداع انجام مى‏داد، با گفتار و رفتار با زبان دعا و زبان اشك، بر همه ثابت كرد كه این سفر، سفر مرگ اوست.


همه كسانى‏كه باید طبق انتظار مامون نسبت ‏به او خوش‏بین و نسبت‏ به امام به خاطر پذیرش پیشنهاد او بدبین مى‏شدند در اولین لحظات این سفر دلشان از كینه مامون كه امام عزیزشان را این‏طور ظالمانه از آنان جدا مى‏كرد و به قتلگاه مى‏برد لبریز شد.

2 هنگامى كه در مرو پیشنهاد ولایتعهدى آن حضرت مطرح شد حضرت بشدت استنكاف كردند و تا وقتى مامون صریحا آن حضرت را تهدید به قتل نكرد، آن را نپذیرفتند.

این مطلب همه‏جا پیچید كه على‏بن موسى‏الرضا ،علیه‏السلام، ولیعهدى و پیش از آن خلافت را كه مامون به او با اصرار پیشنهاد كرده بود نپذیرفته است، دست‏اندركاران امور كه به ظرافت تدبیر مامون واقف نبودند ناشیانه عدم قبول امام را همه‏جا منتشر كردند حتى فضل‏بن سهل در جمعى از كارگزاران و ماموران حكومت گفت من هرگز خلافت را چنین خوار ندیده‏ام امیرالمؤمنین آن را به على‏بن موسى‏الرضا ، علیه‏السلام، تقدیم مى‏كند و على‏بن موسى دست رد به سینه او مى‏زند.

خود امام در هر فرصتى، اجبارى بودن این منصب را به گوش این و آن مى‏رساندوهمواره مى‏گفت من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدى را قبول كردم.

طبیعى بود كه این سخن همچون عجیب‏ترین پدیده سیاسى، دهان به دهان و شهر به شهر پراكنده شود و همه آفاق اسلام در آن روز یا بعدها بفهمند كه در همان زمان كه كسى مثل مامون فقط به دلیل آنكه از ولیعهدى برادرش امین عزل شده است‏به جنگى چند ساله دست مى‏زند و هزاران نفر از جمله برادرش امین را به خاطر آن به قتل مى‏رساند و سر برادرش را از روى خشم شهر به شهر مى‏گرداند كسى مثل‏على‏بن‏موسى‏الرضا،ع لیه‏السلام، پیدا مى ‏شود كه به ولیعهدى با بى‏اعتنایى نگاه مى‏كند و آن را جز با كراهت و در صورت تهدید به قتل نمى‏پذیرد.




مقایسه‏اى كه از این رهگذر میان
امام‏ على ‏بن ‏موسى‏الرضا، علیه‏السلام، و مامون عباسى در ذهنها نقش مى‏بست درست عكس آن چیزى را نتیجه مى‏داد كه مامون به خاطر آن سرمایه‏گذارى كرده بود.

3 - با اینهمه على‏بن موسى‏الرضا، علیه‏السلام،فقط بدین‏شرط ولیعهدى را پذیرفت كه در هیچ یك از شؤون حكومت دخالت نكند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبیر امور نپردازد و مامون كه فكر مى‏كرد فعلا در شروع كار این شرط قابل تحمل است و بعدا بتدریج مى‏توان امام را به صحنه فعالیتهاى خلافتى كشانید، این شرط را از آن حضرت قبول كرد، روشن است كه با تحقق این شرط، نقشه مامون نقش برآب مى‏شد و بیشتر هدفهاى او برآورده نمى‏گشت.

امام در همان حال كه نام ولیعهد داشت و قهرا از امكانات دستگاه خلافت‏نیز برخوردار بود چهره‏اى به خود مى‏گرفت كه گویى با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است، نه امرى نه نهى نه تصدى مسؤولیتى، نه قبول شغلى، نه دفاعى از حكومت و طبعا نه هیچ‏گونه توجیهى براى كارهاى آن دستگاه. روشن است كه عضوى در دستگاه حكومت كه چنین با اختیار و اراده خود، از همه مسؤولیتها كناره مى‏گیرد، نمى‏تواند نسبت ‏به آن دستگاه صمیمى و طرفدار باشد، مامون بخوبى این نقیصه را حس مى ‏كرد و لذا پس از آنكه كار ولیعهدى انجام گرفت‏بارها درصدد برآمد امام را بر خلاف تعهد قبلى با لطائف‏الحیل به مشاغل خلافتى بكشاند و سیاست مبارزه منفى امام را نقض كند، اما هر دفعه امام هوشیارانه نقشه او را خنثى مى‏كرد.

یك نمونه همان است كه معمربن خلاد از خود امام هشتم نقل مى‏كند كه مامون به امام مى‏گوید : اگر ممكن است‏به كسانى كه از او حرف شنوى دارند در باب مناطقى كه اوضاع آن پریشان است، چیزى بنویس و امام استنكاف مى‏كند و قرار قبلى كه همان عدم دخالت مطلق است را به یادش مى‏آورد و نمونه بسیار مهم و جالب دیگر ماجراى نماز عید است كه مامون به این بهانه«كه مردم قدر تو را بشناسند و دلهاى آنان آرام گیرد».

امام را به امامت نماز عید دعوت مى‏كند، امام استنكاف مى‏كند و پس از اینكه مامون اصرار را به نهایت مى‏رساند امام به این شرط قبول مى‏كند كه نماز را به شیوه پیغمبر و على‏بن ابى‏طالب به جا آورد و آنگاه امام از این فرصت چنان بهره‏اى مى‏گیرد كه مامون را از اصرار خود پشیمان مى‏سازد و امام را از نیمه‏راه نماز برمى‏گرداند، یعنى بناچار ضربه‏اى دیگر بر ظاهر ریاكارانه خود وارد مى ‏سازد

4 - اما بهره ‏بردارى اصلى امام از این ماجرا بسى از اینها مهمتر است: امام با قبول ولیعهدى، دست‏به حركتى مى‏زند كه در تاریخ زندگى ائمه پس از پایان خلافت اهل بیت در سال چهلم هجرى تا آن‏روز و تا آخر دوران خلافت‏بى‏نظیر بوده است و آن برملا كردن داعیه امامت‏شیعى در سطح عظیم اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمانهاست .

تریبون عظیم خلافت در اختیار امام قرار گرفت و امام در آن سخنانى را كه در طول یكصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقیه جز به خاصان و یاران نزدیك گفته نشده بود به صداى بلند فریاد كرد و با استفاده از امكانات معمولى آن زمان كه جز در اختیار خلفا و نزدیكان درجه یك آنها قرار نمى‏ گرفت آن را به گوش همه رساند، مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مامون كه در آن قویترین استدلال هاى امامت را بیان فرموده است.

نامه جوامع ‏الشریعه كه در آن همه رئوس مطالب عقیدتى و فقهى شیعى را براى فضل‏بن سهل نوشته است، حدیث معروف امامت كه در مرو براى عبدالعزیزبن مسلم بیان كرده است; قصائد فراوانى كه در مدح آن حضرت به مناسبت ولایتعهدى سروده شده وبرخى از آن مانند قصیده دعبل و ابونواس همیشه در شمار قصائد برجسته عربى به شمار رفته است نمایشگر این موفقیت عظیم امام ،علیه‏السلام، است .


در آن سال در مدینه و شاید دربسیارى ‏از آفاق اسلامى‏هنگامى‏كه خبر ولایتعهدى ‏على‏بن‏موسى‏ا لرضا، علیه‏السلام، رسید در خطبه فضائل اهل بیت‏بر زبان رانده شده بود و اهل بیت پیغمبر كه نود سال علنا بر منبرها دشنام داده شده بودند و سالهاى متمادى دیگر كسى جرات بر زبان آوردن فضائل آنها را نداشت، اكنون همه جا به عظمت و نیكى یاد مى‏شدند، دوستان آنان از این حادثه روحیه و قوت‏قلب گرفتند، بى‏خبرها و بى‏تفاوتها با آنان آشنا شدند و به آن، گرایش یافتند و دشمنان سوگند خورده احساس ضعف و شكست كردند، محدثان و متذكران شیعه معارفى را كه تاآن روز جز در خلوت نمى‏شد به زبان آورد، در جلسات درسى بزرگ و مجامع عمومى بر زبان راندند.


5 در حالى‏ كه مامون امام را جدا از مردم مى ‏پسندید و این جدایى را در نهایت وسیله‏اى براى قطع رابطه معنوى و عاطفى میان امام و مردم مى‏خواست، امام در هر فرصتى خود را در معرض ارتباط با مردم قرار مى‏داد.

با اینكه مامون آگاهانه مسیر حركت امام از مدینه تا مرو را طورى انتخاب كرده بود كه شهرهاى معروف به محبت اهل بیت مانند كوفه و قم در سر راه قرار نگیرند، امام در همان مسیر تعیین‏شده، از هر فرصتى براى ایجاد رابطه جدیدى میان خود و مردم استفاده كرد، در اهواز آیات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دلهایى كه با او نامهربان بودند قرار داد، در نیشابور حدیث ‏سلسلة الذهب را براى همیشه به یادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانه‏ها و معجزه‏هاى دیگرى نیز آشكار ساخت و در جاى‏جاى این سفر طولانى فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد. در مرو هم كه سرمنزل اصلى و اقامتگاه دستگاه خلافت‏بود هرگاه فرصتى دست‏داد حصارهاى‏دستگاه حكومت را براى حضوردرانبوه‏جمعیت‏مردم‏ دركافت .

6 - نه‏تنهاسرجنبانان تشیع از سوى امام‏به‏سكوت‏و سازش ‏تشویق نشدند بلكه قرائن حاكى‏از آن است كه وضع جدید امام موجب دلگرمى آنان شد و شورش گرانى كه بیشترین دورانهاى عمرخودرا در كوههاى صعب‏العبور و آبادیهاى دور دست و با سختى و دشوارى مى‏گذراندند با حمایت امام على بن موسى الرضا،علیه‏السلام، حتى مورداحترام‏ و تجلیل كارگزاران حكومت‏در شهرهاى‏مختلف‏نیز قرار گرفتند.

هر ناسازگار و تند زبانى چون دعبل كه هرگز به هیچ خلیفه و وزیروامیرى روى‏خوش نشان‏نداده ودر دستگاه‏آنان رحل اقامت نیفكنده بوده‏و هیچ‏كس‏از سرجنبانان خلافت از تیزى زبان او مصون نمانده بود و به همین دلیل همیشه مورد تعقیب و تفتیش دستگاههاى دولتى به‏سر مى‏برد و سالیان دراز، دار خود را بر دوش‏خودحمل‏مى‏كردومیان‏ شهرهاوآبادیهاسرگردان‏وفر� �� �رى‏مى‏گذرانید، توانست‏به حضور امام و مقتداى محبوب خود برسد و معروفترین و شیوا ترین‏ قصیده‏خود را كه ادعانامه نهضت‏نبوىضددستگاههاى‏خلا فت اموى ‏وعباسى ‏است‏براى آن حضرت بسراید و شعر او در زمانى كوتاه به همه اقطار عالم اسلام برسد، به طورى كه در بازگشت از محضر امام آن را از زبان رئیس راهزنان میان راه مى‏شنود.


اكنون‏بار دیگر نگاهى بر وضع كلى صحنه این نبرد پنهانى كه مامون آن را به ابتكار خود آراسته و امام‏على بن موسى‏الرضا، علیه‏السلام، را با انگیزه‏هایى كه اشاره شد به آن میدان كشانده بود مى‏افكنیم:

یك‏سال پس از اعلام ولیعهدى وضعیت چنین است:
مامون‏چه‏درمتن‏فرمان‏ول ایتعهدى‏و چه در گفته‏ها و اظهارات دیگر او را به فضل و تقوى و نسب رفیع و مقام علمى‏منیع ستوده‏است و او اكنون در چشم آن مردمى كه برخى از او فقط نامى شنیده و حتى به همین اندازه هم او را نشناخته و شاید گروهى بغض او را همواره در دل پرورانده بودند به عنوان یك چهره در خور تعظیم و تجلیل و یك انسان شایسته خلافت كه از خلیفه به سال علم و تقوى و خویشى با پیغمبر، بزرگتر و شایسته‏تر است‏شناخته‏اند.

مامون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شیعى خود را به خود خوشبین و دست و زبان تند آنان را ازخود و خلافت‏خود منصرف سازد بلكه حتى على‏بن موسى،علیه‏السلام، مایه ایمان و اطمینان و تقویت روحیه آنان نیز شده است در مدینه ، مكه و دیگر اقطار مهم اسلامى نه فقط نام على‏بن موسى ،علیه ‏السلام، به تهمت‏حرص‏به‏دنیا و عشق‏به‏مقام‏و منصب از رونق نیفتاده بلكه حشمت ظاهرى بر عزت معنوى او افزوده شده و زبان ستایشگران پس از دهها سال به فضل و رتبه معنوى پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است.

كوتاه سخن آنكه مامون در این قمار بزرگ نه تنها چیزى به دست نیاورده كه بسیارى چیزها را از دست داده و در انتظار است كه بقیه را نیز از دست‏بدهد.
اینجابودكه‏مامون‏احساس شكست و خسران كرد و درصدد برآمد كه خطاى فاحش خود را جبران كند و خود را محتاج آن دید كه پس از اینهمه سرمایه‏ گذارى سرانجام براى مقابله با دشمنان آشتى‏ناپذیر دستگاههاى خلافت‏یعنى ائمه اهل بیت ،علیهم‏السلام، به همان شیوه‏اى متوسل شود كه همیشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند یعنى قتل.

بدیهى است قتل امام هشتم پس از چنان موقعیت ممتاز به‏آسانى میسر نبود. قرائن نشان مى‏دهد كه مامون پیش از اقدام قطعى خود براى به شهادت رساندن امام به كارهاى دیگرى دست‏زده‏است‏كه شاید بتواند این آخرین علاج را آسانتر به‏كار برد، به گمان زیاد اینكه ناگهان در مرو شایع شد كه على‏بن موسى ، علیه‏السلام، همه مردم را بردگان خود مى‏دانند، جز با دست‏اندركارى عمال مامون ممكن نبود.

هنگامى كه اباصلت این خبر را براى امام آورد حضرت فرمود: «بارالها اى پدیدآورنده آسمانها و زمین تو شاهدى كه نه من و نه هیچ‏یك از پدرانم هرگز چنین سخنى نگفته‏ایم و این یكى از همان ستمهایى است كه از سوى اینان به ما مى‏شود.»

تشكیل مجالس مناظره با هر آن كسى كه كمتر امیدى به غلبه او بر امام مى‏رفت نیز از جمله همین تدابیر است. هنگامى‏كه‏امام مناظره‏كنندگان ادیان و مذاهب مختلف را در بحث عمومى خود منكوب كرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه‏جا پیچید مامون درصدد برآمد كه هر متكلم و اهل مجادله‏اى را به مجلس مناظره با امام بكشاند، شاید یك نفر دراین بین بتواند امام را مجاب كند.

البته چنانكه مى‏دانیم هرچه تشكیل مناظرات ادامه مى‏یافت قدرت علمى امام‏آشكارترمى‏شد ومامون از تاثیر این وسیله نومیدتر.

بنابر روایات یك یا دو بار توطئه قتل امام را به وسیله نوكران و ایادى خود ریخت و یكبار هم حضرت را در سرخس‏به زندان‏افكندامااین شیوه‏ها هم نتیجه‏اى جز جلب اعتقاد همان دست‏اندركاران به رتبه معنوى امام، به بار نیاورد، و مامون درمانده‏تر و خشمگین‏تر شد، در آخر چاره‏اى جز آن نیافت كه به دست‏خود و بدون هیچ واسطه‏اى امام را مسموم كند و همین كار را كرد و در ماه صفر دویست و سه هجرى یعنى قریب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدینه به خراسان و یك سال و اندى پس از صدور فرمان ولیعهدى به نام آن حضرت، دست‏خود را به جنایت‏بزرگ و فراموش نشدنى قتل امام آلود.



شهادت امام :

در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است كه مأمون به یكی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور دادتا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده كند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه كند و او دستور مأمون را اجابت كرد.

مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار كرد كه امام ازآن انار تناول کنند.اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار كرد تا جایی‌كه حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر, قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند.

بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر كرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجری قمری امام رضا ( علیه السلام ) به شهادت رسیدند .

تدفین امام :

به قدرت و اراده الهی امام جواد ( علیه السلام ) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان, بدن مطهر ایشان را غسل داده وبر آن نماز گذاردند و پیکر پاك ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست كه مزار این امام بزرگوار مایه بركت و مباهات ایرانیان است.




ارسال به:
موضوع :


یا امام رضا!

حنجره نورانى ات، جرعه نوش سم ستم سیه دلان مى شود

و طنین هق هق زائرانت تا قیامت، گلوى سوخته ات را یاد مى کند.

یا امام رضا!

امروز، تنها نه خیابان هاى خراسان

که تمام رگ هاى عاشقانت،

به گلدسته و رواقت ختم مى شود.

یا امام رضا!

همراه با کبوتران حرمت، محزون و گریان

دل را به دور بارگاه تو پر مى دهیم

تا با زمزمه ملائک همراه شویم.

اى غریب ترین غریب ها؛

قلب تو رأفتى به توان بى نهایت است؛

پس طفل هاى بى پناه حاجت ما را دریاب و شفاعتمان را بپذیر.

کعبه ‎ی اهل ولاست صحن و سرای رضا

شهر خراسان بُوَد کرب و بلای رضا

در صف محشر خدا مشتری اشک اوست

هر که در اینجا کند گریه برای رضا

از در باب الجواد می شنوم

دم به دم یا ابتای پسر، وا ولدای رضا

بانام رضا به سینه ها گل بزنید

با اشک به بارگاه او پل بزنید

فرمود که هر زمان گرفتار شدید

بر دامن ما دست توسل بزنید

دلش دریای خون، چشمش به در بود

امیدش دیدن روی پسر بود

پدر می‎ گشت قلبش پاره پاره

پسر می‎ کرد بر حالش نظاره

پدر چون شمع سوزان آب می شد

پسر هم مثل او بی‎تاب می شد

پسر از پرده ‎ی دل ناله سر داد

پدر هم جان در آغوش پسر داد

اى ضامن هر چه نیاز و اى امام رئوف!

ما خود را به پنجره نگاه تو آویخته ایم

و چشم هاى آغشته به رازمان را به ضریح تو دوخته ایم.

ما را از سقاخانه لطفت سیراب کن.

امروز، عمارت بلند آوازه توس،

غربت است و بر بالاى این بناى شهیر،

کبوترى نیست که نالان نباشد.

بر بالاى این بناى غریب،

آسمان نیز به اشک ریزى ابرها تن داده است




ارسال به:
موضوع :



برآوردن حاجت مؤمن

در كتاب بحرالسعاده آورده‌اند كه شخصی به خدمت حضرت امام حسن (علیه‌السلام) آمد در حالی که امام در اعتکاف بودند. آن شخص گفت یابن رسول الله هزار دینار از فلان كس بر ذمه من است و مرا امان نمی‌دهد و نیز وعده‌اش گذشته است؛ در حالی که از مال دنیا چیزی ندارم. مرا از دست او خلاص كنید.

امام فرمود: الان از مال دینا نزد من چیزی نیست.
آن مرد گفت: یابن رسول الله به او بگویید كه به من مهلت دهد تا چند روز قرض او را پس بدهم.
در این حال، امام اعتكاف حرم كعبه را قطع نموده و به خانه فردی که قرض خواه بود؛ رفت. ابن عباس در راه به امام حسن(علیه‌السلام) برخورد.
گفت فدای تو گردم یابن رسول الله شما در اعتكاف بودید مگر فراموش كردید؟
امام فرمود كه فراموش نكردم اما از پدر بزرگوار خود شنیدم كه او از جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیده بود كه
هر كس حاجت برادر خود را برآورد ثواب او با هفتاد سال عبادت برابر است. یابن عباس بهترین عمل‌ها برآوردن حاجت فرد مؤمن است .

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی



ارسال به:
موضوع :

پندهای حکیمانه از رسول الله صلی الله علیه و آله




هر چه فرزند آدم پیرتر مى شود ،
دو صفت در او جوانتر مى گردد
: حرص و آرزو .



دوگروه ازامت من هستندكه اگرصلاح یابند
امت من صلاح مى یابد و اگر فاسد شوند ،
امت من فاسد مى شود : علما و حكام .



شماهمه شبان ومسؤول نگاهبانى یكدیگرید



نمى توان همه را به مال راضى كرد
اما به حسن خلق ، مى توان .




نادارى بلاست ، از آن بدتر ، بیمارى تن ،
و از بیمارى تن دشوارتر ، بیمارى دل .




مؤمن، همواره در جستجوى حكمت است




از نشر دانش نمى توان جلو گرفت




دل انسانى همچو پرى است كه در بیابان
به شاخه درختى آویزان باشد ،
از وزش بادها دائم در انقلاب است و زیر و رو مى شود .





مسلمان آن است كه مسلمانان از دست
و زبان او در آسایش باشند .
رهنماى به كار نیك ، خود كننده آن كار است .









ارسال به:
موضوع :





رحلت پیامبر اکرم (ص) در کلام امیرالمومنین (ع)

و من کلام له علیه السلام قاله و هو یلی غسل رسول الله ، صلی الله علیه و آله ، و تجهیزه :
بابی انت و امی یا رسول الله لقد انقطع بموتک مالم ینقطع بموت غیرک من النبوه والانباء و اخبار السماء خصصت حتی صرت مسلیا عمن سواک ، و عممت حتی صار الناس فیک سواء و لولا انک امرت بالصبر و نهیت عن الجزع ، لانفدنا علیک ماء الشؤون و لکان الداء مماطلا والکمد محالفا ، و قلا لک ولکنه ما لا یملک رده ، و لا یستطاع دفعه بابی انت و امی اذکرنا عند ربک ، واجعلنا من بالک
هنگامى كه رسول خدا (ص) را مى شست و كفن مى كرد، گفت:
"پدر و مادرم فدایت باد، با مرگ تو رشته اى برید كه در مرگ جز تو- كس چنان ندید- پایان یافتن دعوت پیامبران و بریدن خبرهاى آسمان، چنانكه- مرگت- دیگر مصیبت زدگان را به شكیبایى واداشت و همگان را در سوكى یكسان گذاشت، و اگر نه این است كه به شكیبایى امر فرمودى، و از بیتابى نهى نمودى، اشك دیده را با گریستن بر تو به پایان مى رساندیم. و درد همچنان بى درمان مى ماند، و رنج و اندوه، هم سوگند جان، و این زارى و بیقرارى در فقدان تو اندك است، لیكن مرگ را باز نتوان گرداند، و نه كس را از آن توان رهاند. پدر و مادرم فدایت، ما را در پیشگاه پروردگارت به یاد آر و در خاطر خود نگاه دار!"


نهج البلاغه، خطبه 226، مترجم: سید جعفر شهیدی




ارسال به:
موضوع :


جان جهان در خاک


پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) در تاریخ 28 صفر سال 10 هجرى در مدینه منوره چشم از جهان فرو بستند و به لقاء الله پیوستند، و این در حالى بود كه سر در سینه برادر خویش على بن ابى طالب (علیه السلام) داشتند: (و لقد قبض رسول الله...): و رسول خدا در حالى قبض روح شد كه سر بر سینه من نهاده بود و جانش در میان دستانم گرفته شد و من دستم را بر چهره ایشان كشیدم و من متولى غسل آن حضرت شدم و ملائكه مرا كمك مى‌كردند، تا آن كه او را در ضریحش به خاک سپردیم ... (1)

و در غم رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله) در حالى كه حضرت را غسل مى‌داد و كفن مى‌كرد، چنین فرمود:

(بأبى أنت و أمى یا رسول الله لقد انقطع بموتك...):
پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا! همانا با مرگ تو از نعمتى محروم شدیم كه با مرگ دیگران از آن محروم نمى‌شدیم و آن، نعمت نبوت و اخبار آسمانى بود.

مصیبت تو آنقدر بزرگ است كه ما را به خاطر تمام مصیبت‌هاى دیگر تسلیت مى‌دهد و از این جهت، تو منحصر به فرد هستى و همه مردم در سوگ تو ماتم‌زده هستند و از این جهت عمومیت دارى و اگر نبود كه تو ما را به صبر امر فرمودى و از جزع و ناله نهى نمودى، سرچشمه‏ هاى اشك را خشك مى‌كردیم و درد و غم ما همواره باقى مى‌بود و اندوه ما زدوده نمى‌شد و اینها نیز براى تو اندك است، ولى مرگ را نمى‌توان برطرف كرد،

پدر و مادرم فداى تو باد! ما را نزد پروردگارت یاد كن و در خاطر خود نگهدار! (2)

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) لحظاتى پیش از رحلت فرمود: (براى من كاغذ و دواتى بیاورید تا مكتوبى بنویسم كه پس از من گمراه نشوید!)

در این لحظه، عمر بن الخطاب گفت: "این مرد هذیان مى‌گوید و بیمارى بر او غلبه كرده است! ما را كتاب خدا بست است!" و شعار "حسبنا كتاب الله" را سر داد كه نقض كننده فرمایش نبى اكرم (صلى الله علیه و آله) إنى تارك فیكم الثقلین... از همان مجلس ریشه گرفت.

پس از آن، در حالى كه على (علیه السلام) هنوز در حال غسل و تدفین پیامبر بود، گروهى در محلى به نام (سقیفه) جمع شدند و در امر خلافت نزاع آغاز كردند و سرانجام ابوبكر را به عنوان خلیفه برگزیده، با او بیعت كردند و این، آغاز مسیرى بود كه به نوبه خود نتایجى به همراه داشت.

پی‌نوشت‌ها:


1- نهچ البلاغه ٬ فیض الاسلام ٬ خطبه 88

2- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 226.




ارسال به:
موضوع :


بسوز ای دل ...

بسوز ای دل که امروز اربعین است
عزای پور ختم المرسلین است

قیام کربلایش تا قیامت
سراسر درسْ بهر مسلمین است

دلا کوی حسین عرش زمین است
مطاف و کعبه دل ها همین است

اگر خیل شهیدان حلقه باشند
حسین بن علی، آن را نگین است

دل ما در پی آن کاروان است
که از کرب و بلا، با غم روان است

چه زنجیری به دست و بازوان است
که گریان دیده روح الامین است

به یاد کربلا دل ها غمین است
دلا خون گریه کن چون اربعین است


فرا رسیدن اربعین شهادت سید و سالار شهیدان
و هفتاد ودو لاله گلگون کفن قیام جاودان عاشورا برشما تسلیت باد



ارسال به:
موضوع :



زیارت اربعین


اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ؛
سلام بر ولى خدا و دوست او

اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ وَ نَجیبِهِ ؛
سلام بر خلیل خدا و بنده نجیب او


اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ
سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده‌اش


اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ
سلام بر حسین مظلوم و شهید


اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْكُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَراتِ
سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاری‌ها اسیر بود و كشته اشكِ روان گردید


اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّكَ وَابْنُ وَلِیِّكَ وَ صَفِیُّكَ وَابْنُ صَفِیِّكَ الْفاَّئِزُ
خدایا من به راستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماینده)
و فرزند ولىّ تو بود و برگزیده‌ات و فرزند برگزیده‌ات بود كه كامیاب شد


بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ الْوِلادَةِ
به بزرگداشت تو، گرامیش كردى به وسیله شهادت و مخصوصش داشتى
به سعادت و برگزیدى او را به پاكزادى


وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَ ذآئِداً مِنْ الْذادَةِ
و قرارش دادى یكى از آقایان (بزرگ) و از رهروان پیشرو
و یكى از كسانى كه از حق دفاع كردند


وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاَّءِ وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ الاَْوْصِیاَّءِ
و میراث‌هاى پیمبران را به او دادى و از اوصیائى كه حجت
بر خلقت هستند قرارش دادى


فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیكَ
او نیز در دعوت مردم جاى عذر و بهانه‌اى (براى كسى) نگذارد
و بی‌دریغ خیرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد


لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَ قَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیا
وَ باعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى؛

تا برهاند بندگانت را از (گرداب) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى) گمراهى و چنان شد كه همدست شدند بر علیه آن حضرت كسانى كه دنیا فریبشان داد.


وَ شَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الاَْوْكَسِ وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدّى فى هَواهُ
و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچیزى
و بداد آخرتش را در مقابل بهائى اندك و بى مقدار
و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند،


وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّكَ
و تو و پیامبرت را به خشم آوردند


وَ اَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَ حَمَلَةَ الاَْوْزارِ
و پیروى كردند از میان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند
و كسانى را كه بارهاى سنگین گناه به دوش مى‌كشیدند


الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى
سُفِكَ فى طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ

و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان دید)
با شكیبائى و پاداش جوئى با آنها جهاد كرد تا خونش در راه
پیروى تو ریخت و حریم مقدسش شكسته شد


اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذاباً اَلیماً
خدایا آنان را لعنت كن به لعنتى وبال دار و عذابشان كن به عذابى دردناك

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَابْنَ سَیِّدِ الاَْوْصِیاَّءِ
سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند آقاى اوصیاء

اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمینُ اللهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَ مَضَیْتَ
گواهى دهم كه به راستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت‌‌دار اویى
سعادتمند زیستى و ستوده از دنیا رفتی


حَمیداً وَ مُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَ اَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ
و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتى و نیز گواهى دهم كه خدا به راستى
وفا كند بدان وعده‌اى كه به تو داده،


وَ مُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَیْتَ بِعَهْدِاللهِ
و به هلاكت رساند هر كه را كه دست از یاریت برداشت و عذاب كند
كسى كه تو را كشت و گواهی دهم كه تو به خوبى وفا كردى به عهد خدا،


وَ جاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیكَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللهُ مَنْ قَتَلَكَ،
و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسید خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت


وَ لَعَنَ اللهُ مَنْ ظَلَمَكَ وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِیَتْ بِهِ
و خدا لعنت كند كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنیدند
جریان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند،


اَللّهُمَّ اِنّى اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ
بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ.

خدایا من تو را گواه مى‌گیرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد
و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد
پدرم و مادرم به فدایت اى فرزند رسول خدا.


اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِ الاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ الْمُطَهَّرَةِ،
گواهى دهم كه تو به راستى نورى بودى در پشت پدرانى
بلند مرتبه و رحم‌هایى پاكیزه


لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ مِنْ ثِیابِها،
كه آلوده‌ات نكرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگی‌هایش
و در برت نكرد از لباس‌هاى چركینش


وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَ اَرْكانِ الْمُسْلِمینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنینَ،
و گواهى دهم كه به راستى تو از پایه‌هاى دین و ستون‌هاى محكم مسلمانان
و پناهگاه مردمان با ایمان هستی


وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ الاْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى الْمَهْدِىُّ،
و گواهى دهم كه تو به راستى پیشواى نیكوكار با تقوا و پسندیده
و پاكیزه و راهنماى راه یافته‌اى


وَ اَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَ اَعْلامُ الْهُدى
و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوا و نشانه‌هاى هدایت


وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا وَ اَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ
و رشته‌هاى محكم (حق و فضیلت) و حجت‌هایى بر مردم دنیا هستند
و گواهى دهم كه من به شما ایمان دارم


وَ بِاِیابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَ خَواتیمِ عَمَلى وَ قَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ،
و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب كردارم و دلم تسلیم دل شما است


وَ اَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَ نُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ،
و كارم پیرو كار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آن كه خدا
در ظهورتان اجازه دهد


فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْكُمْ وَ على اَرْواحِكُمْ،
پس با شمایم نه با دشمنان شما، درودهاى خدا بر شما و بر روان‌هاى شما

وَ اَجْسادِكُمْ وَ شاهِدِكُمْ وَ غاَّئِبِكُمْ وَ ظاهِرِكُمْ وَ باطِنِكُمْ.
و پیكرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان.

آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ.
آمین اى پروردگار جهانیان.




ارسال به:
موضوع :


اربعین درفرهنگ اهل بیت علیهم السلام



واژه «اربعین‏» در متون دینى و مجموعه‏هاى حدیثى از ارزش والایى برخوردار است .
آثار حفظ چهل حدیث، اخلاص عمل در چهل روز و دعاى عهد در چهل صبح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، شهادت چهل مؤمن براى میت، برگزارى عبادت در چهل شب چهارشنبه براى دیدار حضرت ولى عصر علیه السلام، و بعثت غالب انبیاء در چهل سالگى، از جمله مواردى است كه ارزش و جایگاه این اصطلاح اسلامى و عرفانى را مشخص مى‏سازد .

«اربعین‏» از اصطلاحات رایجى است كه در متون اسلامى كاربرد زیادى دارد، مثلا در برخى از روایات به عنوان نماد كمال، حدى براى تصفیه باطن و ... قلمداد شده است .

در این نوشتار به مناسبت روز اربعین شهادت امام حسین علیه السلام برخى از موارد كاربرد این واژه ارزشمند كه در فرهنگ اسلامى به مناسبت هاى گوناگون از آن یاد شده و گاهى پیام هاى اخلاقى و دستورهاى الهى با آن همراه شده است، با اشاره به سى نكته تقدیم مى‏شود.

1 . شهادت چهل مؤمن

امام صادق علیه السلام فرمود:

« اذا مات المؤمن فحضر جنازته اربعون رجلا من المؤمنین و قالوا: اللهم انا لانعلم منه الا خیرا و انت اعلم به منا، قال الله تبارك وتعالى: قد اجزت شهاداتكم وغفرت له ما علمت مما لا تعلمون (1)؛

هر گاه یكى از اهل ایمان بمیرد و بر جنازه او چهل نفر از مؤمنین حضور یابند و گواهى دهند كه پروردگارا! ما به جز خوبى و نیكى از این شخص ندیده‏ایم و تو از ما داناتر هستى.


خداوند متعال مى‏فرماید: من نیز شهادت شما را پذیرفتم و آنچه [ از بدی ها و گناهان] از او مى‏دانستم كه شما بى‏اطلاع بودید، همه را بخشیدم .»

همچنین امام صادق علیه السلام مى‏فرماید:

« در بنى اسرائیل عابدى بود كه پیوسته به عبادت و راز و نیاز اشتغال داشت .

خداوند متعال به حضرت داوود علیه السلام وحى فرستاد: اى داوود! این مرد عابد، فردى ریاكار و غیرمخلص است . هنگامى كه او مرد، حضرت داوود علیه السلام به تشییع جنازه‏اش حاضر نشد .

اما چهل نفر از بنى اسرائیل حضور یافتند و در درگاه الهى به نیكى و خوبی هاى ظاهرى وى شهادت دادند و از خداوند طلب عفو و آمرزش براى وى نمودند .

در هنگام غسل نیز چهل نفر دیگر چنین كردند و در هنگام دفن چهل نفر دیگر آمده، بعد از گواهى به نیك مردى عابد از خداوند متعال آمرزش او را خواستار شدند .

در آن حال، خداوند به حضرت داوود علیه السلام الهام كرد كه من او را به خاطر شهادت آن عده بخشیدم و اعمال بد و ریایى او را نادیده گرفتم . (2)

2 . دعا براى چهل مؤمن

پیشواى ششم یكى از مهم‏ ترین عوامل استجابت دعا را مقدم شمردن دیگر مؤمنین در هنگام دعا مى‏داند . آن حضرت مى‏فرماید:

«من قدم اربعین من المؤمنین ثم دعا استجیب له (3)؛

هر كس چهل نفر از مؤمنین را در دعا كردن بر خود مقدم بدارد، سپس حاجات خود را بطلبد، دعاى او به اجابت ‏خواهد رسید.»


آن حضرت تاكید مى‏فرماید كه اگر این‏ گونه دعا كردن در نماز شب و بعد از آن باشد، تاثیر بیشترى خواهد داشت . (4)


همچنین دعا كردن چهل مؤمن در قنوت نماز وتر در دل شب هاى تار اجابت دعا را نزدیك ‏تر و سریع ‏تر مى‏نماید. (5)

3 . دعاى چهل نفره

دعا كردن همیشه خوب و یكى از سلاح هاى مؤمن و وسیله ارتباط با پروردگار عالمیان است . هنگامى كه انسان خود را از هر جهت درمانده و عاجز مى‏بیند با جان و دل زمزمه مى‏كند كه:

سینه مالامال درد است اى دریغا مرهمى
دل ز تنهایى به جان آمد خدایا همدمى


در آن لحظات حساس، دعا همچون نور امیدى در دل انسان مى‏تابد و دعا كننده علاوه بر آرامش درون، اعتماد به نفس، تلطیف روح، عشق و معرفت ‏خویش را نیز به نمایش مى‏گذارد . امام صادق علیه السلام در یكى از رهنمودهاى حكیمانه خویش ما را به دعاى دسته جمعى فرا مى‏خواند و مى‏فرماید:

« اگر گروهى چهل نفره جمع شوند و خداى خویش را بخوانند، مطمئنا دعاى آنان مستجاب خواهد شد و اگر چهل نفر نبودند گروه چهار نفره، ده بار خدا را بخوانند كه همین اثر را دارد و اگر بیش از یك نفر نباشد و چهل بار خدا را صدا بزند، خداى عزیز و جبار خواسته او را برآورده خواهد كرد.» (6)






4 . آمرزش چهل گناه

حضرت باقرعلیه السلام یكى از حقوق واجب مسلمانان بر عهده همدیگر را، حضور در تشییع جنازه آنان مى‏شمارد و با توجه به اهمیت آن، تاثیر معنوى این حضور را نیز بیان مى‏كند:

« من حمل جنازة من اربع جوانبها غفرالله له اربعین كبیرة (7)؛

كسى كه جنازه‏اى را از چهار طرف حمل كند، خداوند متعال چهل گناه كبیره او را خواهد بخشید.»

5 . كمال در چهل سالگى

از مهم ‏ترین نكاتى كه در زندگى انسان وجود دارد و در مرحله تكامل معنوى و شخصیت وى مؤثر است، رسیدن به مراتبى از سن و سال است كه انسان كامل ‏تر و پخته ‏تر مى‏شود .

خداوند متعال در این زمینه چهل سالگى را اوج كمال انسانى مى‏داند و مى ‏فرماید:

«... حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنة قال رب اوزعنى ان اشكر نعمتك التى انعمت على وعلى والدى و ان اعمل صالحا ترضیه و اصلح لى فى ذریتى انى تبت الیك و انى من المسلمین‏» (8)؛

تا زمانى كه به كمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگى بالغ گردد، مى‏گوید: پروردگارا! مرا توفیق ده تا شكر نعمتى را كه به من و پدر و مادرم دادى، به جا آورم و كار شایسته‏اى انجام دهم كه از آن خشنود باشى و فرزندان مرا صالح گردان! من به سوى تو باز مى‏گردم و توبه مى‏كنم و از مسلمانان مى‏باشم .»

6 . آثار چهل روز اخلاص

امام رضا علیه السلام از پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله چنین نقل فرمود:

« ما اخلص عبد الله عزوجل اربعین صباحا الا جرت ینابیع الحكمة من قلبه على لسانه (9)؛

هیچ بنده‏اى چهل روز اعمال خود را خالصانه به درگاه حضرت حق انجام نمى‏دهد، مگر این كه خداوند متعال چشمه سارهاى حكمت را از قلب او به زبانش جارى مى‏سازد.» حافظ با اشاره به این حدیث مى‏گوید:

سحرگه رهروى در سرزمینى
همى گفت این معما با قرینى
كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف
كه در شیشه بماند اربعینى


7 . یاران حضرت مهدى علیه السلام

هنگامى كه حضرت مهدى علیه السلام ظهور مى‏كند هر یك از یاران و شیعیان آن حضرت معادل نیروى چهل مرد قدرت روحى و بدنى خواهد داشت . امام سجاد علیه السلام فرمود:

« اذا قام قائمنا اذهب الله عزوجل عن شیعتنا العاهة و جعل قلوبهم كزبر الحدید و جعل قوة الرجل منهم قوة اربعین رجلا (10)؛

هر گاه قائم ما قیام كند، خداوند متعال از شیعیان ما آفت، بلا و سستى را دور خواهد كرد و دل هاى آنان را همانند پاره‏هاى آهن قوى و محكم مى‏نماید و نیروى هر یك از آنان را معادل نیروى چهل مرد قرار خواهد داد.»

8 . چهل روز عزاى مؤمن

رسول گرامى اسلام صلوات الله علیه در سفارش هاى خویش به جناب ابو‏ذر غفارى به اهمیت و جایگاه والاى مؤمن در جهان اشاره كرده و فرموده است:

« یا اباذر! ان الارض لتبكى على المؤمن اذا مات اربعین صباحا (11)؛

اى ابوذر! هنگامى كه مؤمنى از دنیا مى‏رود، زمین تا چهل روز براى فقدان او گریان و عزادار است.»

ممكن است منشا مجالس اربعین براى اموات مؤمنین همین روایت نبوى باشد

9 . زندگى چهل ساله

هنگامى كه فرزدق شاعر، قصیده معروف خود را در مدح حضرت امام سجاد علیه السلام در حضور خلیفه ستمگر عباسى، هشام بن عبدالملك، با رشادت تمام قرائت كرد و مطلع آن چنین بود كه:

هذا الذى تعرف البطحاء وطاته والبیت ‏یعرفه والحل والحرم

یعنى، این آقایى است كه گام هاى او را سرزمین بطحاء، بیت ‏خدا و حل و حرم مى‏شناسد.

خلیفه بر او خشم گرفت و دستور داد تا فرزدق را علاوه بر قطع حقوق، به جرم دفاع از اهل ‏بیت علیهم السلام زندانى كنند؛ اما بعد از گذشت مدتى به دعاى امام چهارم علیه السلام آزاد شد .

امام زین ‏العابدین علیه السلام براى كمك به فرزدق مبلغى را كه چهل سال مخارج زندگى‏اش را كافى بود به حضورش فرستاد و فرمود:

«لو علمت انك تحتاج الى اكثر من ذلك لاعطیتك؛ [اى فرزدق!]

اگر مى‏دانستم بیش از چهل سال زنده خواهى بود، بیشتر مى ‏فرستادم .» على بن یونس بیاضى مى‏نویسد:

دقیقا بعد از چهل سال از آن تاریخ، فرزدق به دیار باقى شتافت و صداقت و كرامت امام چهارم بر همگان روشن شد . (12)






10 . بعثت انبیاء در چهل سالگى

در روایت آمده است كه اكثر انبیاء در چهل سالگى به رسالت مبعوث شده‏اند . (13) همچنان كه رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله نیز در چهل سالگى به رسالت مبعوث گردید . (14) امام باقر علیه السلام فرمود:

« پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله در 63 سالگى از دنیا رفت، كه آخر سال دهم هجرت بود. آن حضرت بعد از تولد خویش هنگامى كه چهل سالش كامل گردید، به پیامبرى رسید و 13 سال دیگر در مكه بود كه در 53 سالگى به مدینه هجرت كرد و بعد از ده سال در مدینه به سراى جاویدان منتقل شد .» (15)

11 . حفظ چهل حدیث

حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله در زمینه پاسدارى از فرهنگ و معارف اسلام مى‏فرماید:

« من حفظ من امتى اربعین حدیثا مما یحتاجون الیه من امر دینهم بعثه الله یوم القیامة فقیها عالما (16)؛

هر كس از امت من چهل حدیث از احادیث دینى مورد نیاز جامعه را حفظ كند خداوند متعال او را در روز قیامت ‏به عنوان فقیه و دانشمند محشور خواهد كرد.»

براساس همین حدیث، دانشمندان بزرگ شیعه تلاش كرده‏اند كه كتاب هایى را به نام هاى الاربعین و چهل حدیث از خود به یادگار بگذارند تا شاید مشمول این كلام نورانى رسول گرامى اسلام بشوند، نظیر: اربعین شیخ بهائى، اربعین شهید اول، اربعین مجلسى دوم، اربعین جامى و چهل حدیث امام خمینى رحمه الله .

12 . آثار گناه تا چهل روز

آثار گناهانى كه انسان مرتكب مى‏شود تا چهل روز در روح و روان او باقى است . امام صادق علیه السلام فرمود:

«لا تقبل صلاة شارب الخمر اربعین یوما الا ان یتوب(17)؛

كسى كه از شراب و مسكرات حرام استفاده كند تا چهل روز نمازش پذیرفته نمى ‏شود، مگر این كه حقیقتا توبه كند.»


13 . اصلاح تا چهل سالگى

اساسا افراد سعادتمند و كسانى كه به دنبال خوشبختى و كمال هستند تا سن چهل سالگى در اعمال و رفتارشان نشانه‏هاى اصلاح پیدا مى‏شود؛ اما اگر تا سن چهل سالگى تغییراتى در رفتارهاى زشت و ناپسند آنان ایجاد نگردد، بعد از آن اصلاح آنان مشكل خواهد بود.

رسول گرامى اسلام صلى الله علیه و آله در این زمینه به مسلمانان هشدار داده و فرموده است:

« اذا بلغ الرجل اربعین سنة و لم یغلب خیره شره قبل الشیطان بین عینیه و قال: هذا وجه لایفلح (18)؛

هنگامى كه شخص به سن چهل سالگى پا مى‏گذارد و كارهاى نیك او از اعمال زشتش بیشتر نباشد، شیطان پیشانى او را بوسیده، مى‏گوید:

این چهره‏اى است كه دیگر روى سعادت و خوشبختى را نخواهد دید .» و در حدیث دیگرى آن حضرت افراد چهل ساله‏اى را كه به سوى صلاح گام برنمى‏دارند از دوزخیان به شمار مى‏آورد و مى‏فرماید:

« فرد چهل ساله‏اى كه در اندیشه كارهاى نیك نباشد، براى ورود به آتش جهنم خود را آماده كند كه نجات او مشكل است.» (19)

14 . هشدار به چهل ساله‏ ها

امام زین‏ العابدین علیه السلام فرمود:

« اذا بلغ الرجل اربعین سنة نادى مناد من السماء دنا الرحیل فاعد زادا و لقد كان فیما مضى اذا اتت على الرجل اربعون سنة حاسب نفسه (20)؛

هر گاه شخصى به سن چهل سالگى برسد فرشته‏اى از سوى خداوند در آسمان ندا مى‏دهد كه هنگام سفر نزدیك است، زاد و توشه سفر را مهیا كن و در گذشته هنگامى كه فردى به چهل سالگى مى‏رسید، با نفس خود محاسبه مى‏كرد.»

و از رسول گرامى اسلام نقل است كه

« خداوند فرشته‏اى را مامور كرده است تا در هر شب صدا بزند:

« یا ابناء الاربعین ماذا اعددتم للقاء ربكم (21)؛

اى كسانى كه چهلمین بهار عمر خود را سپرى مى‏كنید! براى ملاقات با پروردگارتان چه چیزى آماده كرده‏اید [و چه پاسخى دارید] ؟!»

15 . تغذیه و اربعین

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: « من ترك اللحم اربعین صباحا ساء خلقه (22)؛ هر كس چهل روز از خوردن گوشت ‏خوددارى كند، اخلاقش بد خواهد شد.»







16 . چهل نفر هسته اولیه

زمانى كه برخى از یاران امام حسن مجتبى علیه السلام از وى درخواست كردند كه در مقابل ظلم و ستم زمامداران جور به ویژه معاویه قیام و مبارزه نماید، امام حسن علیه السلام فرمود:

« لى اسوة بجدى رسول الله حین عبدالله سرا و هو یومئذ فى تسعة و ثلاثین رجلا فلما اكمل الله له الاربعین صاروا فى عدة و اظهروا امر الله فلو كان معى عدتهم جاهدت فى الله حق جهاده (23)؛

الگوى من در رهبرى امت، جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله است، آن حضرت تا زمانى‏ كه تعداد یارانش به سى و نه نفر رسیده بود، مخفیانه و غیرعلنى خدا را عبادت مى‏كرد [ و به مبارزه و تبلیغ علنى روى نیاورد]؛ اما از موقعى كه خداوند متعال تعداد مسلمانان را به چهل نفر رساند، [تبلیغ] دین خدا را آشكار كردند و اگر یاران من هم به تعداد آنها باشد، در راه خدا به جهاد و مبارزه شایسته دست مى‏زنم .»


17 . دریغ از چهل یاور راستین

على علیه السلام نیز با شكایت از مظلومیت و غربت‏ خویش فرمود:« من بارها از مردم یارى خواستم اما به غیر از چهار نفر- زبیر، سلمان، ابوذر و مقداد - كسى جواب مثبت‏ به من نداد.» سپس افزود:

« لو كنت وجدت یوم بویع (اخوتیم) اربعین رجلا مطیعین لجاهدتهم (24)؛

اگر من در روز بیعت چهل یاور گوش به فرمان [و راستین] داشتم، با آنان مقابله و مجاهده مى‏كردم .»


18 . حقوق همسایه

رسول گرامى اسلام به منظور سالم سازى و ایجاد روحیه اعتماد و اطمینان به همدیگر و همچنین تقویت وحدت و انس و الفت در جامعه اسلامى درباره حدود همسایگى و رعایت ‏حقوق آنان مى ‏فرماید:

« كل اربعین دارا جیران من بین یدیه و من خلفه وعن یمینه وعن شماله (25)؛

تا چهل خانه از چهار سوى منزل یك مسلمان، از رو به ‏رو، پشت ‏سر، از سمت راست و از سمت چپ، همسایه یك مسلمان به شمار مى‏آید .»


پیامبر صلى الله علیه و آله ضمن بیان این پیام حكیمانه، به حضرت على علیه السلام و سلمان و ابوذر و مقداد دستور داد كه در میان مسلمانان ندا دهند كه اى مردم! این حدود همسایگى است و: « انه لا ایمان لمن لم یامن جاره بوائقه (26)؛ كسانى كه همسایگانشان از شر و آزار آنان در امان نیستند، ایمان ندارند.»

19 . مهلت تا چهل روز

برخى از مسلمانان كه در رعایت مسائل دینى و حفظ ناموس خود اهل تسامح و تساهل هستند، مورد خشم و غضب الهى قرار مى ‏گیرند و خداوند متعال به آنان چهل روز مهلت مى‏دهد كه خود و خانواده‏هایشان را اصلاح كنند و در صورت ادامه سهل‏انگارى و بى‏تفاوتى چشم و قلبشان وارونه شده و از دیدن حقیقت ناتوان مى‏گردند .

رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: هر گاه مردى در محیط خانواده خود عمل ناپسند و زشتى را مشاهده كند و در مورد آن حساسیت و غیرت دینى از خود نشان ندهد و اعضاء خانواده‏اش را از ارتكاب گناه و معصیت‏ باز ندارد و در صدد اصلاح برنیاید، خداوند متعال پرنده‏اى سفید را مامور مى‏كند كه چهل صبح بر در خانه وى پرهایش را بگسترد و هنگام ورود و خروج آن مرد مسامحه كار، بگوید:
اصلاح كن! اصلاح كن! غیرت داشته باش! غیرت داشته باش! اگر خانواده‏اش را اصلاح كرد كه چه بهتر وگرنه آن پرنده سفید بال هایش را به چشم هاى او مى‏كشد و بعد از آن بعد او وارونه مى‏بیند؛ یعنى خوبی ها را خوب نمى‏بیند و بدی ها را بد نمى‏بیند.» (27)

20 . بهداشت فرزندان

پیامبر بزرگوار اسلام صلى الله علیه و آله با اشاره به لزوم ختنه كردن نوزادان پسر مى‏فرماید:

« اختنوا اولادكم یوم السابع فانه اطهر و اسرع لنبات اللحم فقال ان الارض تنجس ببول الاغلف اربعین یوما (28)؛

نوزادان خود را در روز هفتم ختنه كنید، این عمل براى پاكیزگى و سلامت و رشد آنان تاثیر فراوان دارد و زمین از بول فردى كه ختنه نشده تا چهل روز آلوده مى‏ماند .»









21 . تسبیح حیوانات

امام صادق علیه السلام فرمود:« حضرت داود علیه السلام در یكى از شب ها با حال خوشى زبور را تلاوت مى‏كرد و از حالات معنوى خود لذت مى‏برد. آن شب به نظرش آمد كه شب زنده دارى خوبى داشته است و از این جهت‏ شگفت زده شد . در آن حال قورباغه‏اى از زیر صخره‏اى از سوى خداوند متعال به سخن آمد و گفت:

« یا داود تعجبت من سهرك لیلة و انى لتحت هذه الصخرة منذ اربعین سنة ماجف لسانى عن ذكر الله تعالی(29)؛


اى داود! آیا از شب زنده ‏دارى‏ات به شگفت آمده‏اى؟ من چهل سال است كه در زیر این صخره زبانم به ذكر الهى مترنم است .»



22 . كرامت نام حضرت محمد صلى الله علیه و آله

حضرت على علیه السلام در ضمن روایتى طولانى در منقبت ‏حضرت خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله فرمود

:« روزى یكى از علماء یهود به حضور پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و سؤالات متعددى از آن حضرت پرسید و پاسخ هاى وافى دریافت كرد و مسلمان شد . سپس الواحى بیرون آورد و در مقابل پیامبر قرار داد و گفت: این از جمله صفحات توراتى است كه به حضرت موسى بن عمران علیه السلام نازل شده است.

من فضائل تو را در آنها مى‏خواندم و شك مى‏كردم و چهل سال تمام نام تو را پاك مى‏نمودم؛ اما قسم به آن خدایى كه تو را به حق و راستى مبعوث فرموده است، هر گاه نامت را از تورات پاك نمودم، دوباره آن را در آنجا ثبت ‏شده مى‏یافتم .» (30)

23 . اربعین در قرآن

در برخى از آیات قرآن به واژه «اربعین‏» اشاره شده است، مثل: فرازى از قصه حضرت موسى علیه السلام كه مى‏فرماید:

« و اذ واعدنا موسى اربعین لیلة‏» (31)؛

« به یاد آورید آن هنگامى را كه با موسى علیه السلام ( براى یافتن پیام هاى آسمانى) چهل شب وعده قرار گذاشتیم .»


نیز مى‏فرماید:

« و واعدنا موسى ثلاثین لیلة و اتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیلة‏»
(32)؛


« و ما با موسى سى شب وعده گذاشتیم، سپس آن را با ده شب دیگر تكمیل نمودیم . به این ترتیب، میعاد پروردگارش با چهل شب تمام شد.»


قرآن كریم در مورد نافرمانى بنى‏اسرائیل از حضرت موسى علیه السلام و سرپیچى آنان از دستورات الهى و مجازات آن گروه از یهودیان با چهل سال سرگردانى، مى‏فرماید:

« فانها محرمة علیهم اربعین سنة یتیهون فى الارض فلا تاس على القوم الفاسقین‏» (33) ؛

« این سرزمین مقدس تا چهل سال بر آنها ممنوع خواهد بود و آنان همواره در مدت چهل سال در این بیابان سرگردان هستند، پس تو درباره سرنوشت این جمعیت گناهكار ناراحت نباش!»


24 . مجاهد دار به دوش

دعبل بن على خزاعى، از شاعران متعهد و شجاع اهل ‏بیت علیهم السلام است كه از دست مبارك حضرت رضا علیه السلام به كسب مدال افتخار و عطایاى مادى و معنوى نائل شد . او وصیت كرد قصیده معروف خود به نام « مدارس آیات‏» را - كه مورد تایید اهل ‏بیت علیهم السلام قرار گرفت - در كفنش بنویسند . زبان گویاى وى آن چنان برنده بود كه حكمرانان ستمگر را به هراس مى‏انداخت .

ابن مدبر مى‏گوید:« روزى به دعبل گفتم: من مردى بى‏باك و با شهامت مثل تو ندیده‏ام كه این چنین بى‏پروا در اشعار خود به زمامداران ستمگرى، مثل مامون مى‏تازى و حقائق را در قالب شعرهاى گویا و بلیغ به گوش مردم مى‏رسانى .

دعبل در مقابل هشدار ابن مدبر، با صلابت‏ خاصى كه از عشق او به اهل ‏بیت علیهم السلام ریشه مى‏گرفت، چنین گفت:

« یا ابا اسحاق! انى احمل خشبتى مذ اربعین سنة ولا اجد من یصلبنى علیها (34)؛ اى ابا اسحاق!

من چوبه دار خودم را چهل سال است كه با خود حمل مى‏كنم، اما هنوز كسى را نیافته‏ام كه مرا بر آن بیاویزد.»
شیعه یعنى دعبل چشم انتظار مى‏كشد بر دوش خود چل سال دار
شیعه یعنى همچو امثال كمیل سر نهد بر خاك پاى اهل ‏بیت

25 . ارزش عدالت گسترى

امام موسى بن جعفر علیهم االسلام در تفسیر آیه

« یحیى الارض بعد موتها»

فرمود: « خداوند زمین را با قطرات باران احیاء نمى‏كند، بلكه با مردان عدالت گستر زنده مى‏گرداند ... و این عمل از منافع مادى چهل روز باران بهتر و پربارتر است.» (35)



26 . هشدار به محتكران

امام صادق علیه السلام به تاجرانى كه براى منافع مادى خود اجناس مورد نیاز مردم را انبار كرده، با قیمت هاى گزاف مى ‏فروشند، شدیدا هشدار مى‏ دهد و مى ‏فرماید:

« الحكرة فى الخصب اربعون یوما و فى الشدة و البلاء ثلاثة ایام فمازاد على الاربعین یوما فى الخصب فصاحبه ملعون و مازاد على ثلاثة ایام فى العسرة فصاحبه ملعون (36) ؛

مدت احتكار جنس هاى مورد نیاز مردم در روزگار فراوانى، چهل روز است و در روزهاى سخت فقط سه روز . اگر بازرگانى در ایام فراوانى جنس، بیش از چهل روز و در هنگام دشوارى بیش از سه روز انبار كند، لعنت ‏خدا بر او باد .»





27 . چله نشینى براى حاجت

مولاى متقیان على علیه السلام فرمود:« خداوند متعال به حضرت داود وحى كرد:

« انك نعم العبد لولا انك تاكل من بیت المال ولا تعمل بیدك شیئا»؛


«اى داود! اگر از بیت‏المال تغذیه نمى‏كردى و از دست رنج‏ خودت امرار معاش مى‏نمودى، چقدر بنده خوبى بودى!»


حضرت داوود چهل صبح با ناله و زارى به درگاه احدیت استغاثه كرد و از خداوند خواست تا مشكل او را رفع نماید. خداوند متعال نیز مقدمات آهنگرى را در اختیار او گذاشت .

به این ترتیب، حضرت داوود، به كار زره‏ سازى پرداخت. او هر روز یك زره مى‏ساخت و به هزار درهم مى‏فروخت تا این كه با ساختن سیصد و شصت زره كه به مبلغ سیصد و شصت هزار درهم فروخت، سرمایه‏اى به دست آورد و از بیت‏المال بى‏ نیاز شد .» (37)

28 . زیارت اربعین از نشانه‏هاى ایمان و تشیع

امام حسن عسكرى علیه السلام فرمود:

«علامات المؤمنین خمس: صلاة الاحدى والخمسین و زیارة الاربعین والتختم فى الیمین و تعفیرالجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم (38)؛

نشانه‏هاى مؤمنان (شیعیان) پنچ چیز است: خواندن پنجاه و یك ركعت نماز در هر روز (17 ركعت واجب و 34 ركعت نافله)، زیارت اربعین امام حسین علیه السلام، داشتن انگشتر در دست راست، و ساییدن پیشانى به خاك، و بلند خواندن بسم الله الرحمن الرحیم در نمازها .»

29 . چهل روز گریه بر امام حسین علیه السلام

امام صادق علیه السلام در روایتى به بیان گریه موجودات عالم بر سالار شهیدان پرداخته، به زراره مى ‏فرماید:

« یا زرارة! ان السماء بكت على الحسین علیه السلام اربعین صباحا بالدم و ان الارض بكت اربعین صباحا بالسواد و ان الشمس بكت اربعین صباحا بالكسوف والحمرة ... و ان الملائكة بكت اربعین صباحا على الحسین علیه السلام (39)؛

اى زراره! آسمان چهل روز بر حسین علیه السلام خون گریه كرد و زمین چهل روز براى عزاى آن حضرت گریست ‏به تیره و تار شدن و خورشید با كسوف و سرخى خود چهل روز گریست ... و ملائكه الهى براى آن حضرت چهل روز گریستند .»


30 . فرازى از زیارت اربعین

صفوان بن مهران جمال مى‏گوید: مولایم حضرت صادق علیه السلام زیارت اربعین را به من آموخت و فرمود:

« در روز اربعین جدم حسین علیه السلام را این ‏چنین زیارت كن:

السلام على ولى الله و حبیبه ...»

در بخشى از آن زیارت كه با مضامین عالى عرفانى و معنوى بیان شده است، چنین مى‏خوانیم:

« و بذل مهجته فیك لیستنقذ عبادك من الجهالة و حیرة الضلالة (40)

؛ [خداوندا! من شهادت مى‏دهم كه] حضرت حسین علیه السلام جان را در راه تو تقدیم كرد تا بندگان تو را از جهالت و بى‏خبرى رها سازد و از حیرت و سرگردانى و گمراهى نجات دهد .»

پى‏نوشت ها:
1- من لایحضره الفقیه، ج‏1، ص‏166، ح‏472/ مستدرك سفینة البحار، ج‏4، ص‏64 .
2- مستدرك الوسائل، ج‏2، ص‏471 .
3- الكافى، ج‏2، ص‏509، ح‏ 5 .
4- بحارالانوار، ج‏90، ص‏389 .
5- كاشف الغطاء، ج‏1، ص‏246 .
6- الكافى، ج‏2، ص‏487 .
7- همان، ج‏3، ص‏174، ح‏1 .
8- احقاف/15 .
9- عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج‏1، ص‏74، ح‏321 .
10- الخصال، ج‏2، ص‏541، ح‏14 .
11- مكارم الاخلاق، ص‏465 .
12- الصراط المستقیم، ج‏2، ص‏181 .
13- بحارالانوار، ج‏13، ص‏50 .
14- تاریخ یعقوبى، ج‏2، ص‏22 .
15- كشف الغمه، ج‏1، ص‏14 .
16- الخصال، ج‏2، ص‏541، ح‏15 .
17- مستدرك الوسائل، ج‏17، ص‏57 .
18- مشكاة الانوار، ص‏295 .
19- همان .
20- مستدرك الوسائل، ج‏12، ص‏156/ مجموعه ورام، ج‏1، ص‏35 .
21- مستدرك الوسائل، ج‏12، ص‏157 .
22- همان، ج‏16، ص‏305 .
23- مستدرك الوسائل، ج‏11، ص‏77 .
24- همان، ص‏74 .
25- وسائل الشیعة، ج‏12، ص‏132 .
26- مستدرك الوسائل، ج ‏8، ص‏431 .
27- الجعفریات، شیخ صدوق، ص‏89 .
28- مكارم الاخلاق، ص‏230 .
29- بحارالانوار، ج‏61، ص‏50 .
30- الخصال، ج‏2، ص‏356 .
31- بقره/51 .
32- اعراف/141 .
33- مائده/26 .
34- العدد القویه، ص‏292 .
35- تهذیب الاحكام، ج‏10، ص‏146 .
36- الكافى، ج‏5، ص‏165 .
37- وسائل الشیعه، ج‏17، ص‏37 .
38- مصباح المتهجد، ص‏787 .
39- مستدرك الوسائل، ج‏10، ص‏314، با تلخیص .
40- تهذیب الاحكام، ج‏6، ص‏113 . منبع:
مجله مبلغان، شماره 52 ، عبدالكریم پاك ‏نیا.







ارسال به:
صفحات :1 2

DESIGN BY NOOR