تبلیغات
سالار زینب حسین جان

موضوع :



انبیاء و زمین کربلا:

1-خواب امیر المؤمنین(ع) دربارهء کربلا

2-فرود آمدن حضرت آدم (ع) بر زمین


3-رسیدن کشتی حضرت نوح(ع) به کربلا


4-عبور حضرت ابراهیم(ع) از کربلا


5-آب نخوردن گوسفندان اسماعیل(ع) به کنار فرات


6-فرود سلیمان(ع) بر سرزمین کربلا


7-سیر حضرت موسی(ع) با یوشع و رسیدن به کربلا


8-گذر حضرت عیسی(ع) با حواریون از کربلا


9-امّ سلمه و خاکی سرخ که رسول الله به وی داد
به روایت شیخ صدوق

10-منزل کردن در نینوا هنگام رفتن به جنگ صفّین


11-روایت هرثمه بن ابی مسلم و حضور در کربلا



مرحوم شوشتری می نویسد : ورود به زمین كربلا باعث حزن و رقت است چنانكه نسبت به جمیع انبیاء واقع شد چون روایت شده كه همه پیامبران به زیارت كربلا توفیق یافته اند: (همه انبیاء زیارت نمودند آن مقام شریف را و در آن توقف كرده گفتند: ای زمین تو مكانی پر خیر هستی در تو دفن خواهد شد ماه تابان امامت)

هر یك از پیامبران كه وارد كربلا می شدند صدمه ای بر ایشان وارد می شد دلتنگ مهموم گشته از خداوند سبب آن را سؤال می نمودند خداوند وحی می فرمود كه این زمین كربلاست و در آن حضرت حسین علیه السلام شهید خواهد شد .





1- چون اهل بیت وارد كربلا شدند ام كلثوم عرض كرد : ای برادر این بادیه هولناكی است كه از آن خوف عظیم بر دلم جا گرفته ؟!


حضرت امام حسین علیه السلام فرمودند: بدانید كه من در وقت عزیمت از صفین با پدرم امیر المومنین علیه السلام وارد این زمین شدیم . پدرم فرود آمده سر دركنار برادرم گذارده ساعتی در خواب رفت و من بر بالین او نشسته بودم ناگاه پدرم مشوش از خواب بیدار شد و زار زار می گریست .

برادرم سبب آنرا پرسید فرمودند :‌در خواب دیدم كه این صحرا دریایی پر از خون بود و حسین من در میان آن دریا افتاده دست و پا می زند و كسی به فریاد او نمی رسید .

پس رو به من كرده فرمود:‌( ای حسین چگونه خواهی بود هرگاه برای تو در این زمین چنین واقعه ای رو دهد ؟)

گفتم : صبر می كنم و بجز صبر چاره ای ندارم



2- هنگامی كه حضرت آدم به زمین فرود آمد حوا را ندید دنبال او می گشت تا كربلا گذر نمود بدون سبب غمگین شده سینه اش تنگ گردید و چون به محل شهادت حسین علیه السلام رسید پایش لغزید و بر زمین افتاد و خون از پایش جاری شد .


سربه آسمان بلند كرد و عرض نمود : خداوندا آیا گناهی از من صادر شد كه مرا به آن معاقب فرمودی ؟ من همه زمین را گشتم و مثل این زمین به من بدی نرسید .
خداوندا به او وحی نمود كه ای آدم گناه نكردی ولكن فرزندت حسین علیه السلام در این مكان از روی ستم كشته می شود خون تو به موافقت خون او جاری شد.


3- حضرت ابراهیم چون از كربلا عبور كرد اسبش لغزید و از اسب افتاد سرش شكسته خون جاری شد پس شروع به استغار نمود و عرض كرد :


خدایا چه گناهی از من صادر شد ؟

جبرئیل نازل شد و گفت :

ای ابراهیم گناهی از تو سر نزده لكن در این زمین فرزند زاده خاتم پیامبران و فرزند ( علی علیه السلام ) خاتم اوصیاء كشته می شود از این جهت خون تو جاری شد تا موافق با خون آن جناب گردد...






4- هنگامیكه اسماعیل گوسفندان خود را برای چرا به كنار فرات فرستاد چوپان به او خبر داد چند روز گوسفندان آب نمی آشامند! اسماعیل از خداوند سبب آن را پرسید جبرئیل نازل شد و گفت :‌ای اسماعیل از گوسفندانت سؤال كن سبب آن را می گویند .

به آنها فرمود: چرا از این آب نمی آشامید؟ به زبان فصیح گفتند:‌

( به ما خبر رسید ه كه فرزندت حسین علیه السلام فرزند زاده حضرت محمد (ص) در اینجا با لب تشنه كشته می شود و ما به جهت حزن بر او ازاین شریعه آب نمی نوشیم ) اسماعیل در باره قاتل آن جناب سؤال كرد گفتند : آن حضرت را ملعون اهل آسمانها و زمین و تمام خلائق می كشد پس اسماعیل قاتل آن بزرگوار را لعنت كرد.


عرض كرد : قاتل او كیست ؟‌
وحی آمد :‌قاتلش یزید ملعون اهل آسمانها و زمین است .
آدم گفت :‌ای جبرئیل ( درباره قاتل آن حضرت ) چه كنم ؟‌

گفت : او را لعن كن . پس آدم چهار بار او را لعن كرد و به سوی عرفات روانه شد پس در آنجا حوا را یافت .





5- هنگامیكه حضرت نوح سوار كشتی شد تمام جهان را سیر نمود چون به كربلا رسید طوفانی شد ( و آن كشتی به تلاطم افتاد ) و نوح از غرق شدن ترسید به پروردگار خود عرض كرد : خدایا همه دنیا را گشتم چنین حالتی مثل این زمین به من دست نداد !


جبرئیل نازل شد و فرمود : ای نوح در این محل حضرت حسین فرزند زاده محمد (ص ) خاتم انبیاء و فرزند علی علیه السلام خاتم اوصیاء كشته می شود

پرسید : ای جبرئیل قاتل او كیست ؟ پاسخ داد : قاتل او ملعون هفت آسمان و زمین می باشد . پس نوح چهار مرتبه او را لعن كرد سپس كشتی سیر نمود تا به جودی رسید و در آنجا مستقر شد .






6- روایت شده كه سلیمان به فرش خود می نشست و در هوا سیر می كرد . روزی هنگامیكه در حركت بود به زمین كربلا رسید . باد بساط او را سه دور بهم پیچانید بطوریكه سلیمان ترسید سقوط كند پس باد آرام شد و فرش در زمین كربلا فرود آمد.


سلیمان به باد گفت : برای چه ( این كار را كردی و ) فرود آمدی‌ ؟‌ گفت: در این موضع حسین علیه السلام كشته می شود .

پرسید : حسین كیست ؟‌ باد گفت :‌حسین فرزند زاده محمد مختار (‌ص) و فرزند علی حیدر كرار می باشد .

سؤال كرد: قاتل او كیست؟‌گفت : ملعون اهل آسمانها و زمین یزید می باشد . سلیمان دست برداشت و یزید را لعن و نفرین نمود و جن و انس آمین گفتند.
پس باد وزید و بساط سیر خود ادامه داد.




7- روزی حضرت موسی علیه السلام با یوشعه بن نون سیر می كرد چون به زمین كربلا رسید كفش آن جناب پاره و بند آن باز شد و خار به پای او نشست و خون جاری گشت . عرض كرد: خدایا چه گناهی از من سر زد كه ( مبتلا شدم ) ؟

به او وحی شد كه در این موضع حسین علیه السلام كشته و خون او ریخته می شود و لذا خون تو به موافقت خون وی جاری گردید عرض كرد: پروردگارا حسین كیست ؟‌

خطاب آمد :‌او فرزند زاده محمد مصطفی و پسر علی مرتضی است . پرسید قاتل او كیست ؟‌

گفته شد : او ملعون ماهیان دریا و وحشیان صحرا و پرندگان هواست . موسی علیه السلام دست برداشت و بر یزید لعن و نفرین كرد و یوشع آمین گفت آنگاه به دنبال كار خود روان گشت.


8- روزی كه حضرت عیسی علیه السلام با حواریون در بیابان سیاحت می كردند گذرشان به كربلا افتاد . شیری غران را دیدند كه راه را بر ایشان بسته است . حضرت عیسی پیش آمد و فرمود :‌

ای شیر چرا در این جاده نشسته ای و نمی گذاری عبور كنیم ؟ آن شیر به زبان فصیح گفت :‌ (من راه را برای شما باز نمی كنم تا اینكه بر یزید كشنده حسین علیه السلام لعن كنید. )‌

حضرت عیسی فرمود : حسین كیست ؟

شیر گفت : او فرزند زداده محمد پیامبر امی و پسر علی ولی خداست .

فرمود :‌قاتل او كیست؟

گفت : قاتل وی ملعون تمام حیوانات وحشی و گرگان و درندگان خصوصا در روزهای عاشورا است.

پس حضرت عیسی دست برداشت و بر یزید لعن و نفرین كرد و حواریین آمین گفتند . پس شیر از راه دور شد و ایشان گذشتند .

مرحوم مازندرانی حایری ذیل این قضیه می نویسد : حضرت عیسی و حواریون گریستند و برقاتل آن حضرت لعن كردند.حضرت عیسی فرمود:‌یا بنی اسرائیل برقاتل حسین علیه السلام لعن كنید و اگر زمانش را درك كردید از پای ننشینید ( همراه او جهاد كنید ) چون شهید شدن با او مانند شهادت با انبیاء است

زیارت كردن سایر انبیاء عظام كربلای مقدسه را بر همین منوال بوده است.




9-ام سلمه رضی الله عنها گوید :‌شبی رسول خدا (ص) از پیش ما بیرون رفت و مدتی دراز از چشم ما ناپدید شد پس آشفته حال و غبار آلود به خانه آمد در حالی كه دست شریفش را بسته بود. عرض كردم یا رسول الله چه شده است كه شما را پریشان و گرد آلود می بینم ‌؟‌

فرمود: در این زمان به موضعی از عراق كه كربلا گویند مرا سیر دادند محل كشته شدن فرزندم حسین و گروهی از فرزندان و اهل بیتم به من نشان داده شد من پیوسته خون ایشان را از آنجا بر می گرفتم و آن خونها در دست من است سپس حضرت دست خود را به طرف من گشود و فرمود :‌ آن را بگیر و حفظ كن .

پس آن را كه شبیه خاك سرخ بود گرفتم و در شیشه ای نهادم و سر آن را بستم و از آن نگهداری می كردم .

چون حسین علیه السلام از مكه به سمت عراق رهسپار شد هر روز و شب آن شیشه را در آورده می بوئیدم و به آن نگاه می كردم و برای مصیبتهای حضرتش می گریستم .

چون روز دهم محرم رسید همان روزی كه در آن روز حضرت شهید شد- آن را در اول روز بیرون آوردم به همان حال بود چون در آخر روز به نزد آن رفتم آن را خونی تازه یافتم . پس در خانه خود فریاد كشیدم و گریستم ولكن از ترس اینكه دشمنان در مدینه صدایم را بشنوند و در شماتت ما شتاب كنند اندوه خود را فرونشاندم و پیوسته آن روز و ساعت را در نظر داشتم تا خبر شهادت آن جناب به مدینه رسید و حقیقت آنچه دیده بودم آشكار گردید.







10- شیخ صدوق رحمه الله به سند معتبر از ابن عباس روایت كرده كه گفت :‌ در خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام بودم هنگامیكه به جنگ صفین می رفت چون در نینوا كه د ركنار فرات است منزل كرد با صدای بلند فرمود :‌


ابن عباس آیا این موضع را می شناسی ؟‌

گفتم :‌ نه یا امیرالمؤمنین .

فرمود : اگر این موضع را همچون من شناختی از آن گذر نمی كردی تا همانند من گریه كنی.

آن بزرگوار بسیار گریست تا آنكه ریش مباركش تر شد و اشك بر سینه اش جاری گشت و ما نیز گریان شدیم و حضرت فرمود :‌

آه آه مرا با آل ابی سفیان چكار ؟ مرا با آل حرب چه می شود ؟‌ كه حزب شیطان و اولیاء كفرند؟ صبر كن یا اباعبدالله كه به پدرت رسید از آنها مثل آنچه به تو خواهد رسید . پس آب طلب نمود و وضو گرفت و مقداری نماز خواند . بعد از نماز نیز همان سخنان را می فرمود و می گریست تا اینكه ساعتی به خواب رفت چون از خواب بیدار شد فرمود: یابن عباس عرض كردم :‌در خدمتم .

فرمود : آیا خبر دهم به تو آنچه اكنون در خواب دیدم؟‌عرض كردم : پیوسته دیده شما در استراحت باد و آنچه دیدی خیر است یا امیرالمومنین .
فرمود دیدم گویا مردانی چند از آسمان به زیر آمدند كه پرچمهای سفید در دست و شمشیر های براق و درخشند حمایل نموده گرد این زمین خطی كشیدند سپس دیدم گویا این درختان خرما شاخه هایشان را به زمین می زنند و خون تازه از آنها می چكد و حسین فرزند و پاره تن و نور دیده ام در میان آن خونها غرق شده و فریاد و استغاثه می كند و كسی بداد او نمی رسد و گویا آن مردان نورانی كه از آسمان آمده بودند او را صدا می كردند و می گفتند : ( ای آل رسول صبر كنید كه شما بدست بدترین مردم كشته می شوید و اینك بهشت مشتاق تست ای اباعبدالله )

سپس مراتعزیت دادند و گفتند : ای اباالحسن بشارت باد تو را كه خداوند دیده ات را در روز قیامت به او روشن خواهد نمود پس بیدار شدم .

سوگند به خدایی كه جان علی در دست اوست مرا خبر داد پیامبر راستگو حضرت ابوالقاسم (ص) كه من این زمین را خواهم دید هنگامیكه برای جنگ با اهل بغی می روم و این زمین كرب و بلاست در اینجا دفن دفن می شود حسین با هفده نفر از اولاد من و فاطمه . این زمین در آسمانها معروف است و از آن به عنوان زمین كرب و بلا یاد می كنند چنانكه زمین حرمین ( مكه و مدینه ) و بیت المقدس را یاد می كنند.

آنگاه به من فرمود : ابن عباس در این حوالی پشكل آهو جستجو كن بخدا دروغ نگویم و به من دروغ نگفته اند آنها مثل زعفران زرد رنگند.
ابن عباس گوید : تفحص كردم و آنها را گرد هم یافتند پس ندا كردم یا امیرالمؤمنین همانطور كه فرموده بودید آنها رایافتم . حضرت فرمود: خدا و رسولش راست گفتند. حضرت برخاست و به سرعت به سوی آنها آمد . آنها را برداشت و بوئید و فرمود: این عینا همان است (‌كه مرا خبر داده اند) ابن عباس آیا داستان آنها را می دانی ؟




اینها را حضرت عیسی بن مریم بوئیده است ! هنگامیكه از این صحرا عبور می كرد و حواریین در خدمت او بودند آهوانی را دید كه دراین موضع جمع شده و می گریند پس حضرت عیسی با حواریین نشستند و مشغول گریه شدند و حواریین سبب نشستن و گریه آن حضرت را نمی دانستند .

گفتند : یا روح الله سبب گریه شما چیست‌؟‌

حضرت فرمود: آیا می دانید این چه زمینی است ؟‌

گفتند : نه

فرمود: این زمینی است كه فرزند پیامبر خدا احمد (ص) و جگر گوشه طاهره بتول كه شبیه مادر من ( مریم ) است در آن كشته و در اینجا دفن خواهد شد طینتی كه از مشك خوشبوتر است زیرا كه طینت آن فرزند شهید است طینت انبیاء و اولاد انبیاء این چنین است .

این آهوان با من سخن گفتند كه در این زمین به اشتیاق تربت آن فرزند مبارك چرا می كنیم در اینجا از شر جانوران و درندگان در امان هستیم.

پس حضرت عیسی دست برد و این پشكل ها را برداشت و بوئید و فرمود بخاطر گیاهش چنین خوشبو است . خداوندا اینها را باقی بدار تا پدرش ببوید كه موجب تسلی او گردد.

سپس فرمود: ‌این است این است كه تا حال مانده و به سبب طول زمان زرد شده است . و این كشندگان حسین و یاری دهندگان دشمنان او و آنانكه او را كمك نكنند بركت مده . پس بسیار گریست و ما نیز با او گریستیم تا آنكه از بسیاری گریه برو در افتاد و مدت زیادی غش كرد. چون بهوش آمد چند پشكل برداشت و در گوشه ردای خود بست و به من دستور داد كه قدری از آنها را بردارم و فرمود: ای پسر عباس هرگاه دیدی از این پشكلها خون تازه روان می شود بدانكه اباعبدالله در این زمین شهید گشته و دفن شده است. ابن عباس گوید:‌بخدا من آنها را بیشتر از بعضی واجبات خدای عزوجل محافظت می كردم و آنها را از جیب خود باز نمی كردم .

تا اینكه در خانه خوابیدم به ناگاه بیدار شدم دیدم از آن خون تازه روان است و جیبم پر از خون شده است .

من نشستم و گریه كردم و گفتم :‌ بخداحسین علیه السلام شهید شده است بخدا سوگند كه علی علیه السلام در هیچ سخنی به من دروغ نگفت . و هیچ خبری به من نداد مگر اینكه واقع شد چون رسول خدا (‌ص) به او چیزهایی خبر میداد كه به غیر او نمی فرمود .

ترسیدم و سپیده دم از خانه خارج شدم و دیدم شهر مدینه را غباری چون ابر نازك فرا گرفته كه یكدیگر را نمی توان دید. سپس آفتاب برآمد گویا منكسف است و گویا بر دیوارهای مدینه خون تازه ریخته اند .پس (به خانه برگشتم )‌ نشستم و گریستم .

بخدا حضرت حسین علیه السلام شهید شده است . و صدای از گوشه خانه شنیدم كه می گفت :
ای آل پیغمبر صبر كنید كه فرزند زهرای بتول كشته شد و روح الامین با گریه و ناله و فغان نازل گردید.

با صدای بلند گریست و من هم گریه كردم و آن تاریخ را یاداشت نمودم روز عاشورا بود چون خبر به مدینه رسید معلوم شد درهمان روز آن حضرت شهید شده است . این خبر را به كسانی كه همراه آن حضرت بودند گفتم آنها گفتند : بخدا سوگند كه ما نیز صدای آن نوحه گر را در جبهه شنیدم و ندانستیم كه چه كسی بود و به نظر ما حضرت خضر علیه السلام بود .








11-به سند معتبر از هرثمه بن ابی مسلم روایت شده كه گفت : درخدمت امیرالمؤمنین علیه السلام به جنگ صفین رفتیم هنگام مراجعت در زمین كربلا فرود آمدند و نماز صبح را در آنجا خواندند. پس مشتی از آن خاك را برداشته بوئیدند و فرمودند: خوشا بحال تو ای خاك گروهی از تو محشور می شوند كه بدون حساب وارد بهشت خواهند شد.


هرثمه پس از مراجعت به خانه به همسرش كه از شیعیان علی علیه السلام بود جریان را گفت . زوجه اش گفت ای مرد امیرالمؤمنین جز حق نمی گوید. چون امام حسین به جانب عراق آمد هرثمه گوید من در لشگر عبیدالله بن زیاد بودم هنگامی كه زمین كربلا را دیدم بیاد سخنان علی علیه السلام افتادم بر شتر خود سوار شدم و به نزد حسین علیه السلام آمده سلام كردم و آنچه از پدرش در این منزل شنیده بودم به عرض رسانیدم .

حضرت فرمودند : آیا تو با مائی یا بر علیه ما می باشی ‌؟

گفتم :‌نه با توام و نه بر علیه تو دخترانی چند در كوفه گذاشته ام كه از عبیدالله بن زیاد بر آنها می ترسم .

آن حضرت فرمودند :‌ برو به مكانی كه كشته شدن ما را نبینی و صدای دادخواهی ما را نشنوی سوگند به خدائیكه جان حسین دردست اوست هركس استغاثه ما را بشنود و ما را یاری نكند خداوند او را بروی در آتش جهنم می افكند .

منابع
1- بحارالانوار 44/301ح 10
2- بحارالانوار44/242تا 244
3- مهیج الاحزان / 65 معالی السبطین 1/175 اشك روان /210
4- بحارالانوار44/242ح37 اشك روان 217
5- بحارالانوار : 44 / 243 ح 38 اشك روان / 217
6- بحارالانوار : 44 / 243 ح 39
7- بحارالانوار : 44 / 243 ح 40 اشك روان / 220
8- بحارالانوار : 44 / 244 ح 42
9- بحارالانوار : 44 / 244 ح 41
10- بحارالانوار : 44 /244 ح43
11- معالی السبطین 1/ 176




ارسال به:
صفحات :

DESIGN BY NOOR