تبلیغات
سالار زینب حسین جان

موضوع :





روزه كلید پیروزی بر نفس

روزه یك حركت كاملاً ارادی است و انسان به خواست خود اموری را ترك می‏كند كه در اثر این مقاومت در برابر خواسته‏ها روح را چنان تقویت می‏كند كه یك ملكه در وجودش شكل می‏گیرد و با این حالت نفسانی می‏تواند دستورات حق تعالی را اجرا كند و پیرامون محرّمات الهی نرود.

كسی كه خود را تسلیم موانع ننماید و ثابت قدم و پایدار بماند

در كارهای بزرگ موفق می‏شود و پیروزی را در آغوش می‏گیرد:

سكونی بدست آور ای بی‏ثبات

كه بر سنگ كردان نروید نبات

همه حكما، عرفا و ادبا و حتی اقشار معمولی جامعه بر این باورند كه اراده

و ثبات در رأی كلید پیروزی است اما برای ایجاد این خلق نیكو

یك تمرین و ورزش اخلاقی لازم است.


روزه دار این تمرین را به خوبی انجام می‏دهد و امروزه علمای روان شناس اهمیت امساك را در تقویت اراده به عنوان یك اصل علمی پذیرفته‏اند و به آنان كه محتاج ثبات در كارها هستند توصیه می‏كنند از امور عادی و امكاناتی كه در اختیارشان است یك مقداری پرهیز كنند و در دم به خواهش‏های نفسانی پاسخ مثبت ندهند.


اصولاً انسان در مقابل محیط طبیعی ضعیف خلق گردیده و زود تسلیم عادات و آداب متداول می‏گردد و هر قدر اراده ضعیف‏تر باشد بشر زودتر تحت تأثیر فضای پیرامون قرار می‏گیرد. به تدریج آنقدر در ضعف اراده پیش می‏رود كه هر چند حق را با دو چشم خویش ببیند به آن اعتنا نمی‏كند.

عزم و اراده چه در امور مادی و چه در مسایل فرهنگی و روحانی برای یك جامعه چون خون برای حیات انسان ضرورت دارد، در اجتماعی كه آدم‏های فاقد اراده و یا دچار ضعف تصمیم‏های مهم برنامه ریز هستند هیچ گونه تحرك، توسعه و تعالی دیده نمی‏شود روزه می‏تواند این ضایعه مهم را درمان كند و اراده‏هایی را پرورش دهد كه بتوانند جامعه‏ای را از زوال و سقوط حتمی برهانند زیرا روزه دار با خواهش‏های خویش در نبرد است، در برابر غرائز مقاومت می‏كند و در شداید و سختی‏ها استقامت می‏ورزد،


این خصلت جان را از قید سلطه هوس‏ها و خواهش‏های پلید می‏رهاند، حضرت علی(ع) فرموده‏اند: افضل الناس من جاهد هواه و اقوی الناس من غلب هواه؛ (9) بهترین مردم كسی است كه با هوای نفس می‏ستیزد. و نیرومندترین آنان فردی است كه بر آن غلبه یابد. (10)


پس روزه داران هم بهترین مردم و هم نیرومندترین افرادند،

بر اثر پژوهش هایی كه در نظام جسمی و روانی روزه داران صورت گرفته این واقعیت آشكار گشته است بدن آدمی بر اثر یك ماه روزه داری مقاومت ویژه‏ای بدست می‏آورد و می‏تواند در هنگام بیماری‏ها و عوامل استرس‏زا پایدارتر باشد.


انسان‏های روزه دار درد را بهتر تحمّل می‏كنند و دوره بیماری در آنان كوتاهتر است، زخم‏های روزه داران زودتر التیام می‏یابد، ترشح هورمون‏های رشد، كورتیزول، اپی نفرین و گلوكانون در این اشخاص بهتر صورت می‏گیرد و در نتیجه زودتر از دیگران به ساحل آرامش و سلامتی روانی دست می‏یابند.






ارسال به:
موضوع :




رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

إنّما سُمِّیَ الرَّمَضانُ لأ نّهُ یَرمَضُ الذُّنوبَ .


رمضان ، بدین سبب رمضان نامیده شده است كه گناهان را مى‏سوزاند .

كنزالعمّال : 23688 منتخب میزان الحكمة : 242




ارسال به:
موضوع :





روایت شده است كه در هر پنجشنبة ماه شعبان آسمانها را زینت می‌كنند،
پس ملائكه عرض می‌كنند،
خداوندا! روزه‌داران این روز را بیامرز، و دعای آنان را اجابت فرما.
در خبر نبوی است: هر كه روز دوشنبه و پنجشنبة شعبان را روزه بدارد، حق‌تعالی بیست حاجت از حوایج دنیا، و بیست حاجت از حوایج آخرت او را برآورد. در این ماه بسیار صلوات فرستد.


حضرت رضا (علیه السلام) فرمود :

شب نیمه شعبان جمع زیادى از دوزخ آزاد گردند و گناهان بزرگ بخشوده شود ، در ان شب بذکر خدا و استغفار و دعا بپردازید که دعا در آن مستجابست .

.. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند :
شعبان ماه منست و ماه رمضان ماه خدا است ، هر که یکروز را از ماه من روزه دارد من در قیامت شفیع او خواهم بود و هر که دو روز از آن روزه دارد گناهان گذشته اش بخشوده شود و هر که سه روز آن را روزه دارد به وى گفته شود که عمل را از سر گیر .

ابو صلت هروى گوید :
آخرین هفته شعبان بخدمت امام رضا (علیه السلام) رفتم ،
حضرت بمن فرمود : اى ابا صلت ماه شعبان بیشترش گذشت
و این آخرین هفته آنست که آنچه را که در گذشته این ماه
کوتاهى نموده اى در این باقى مانده تدارک کن
و بر تو باد که بنیازهاى اصلى خود توجّه کنى
و دعا و استغفار بسیار کن و قرآن را زیاد بخوان
و از گناهانت در پیشگاه خدا توبه نما تا چون ماه خدا به تو رو کند
خود را براى خدا خالص کرده باشى
و هر امانت یکار که بگردن دارى بپرداز
و هر کینه که از مؤمنین بدل دراى از دل بزدا
و هر گناهى را که بدان آلوده بوده اى دست از آن بردار
و از خدا بترس و در پنهان و آشکار امور خویش را بدو تفویض کن ،
و هر که بخدا توکل کند خدا او را بس است ...


منابع:

1: مفاتیح الجنان، مرحوم شیخ عباس قمی(رحمت الله علیه)
2:جامع الاحادیث
محدث قمی







ارسال به:
موضوع :




سخنانی ارزشمند از معصومین علیهم السلام در توصیف ارزش علم



* از پرتو اندیشه ، تیرگی های امور روشن می شود .
" حضرت علی (ع) "



* ارزش هر کس به اندازه ی میزان فضل و دانش اوست .
" حضرت علی (ع) "



* مرا بر داشتن نیت شایسته،گفتار پسندیده و کار درخور تحسین یاری کن . " امام سجاد (ع) "




* اگر صمیمانه هم تلاش کرده باشید ، شکست اسباب خجالت نیست .
" حضرت زهرا (س) "



* زندگی عبارت است از فکر صحیح ، عمل و کار و کوشش صحیح .
" امام حسین (ع) "





ارسال به:
موضوع :


پای درس استاد شهید مرتضی مطهری

لذت دعا


می بیند».(2) البته مرتبه بالاتر آن است که دعا کننده، مستقیما خود را با ذات حق در تماس می بیند، بلکه خودی دعای خود را مشاهده می کنند. آنها از بهجت هایی بهره مند می شوند که برای ما کمتر قابل تصور است.

است. آن دسته از بندگان خدا، لذت می برند که اهل دل و اهل توکل و اهل اعتماد به خدا هستند و آثار اعتمادش را قطع می کند و اثر این توکل و اعتماد را در زندگی خودش می بیند. این مرتبه عین الیقین می کند و دعای خود را مستجاب شده می بیند، در کارها به خدا توکل و اعتماد می کند، از غیر خدا می کند، نبیند. این مرتبه علم الیقین است.

ولی گاهی هست که عملاً اثر توحید را مشاهده می کند؛ دعا زندگی خصوصی خود، اثر لطف خاص خدا وعنایت های مخصوصی که گاهی به بندگانش عنایت «انسان ممکن است خدا را کاملاً بشناسد و به وجود مقدسش ایمان و اذعان داشته باشد، ولی در نمی بیند و خودی مشاهده نمی کند. فعل را فعل او، صفت را صفت او و در همه چیز او را

عدالت


دیگر».(3) هر بشری به موجب خلقت خودش و به موجب کار و فعالیت خودش به دست آورده است، به او داده خود نشان می دهند، استحقاق هایی پیدا می کنند. عدالت عبارت است از اینکه آن استحقاق و آن حقی که «افراد بشر در دنیا، به حسب خلقت خودشان و به حسب فعالیت هایی که می کنند و استعدادهایی که از شود. عدالت عبارت است از رساندن هر حقی به صاحبش، یعنی رعایت حقوق افراد
.

علی علیه السلام ، انسان کامل


«ما چرا علی علیه السلام را انسان کامل می دانیم؟ برای اینکه درد اجتماع را حس می کرده. برای اینکه «من» او تبدیل به «ما» شده بود. برای اینکه خود او، خودی بود که همه انسان ها را جذب می کرد. او به صورت یک فرد مجزا از انسان های دیگر نبود، بلکه واقعا خودش را به منزله یک عنصر، یک انگشت، یک عصب در یک بدن احساس می کرد که وقتی ناراحتی در یک جای بدن پیدا می شود، این عضو، ناآرام و بی قرار می گردد.

وقتی خبردار می شود که عامل او، فرمانداری که از ناحیه او منصوب است، در یک میهمانی شرکت کرده است، نامه عتاب آمیزی به او می نویسد که در نهج البلاغه هست. علی علیه السلام می گوید: من باور نمی کردم که فرماندار و نماینده من، پای در مجلسی بگذارد که صرفا از اشراف تشکیل شده است.

او بعد راجع به خودش و زندگی خودش برای آن فرماندار شرح می دهد. درباره خود می گوید که درد مردم را از درد خودش بیشتر احساس می کند، درد آنها سبب شده که اساسا درد خود را احساس نکند».(4)


اخلاق


«چیزهایی که به خلق و خوی انسان مربوط است، نظامی که انسان باید به غرایز خود بدهد و دستورهایی که مربوط است به رابطه انسان با خودش، اصطلاحا «اخلاق» نامیده می شود.

پایه اخلاق این است که حاکم بر وجود انسان، طبیعت نباشد؛ یعنی شهوت و غضب و هیچ یک از غرایز طبیعی نباشد، وهم و قوه واهمه نباشد، خیال نباشد. حاکم بر وجود انسان، عقل باشد و اگر حاکم، عقل باشد، عقل به عدالت در انسان حکم می کند».(5)


امر به معروف و نهی از منکر

«امر به معروف و نهی از منکر برای این است که معروف رواج بگیرد و منکر محو شود. پس در جایی باید امر به معروف و نهی از منکر کرد که احتمالاً این کار اثر داشته باشد و اگر می دانیم که قطعا بی اثر است، واجب نیست.

دیگر اینکه این عمل برای این است که یک مصلحتی انجام شود. پس در جایی باید صورت بگیرد که مفسده بالاتری بر آن مترتب نشود.

لازمه این دو شرط، بصیرت در عمل است. آدمی که در عمل بصیرت ندارد، نمی تواند پیش بینی کند که آیا اثری بر این


کار مترتب هست یا نیست و آیا مفسده بالاتری هست یا نیست؟ این است که امر به معروف جاهلانه، همان طوری که در حدیث آمده، افسادش بیشتر از اصلاحش است».(6)

شعار امروز

«اگر پیغمبر اسلام زنده می بود، امروز چه می کرد؟ درباره چه مسئله ای می اندیشید؟ والله و بالله قسم می خورم پیغمبر اکرم در قبر مقدسش امروز از یهود می لرزد.

به قول عبدالرحمان فرامرزی، این اسراییلی که من می شناسم، فردا ادعای شیراز را هم می کند، می گویند شاعرهای شما همیشه در اشعارشان اسم شیراز را گذاشتند ملک سلیمان. هر چه بگویی آقا! آن تشبیه است، می گویند، سند از این بهتر هم می خواهید؟

مگر ادعای خیبر را که نزدیک مدینه است ندارند؟ مگر اینها ادعای عراق و سرزمین های مقدس شما را ندارند؟ و الله و بالله ما در برابر این قضیه مسئولیت داریم.

به خدا قسم ماغافل هستیم. و الله قضیه ای که دل پیغمبر اسلام را امروز خون کرده است، این قضیه است. داستانی که دل حسین بن علی علیه السلام را خون کرده، این قضیه است. اگر حسین بن علی علیه السلام بود، می گفت: اگر می خواهی برای من عزاداری کنی، برای من سینه و زنجیر بزنی؛ شعار امروز تو باید فلسطین باشد».(7)



سیری در کلام استاد

سه رکن اصلی بقا و تداوم انقلاب اسلامی، عدالت اجتماعی، استقلال و آزادی و معنویت اسلامی است.

مشکل ترین مبارزه ها، مبارزه با نفاق است که مبارزه با زیرکی هایی است که احمق ها را وسیله قرار می دهد.

علی علیه السلام دو طبقه را دفع کرد؛ منافقان زیرک و زاهدان احمق.

آنچه مخالفان حجاب خرده گیری کرده اند و گفته اند حجاب، موجب فلج شدن نیمی از افراد جامعه است؛ لیکن بی حجابی و ترویج روابط آزاد جنسی، موجب فلج نمودن نیروهای کارآمد جامعه و جوانان می شود.

اساسی ترین شرط سلامت قلب، تسلیم بودن در مقابل حقیقت است. تسلیم سه مرحله دارد؛ تسلیم تن، تسلیم عقل، تسلیم دل.

شهادت، تزریق خون است به پیکر اجتماع.

شخصیت مصلح و عارف را اگر تربیت کنندو از آنها یک انسان به وجود آورند، شهید به وجود می آید.(1) منطق شهید از یک طرف، منطق عشق الهی است و از طرف دیگر، منطق اصلاح اجتماعی.


استاد از نگاه اصحاب خدا


امام خمینی؛پیوست؛ لکن بدخواهان بدانند که با رفتن او، شخصیت اسلامی و علمی و فلسفی اش نمی رود.(2) : مطهری که در طهارت روح و قوت ایمان و قدرت بیان کم نظیر بود، رفت و به ملأاعلی.

مقام معظم رهبری: اگر ما بخواهیم این نظام در ذهن مردم عمق پیدا کند و حرکت انقلابی این مردم هم چنان ادامه یابد، بایستی افکار استاد شهید مطهری در میان مردم رواج یابد.
آثار استاد شهید مطهری، مبنای فکری نظام جمهوری اسلامی است.(3)

آیت الله جوادی آملی: مرحوم شهید مطهری همان طور که قبلا گفته شد، انسان آزادی بود. چون انسان آزاد شد، نقش آزادی اش در مقام زندگی اش مشهود است؛ بدین جهت توانست با طاغوت بیرون، با قلم و بیان بجنگد و هم با دیو درون با عقل و دل به نبرد برخیزد، و این روزی که خدا به او داد، او رامغرور نکرد، بلکه بر تواضعش افزود.

تواضع است دلیل رسیدگان به کمال که چون سوار به مقصد رسد پیاده رود شهید مطهری مشغول به حال نبود، مشغول به حمد بود. هرگز علم را کالا نمی دانست و علم فروشی نکرد، بلکه به حمد مشغول بود و حمد آن بود که این نعمت را به جا صرف نماید، و این سبب شد که از علم، نور بگیرد. شهید مطهری قبل از هر چیز شاگرد قرآن بود.(4)


پی نوشت :
1. همان.
2.
مجموعه گفتارها، ص 319.
3. مهدی خلیلیان، فرهنگ استاد، دنیای هنر، ص 10.
4. گفتارهای معنوی، ص 229.
5. محمدعلی زکریایی، فرهنگ مطهر، ص 67.
6. مجموعه گفتارها، ص 183.
7 . بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد، ویژه نامه گنجینه مطهر، واحد قم، اردیبهشت 1384.
8. همان.
9. مرتضی مطهری، مسئله حجاب، تهران، صدرا، پشت جلد.
10. گنجینه مطهر، ص1.

11. همان.
پدیدآورنده: عبدیائی، سمیه






ارسال به:
موضوع :





کیفیت حجاب و پوشش حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)


اگر چه عمر شریفه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از هجده سال تجاوز نکرد، اما در ابعاد مختلف زندگی می تواند الگوی مناسبی برای بانوان باشد....
حجاب در باورها و ارزش های ما ریشه دارد و رعایت پوشش به ویژه در میان بانوان، ایجاد مصونیت برای جلوگیری از عوارض منفی، مفاسد و ابتذال است. از دیدگاه اسلام، زن، شخصیتی شایسته دارد و می تواند مدارج کمال را بپیماید و به مراتب عالی انسانیت بار یابد. دامن زن، مدرسه بشر است و والایی مردان، بدون زنان ممکن نیست. اصلاح جامعه در گرو پارسایی، حیا و حجاب بانوان خواهد بود. جایگاه والای این گوهر گران بهای آفرینش، می طلبد که در صدف پوشش قرار گیرد تا ارزش هایش حفظ گردد.

حال با نگاهی بر کیفیت حجاب و پوشش حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به تبیین هر چه بیشتر این موضوع می پردازیم.

اگر چه عمر شریفه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از هجده سال تجاوز نکرد، اما در ابعاد مختلف زندگی می تواند الگوی مناسبی برای بانوان باشد. از جمله موارد می توان در مورد حجاب ایشان الگو پذیری داشت. با توجه به منابع تاریخی، پیرامون حجاب حضرت می توان مواردی را به شرح ذیل نام برد:

حضرت در امر حجاب بسیار مواظبت می نمودند، تا آنجا که در مقابل افراد نابینا هم بی مبالاتی نداشتند، مرد نابینایی وارد منزل ایشان شد. حضرت برخاستند و به اتاق دیگر رفتند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: دخترم! این مرد نابیناست.

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمودند: پدر اگر چه او مرا نمی بیند، ولی من که او را می بینم و او بوی من را استشمام می کند....


همچنین تا آنجایی که ضرورت نداشت، حضرت از خانه خارج نمی شدند. حتی زمانی هم که حضرت برای ایراد خطبه وارد مسجد شدند و برای احقاق حق و ابطال باطل سخن رانی کردند در عین حفظ حریم و عفت بودند. حضرت امام حسن علیه السلام در کیفیت این حضور حضرت در جمع می فرمایند:

مادرم روسری بر سر نمود و چارقد بلند خود را پوشید ... در حال راه رفتن بگونه ای بود که لباسش به پا گیر می کرد (کنایه از این که پوشش کامل رعایت شده بود.) ... او در میان زنان انصار از خانه خارج شد... همچون حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم با وقار و متانت حرکت می نمود ...

وجود این حالات بیان از اهتمام حضرت به مساله حجاب دارد. حضرت در توصیه ای به زنان می فرماید: آنچه برای زنان نیکو است، آن است که مردان را نبینند و مردان هم ایشان را نبینند. (به این معنی که تا موقعی که لزوم ندارد حضور در جمع مردان معنی ندارد.)

لذا در جایی دیگر می فرمایند: نزدیکترین حالت زن به خدا، موقعی است که در خانه بماند.خلاصه این که توجه حضرت به حجاب تا لحظه مرگ هم ادامه داشت، لذا از کیفیت حمل بدن محترمشان به صورتی که آن موقع مرسوم بود ـ حمل بر تابوت بدون پوشش ـ ابراز نگرانی کردند. لذا به همسر خود وصیت نمودند که تابوتی آماده کند، همان گونه که ملائکه شکل آن را به حضرت نشان داده بودند. فرهنگ سخنان فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

در قضیه فدک نیز شکل خاص حجاب حضرت زهرا را هنگام خروج از منزل این گونه توصیف نموده است :حضرت زهرا(س) هنگام خروج از منزل مقنعه را محکم به سر بستند و جلباب (چادر) را به گونه ای که تمام بدن آن حضرت را می پوشاند و گوشه های آن به زمین می رسید به تن کردند و به همراه گروهی از نزدیکان و زنان قوم خود به سوی مسجد حرکت کردند. (طبرسی الاحتجاج ج ۱ ص ۹۸)

قضیه فوق گویای آن است که حجاب و پوشش بیرون از منزل حضرت در مواجهه با نامحرمان دقیقا همان دو پوشش معروف بانوان در قرآن یعنی خمار(مقنعه ) و جلباب (چادر) بوده است . بنابراین می توان این دو نوع حجاب و پوشش را حجاب و پوشش قرآنی و فاطمی دانست .








ارسال به:
موضوع :




دُر واژه هایی از حضرت فاطمه علیها السلام

عبادت خالص
عن فاطمه الزهراء (س)
مَن اَصعَدَ اِلی اللهِ خالِصَ عِبادتهِ اَهَبطَ اللهُ اِلیهِ اَفضلَ مَصلـَحـَته.(1)
هر که عبادت خالصش را به سوی خدا بالا فرستد،
خدای متعال برترین مصلحتش را به سوی او پایین فرستد.


بدترین امت
عن فاطمه الزهرا قالت: قال رسول الله (ص)
شِرارُ اُمتی الذینَ غـَذَوا بِالنعَیمِ، الذینَ یاکلونَ اَلوانَ الطَعامِ،
ویلبسونُ الَوانَ الثِیابِ وَ یتَشدقون فِی الکلامِ.(2)

حضرت زهرا (س) نقل می کنند که پیامبر فرمود:
بدترین امت من کسانی هستند که : از انواع نعمت ها تغذیه می کنند
و خوراکی های رنگارنگ می خورند، و لباس های گوناگون می پوشند،
و هر چه بخواهند می گویند.


نتیجه صلوات بر زهراء(س)
عن فاطمه الزهراء(س) قالت:
قالَ لی رسول الله (ص) یا فاطمهُ مَن صَلـّی عَلیکِ غَفَرَاللهُ لَهُ
و الحَقَهُ بی حَیثُ کنتُ مِن الجَنةِ .(3)

دختر گرامی پیامبر فرمود: رسول خدا (ص) به من گفت :
ای فاطمه هر که بر تو صلوات فرستد، خداوند او را بیامرزد
و در هر جای بهشت که باشم او را به من ملحق گرداند.


حجاب فاطمه علیها سلام
عن فاطمه الزهراء( س) قالت :
یا رسول الله اِن لَمْ یکُنْ یرانی فَانَا اَراهُ، وَ هُوَ یشُمُّ الریحَ.
فقال النبی (ع) اَشهدُ اَنَّکِ بضعةٌ مِنّی.(4)

پیامبراکرم (ع) همراه با مرد نابینایی به خانه فاطمه(س) آمد،
بلافاصله فاطمه (س) خود را کاملا پوشاند. رسول خدا (ص) فرمود:
چرا خود را پوشاندی با این که او تو را نمی بیند ؟
فاطمه (س) فرمود: ای پیامبر خدا اگر او مرا نمی بیند،
من که او را می بینم و او بوی مرا حس می کند .
پیامبر اکرم فرمود: گواهی می دهم که تو پاره تن من هستی.





ارسال به:
موضوع :




حرز حضرت زهرا سلام الله علیها

حرز (بكسر حاء)، موضع محكم و حصین است.
و در شرع، امرى است كه معد
براى محفوظ نگه داشتن اموال است.
در عادت و عرف مانند خانه، خیمه. (1)

حرز به معانى زیر نیز مى باشد:
1- جاى استوار، پناهگاه
2- بهره، حظ، نصیب
3- دعایى كه بر كاغذى نویسند
و با خود دارند، بازوبند، چشمآویز، تعویذ. (2)

در بین ادعیه وارده در كتب دعا به دعاهائى برخورد مى كنیم
كه با تمسك به بعضى از اسماء و صفات خدا
قلعه هاى معنوى و حصن حصین در برابر حوادث
و آفات براى انسان فراهم مى كنند
اینگونه دعاها معروف به حرز مى باشند.
معمولا همه ائمه و پیشوایان دینى داراى
حرزهاى مخصوص مى باشند
از جمله حرز حضرت زهرا علیهاالسلام
این عبارات از این دعاست:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم
یا حى یا قیوم
برحمتك استغیث فأغثنى
و لا تكلنى الى نفسى طرفة عین ابدا
و اصلح لى شأنى كله(3)
اللَّهم بحقِّ العرش و من علاه،
و بحقِّ الوحى و من اوحاه،
و بحقِّ النَّبى و من نبَّاه،
و بحقِّ البیت و من بناه،
یا سامع كلِّ صوتٍ،
یا جامع كُلِّ فوتٍ،
یا بارىءَ النُّفوس بعدالمَوت،
صلِّ على محمَّدٍ و اهل بیته،
و اتنا و جمیع المؤمنین والمؤمنات
فى مشارق الارض و مغاربها،
فرجاً من عندك عاجلاً،
بشهادة ان لا اله الا اللَّه
و اَنَّ محمداً عبدك و رسولك،
صلَّى اللَّه علیه و اله،
و على ذریَّته الطَّیبین الطَّاهرین،
و سَلَّمَ تسلیماً كثیراً.

1ـ فرهنگ معارف اسلامى/ سید جعفر سجادى/ ج 2/ ص 250
2ـ فرهنگ معین

3ـ فاطمه زهرا علیهاالسلام شكوفه عصمت/ محمود جویبارى/ ص
228





ارسال به:
موضوع :





حضرت زهرا علیها سلام در نگاه پیامبر اكرم (ص)


رسول مكرم اسلام صلی الله علیه وآله به مناسبت های مختلف درباره صدیقه كبرا علیها سلام سخنانی فرموده است كه مبین مقام والای این بانوی اسلام می باشد. در این مبحث ، به منظور تبرك ، به كلام نورانی نبوی به چند مورد اشاره می نمائیم :

1- فاطمه پاره تن من است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است : فاطمه پاره تن من است. هر كس او را خشمگین كند مرا خشمگین نموده است .(1)
و فرمود: هرآنچه او را اندوهگین كند، مرا هم اندوهگین می كند. هرآنچه او را بیازارد... وخسته كند، مرا نیز آزرده می سازد. هر چه او را شادمان كند، مرا هم شادمان، و هر چه او را افسرده سازد مرا نیز افسرده می نماید. (2)

2- غضب فاطمه غضب خداست.

فرمود: ای فاطمه ، خداوند به خاطر غضب تو ، غضب می كند و به خاطر رضای تو خشنود می شود. (3)

3- فاطمه سرور زنان جهان

و سرور زنان با ایمان است.(4)زمانی نیز فرمود:... این فرشته آمده است تا به من بشارت دهد كه فاطمه سرور زنان بهشت است. (5)

4- فاطمه قبل از همه وارد بهشت می شود.

فرمود: اولین كسی كه وارد بهشت می شود، فاطمه دختر محمد صلوات الله علیه است. (6)

5- فاطمه علیها السلام ، روز قیامت ، هم منزل پیامبر اكرم (ص) است.

فرمود: من ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین ، روز قیامت در زیر بارگاه عرش خواهیم بود. (7)
امیرالمؤمنین(ع) روایت كرده است كه شبی پیامبر اكرم(ص) در خانه ما خوابید. نیمه شب حسن آب خواست و حضرت برخاسته، كاسه ای آب از مشك برگرفته تا به او بنوشاند. دراین میان ، حسین دست به كاسه آب برد، پیامبر او را باز داشت و آب را به حسن داد. فاطمه (س) عرض كرد: ای رسول خدا! مثل اینكه حسن را بیشتر دوست می داری! فرمود: نه، ولی او قبل از حسین آب خواست. آنگاه فرمود: ای فاطمه، من ، تو و این دو و اینكه در خواب است [ علی(ع)] همه درروز قیامت در یك جا خواهیم بود. (8).

6- نسل فاطمه(س) بر آتش حرام است.

فرمود: فاطمه پاكدامن است، پس خدا نسل او را بر آتش حرام كرده است. (9)
و فرمود: خدا تو و فرزندانت را عذاب نخواهد كرد. (10)





7- فاطمه(س) میوه وجود پیامبر است.

فرمود: من درختی از بهشتم و فاطمه میوه اوست. (11)

8- فاطمه پاره ای از وجود پیامبر است.

فرمود: فاطمه ازوجود من است. هرچه او را خوشحال كند مرا خوشحال می سازد وهرچه او راغمگین سازد،مراغمگین می كند. (12)

9- دوست داران فاطمه ، در بهشتند.

فرمود: ای سلمان ، هركس فاطمه را دوست بدارد، در بهشت است و هر كس با فاطمه دشمنی ورزد، در جهنم است. ای سلمان، دوست داشتن فاطمه، در یكصد جایگاه به كار می آید كه راحت ترین آنها، لحظه مرگ، قبر، میزان، محشر، صراط و محاسبه است.
هر كس دخترم ، از او راضی باشد من از او راضی هستم و هر كس من از او راضی باشم خدا از او راضی است و هر كس كه فاطمه بر او غضب كند ، خدا براو غضب می كند. (13)

10- فاطمه (س) ، مظهر نیكی است.

فرمود: اگر حُسن و نیكی همچون پیكری نمایان می گردید ، همانا سیمای فاطمه می شد. بلكه فاطمه ، بزرگتر ازآن است . (14)

11- فاطمه (س) ، روح پیامبراست.

فرمود: دخترم ، فاطمه سرور اولین و آخرین زنان جهان است. او پاره تن من، نور چشم و میوه دل من و روح من است. او حوریه آدمی نسب است. هر گاه در محراب مقابل پروردگارش می ایستد ، نورش برای فرشتگان آسمان می درخشد آنچنان كه نورستارگان برای اهل زمین. و خدای عزوجل ، به فرشتگان می گوید: ای فرشتگان من، به بنده ام فاطمه بنگرید كه چگونه در مقابل من ایستاده واعضای بدنش ، از خوف من می لرزد. بنگرید چگونه قلبش متوجه من است. شما را شاهد می گیرم كه او و پیروانش را ازآتش ایمن كردم... آنگاه همان طور كه مریم را صدا زد او را صدا می زند و می گوید: ای فاطمه، خدا تو را برگزیده و تطهیر كرده وبر زنان جهان برتری بخشیده است...(15)

12- فاطمه (س) مادر پدرش است.


پیامبراكرم(ص) او را به این كنیه افتخار بخشید و او در مدینه ، به این كنیه مشهور بود. (16)
در تفسیر این كنیه ، گفته اند منظور از پدرشان ، رسالت پیامبر(ص) است . بنابراین فاطمه مادر اسلام و مسلمین است . یعنی همانطور كه اطفال در شداید وگرفتاری ها به مادر خویش پناه می برند و مادر مرجع و محور آنهاست ، فاطمه زهرا(س) پناهگاه پیروان اسلام در شداید و گرفتاری هاست. و هنگامی كه حق و باطل با هم مشتبه شوند جویندگان حق، راه راست و حق را از او می جویند.
به حقیقت فاطمه میزان است. همراه او بودن با خدا بودن است وپیروی از او ، پیمودن راه مستقیم است و جدایی از او ، جدایی از خدا و حقیقت اسلام.







ارسال به:
موضوع :





منظومه غم

فاطمه، یادگار رسول خدا و تنها دختر اوست.
مدینه، عطر محمد(ص) را از او استشمام می کند
و در خـَلق و خـُلق، به او می نگرد که « آینه مصطفی نما» است.

فاطمه ، موهبت بزرگ خدا به بشریت است .
کوثر همیشه جوشان و جاری ، و فیض گستر ابدی است.

اما بانویی است شکسته بال و پر، رنجدیده و محزون،
غریب و بی پناه، و در داغ رحلت رسول خاتم، دل شکسته و مغموم.


مگر چند روزاز آن « ماتم بزرگ» ،
از رحلت آخرین سفیر حق، از کوچ آخرین منادی
ملکوت گذشته ، که باغ رسالت چنین خزان
و گل عصمت این گونه پرپر شده است؟

مدینه، بوی غم و رنگ ماتم دارد.

آنان که در پی « چگونه زیستن »
و یافتن « الگوی حیات» بودند، به فاطمه می نگریستند .
فاطمه در طاعت ، خشیت ، عفاف ،
حجاب و حیا، « میزان» بود.


چشمه سار حکمت و رحمت و عطوفت بود.
خشم و رضای او، میزان خشم و رضای رحمان بود،
جلوه همه کمالات مکتب ، و مظهر همه خوبیهای انسان!


دختر رسالت بود ، همسر ولایت ، و مادر امامت.
بانوی بانوان جهان بود، « سیدة نساء العالمین ».
اما اینک... پس از وفات امین وحی،
در خلوت غمگین مولا، تنهاترین
انیس لحظه های غربت اوست.



علی (ع) را یگانه محرم راز ، و مرهم دردهای جانگداز!
راستی ، داستان « رخ کبود» ، « بازوی ورم کرده » ،
« میخ در» و « سینه مجروح» چیست
که کتاب تاریخ را با غم ، رنگ زده است؟

کیست مفسر آن رازهای پنهان و دردهای نهان؟

گرچه رسول مدنی در مدینه، خفته درخاک است،
اما چشم خدایی اش بصیر و بیناست ،
و جسارت ها در همین مدینه،
پیش چشمان بیدار رسول، شکل می گیرد.


این « مادر نمونه تاریخ » در کوچه های پر ازغربت مدینة النبی ،
در پی دستی است که به یاری و حمایتش برخیزد
و در جستجوی پایی است که برای احقاق حقش
به راه افتد و زیانی که به دفاع از او در کام بچرخد!


سلام بر آن سینه زخمی، که بوسه گاه محمد (ص)
بود و عطر بهشت را با خود داشت.


وقتی بلبلی به فراق گل مبتلا می شود،
چه می ماند، جز نالیدن و گریستن و فغان ؟

اینک، مدینه پیامبر، محل التقای این فراق ها
و کانون فراق گل ها و بلبل هاست.


فاطمه، در فراق محمد سوخت،
و اینک، علی در فراق زهرا می گدازد.

و .... حسنین و زینبین، گل های نوشکفته
این بوستان عرشی اشک می ریزند و عزادارند.


فراق فاطمه، تنها علی را داغدار نکرده است،
چشم فضیلت در این مصیبت عظمی می گرید ،
آه از نهاد حق برمی خیزد

و کوه غم بر دوش « امت رسول (ص) » سنگینی می کند.
و مدینه انس گرفته به این « محبوبه خدا» ؛ چگونه است؟

« یک طرف ، دل شکسته حسین و زینب و حسن
یک طرف علی ز رحلت تو سوگوار
رفتی ای قرار دل
ای که پر کشیده ای به سدره حضور و بارگاه نور
خانه تو مانده است،
با چهار کودک یتیم و یک علی در انتظار ....»

چگونه باور کردنی است،
آن همه جفا بر آل مصطفی؟

و آن بی حرمتی به حریم فاطمه؟

هر روز، آن رسول بزرگ، هنگام عبور
از برابر خانه فاطمه، به اهل آن خانه
که طاهر و مطهر بودند، سلام می کرد
و آیه تطهیر می خواند.


دست و سینه زهرا، بوسه گاه محمد (ص) بود،
« مودت ذی القربی» سفارش پیامبر و مزد رسالت بود،

چه زود، صاحبان هوس بر اسب فتنه سوار شدند
و میراث نبوی را غارت کردند ، و ودیعه رسول را آزردند!


« بعد از آن همه شهید، بعد از آن همه سفارش اکید،
آن همه حدیث و آیه، وعده و وعید، اینک اهل بیت ،
مانده در کنار، بنگر این جفا به جای آن جفا،
بنگر این ستم به جای آن صفا، چهره زمانه گشته
شرمسار شیعیان راستین فاطمه، دل شکسته،
داغدار و چشم های اشکبار...»


راستی ... قبر فاطمه کجاست؟
و چرا در مدینه، انسان زائر در می ماند
که عقده دل در سوگ « بضعة الرسول»
کجا بگشاید و اشک دیده، پای کدام نخل بریزد
و نشان « بیت الاحزان» را از که بپرسد
و در کجا ایستاده، بر « فاطمه» سلام دهد؟


در مدینه چه گذشت و اکنون چه می گذرد؟
یک سوی، جوشش صداقت و اطاعت و وفا
وعشق به اهل بیت عصمت بود
و شیدایی و شیفتگی سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و...


سوی دیگر ، کینه های بدر و خیبر و حنین.
و اکنون نیز مگر جز این است؟
باز هم صدای پای حمله قبایل قریش،


باز هم مدینه مانده درحصار !
« تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده ها

این نشانه پیوند و همدلی با فاطمه
و همدردی با علی و زینب است.

نام « فاطمه» ، از تاردل ها نوای غم بر می آورد.

یاد « زهرا»، واژه های محزون وغربت زده را
به « غمنامه» تبدیل می کند.


و ... « ایام فاطمیه» ، مجموعه ای است
از جگرهای سوزان، چشمهای گریان،
عزاداران سیه پوش، عاشقان درد آشنا،
شیعیان وفادار، احساس های یتیمانه و دردهای تنهایی.


مرور اوراق کتاب تاریخ، یاد آور
« رنج های شیعه » و درد و داغ « آل الله » است.


خدا را شاکریم که نعمت « غم زهرا» عطایمان کرده
و ما را نمک گیر سفره « محبت اهل بیت » ساخته است.
از این رو، روحمان با " اولاد علی و فاطمه " همنوایی دارد
و جز از " کوثر ولایت"سیراب نمی شود
و جز از " شراب مودت" جام بر نمی گیرد.


خوشیم که جرعه نوش ولاییم
و اسیر سلسله غم این خاندان.

محبتمان منحصر در " ذی القربی" است.

خاندانی که هم شایسته " دوست داشتن" اند،
هم اشک ریختن بر رنجهایشان
و سوختن در مصیبت ها و داغ هایشان.


امروز ما ، در فاطمیه ای به وسعت ایران اسلامی،
سر بر شانه " مظلومیت شیعه" می گذاریم
و آرام آرام می گرییم ؛ چون شمع می سوزیم
و پیوسته در پی آنیم که جواب سؤال های
بی پاسخ مانده خویش را بیابیم.


می خواهیم باز هم سری به مدینه بزنیم ،
بر سفینه نجات " عترت" سوار شویم و از موج ها بگذریم.

" موج فتنه ها و کینه ها فرا گرفته باز هم ،
دامن مدینه و حجاز را .

" اهل بیت " در میان موج های سهمگین ، یک " سفینه " اند،
ثابت و نجابت بخش و استوار، مایه امید و رشته قرار

لیکن این سفینه نجات هم شکسته است
دست و بازوی امیر عشق بسته است
چشم روزگار، مانده همچنان در انتظار
این دل شکسته، پای خسته، بی شکیب مانده بی قرار "
و ... سوگنامه " بانوی بانوان" را نهایتی نیست.
کتاب غم وغربت زهرا، تا ابدیت
و تا دامنه محشر گشوده است،
تا درس های ناگفته و ناشنوده این مکتب و کتاب،
به گوش همگان برسد.


پایان غم فاطمه ، صبح قیامت است
و عرصات داوری خدا.

سلام بر آن" منظومه غم " که بی پایان است...
جواد محدثی







ارسال به:
موضوع :


نوروز در فرهنگ شیعه

بحث از نوروز در فرهنگ شیعه، از قرن پنجم به بعد مطرح شد و تا آنجا که به منابع برجاى مانده مربوط مى‏شود، نخستین بار در مختصر مصباح شیخ طوسى از آن یاد شد. پس از آن در منابع دیگر هم وارد گردید. در این مقاله سیر ورود آن در منابع شیعه و موضعگیرى فقهاى شیعه در باره آن را توضیح خواهیم داد.


نوروز یا روزِ نو در همه تقویم‌ها، دوره‏ها و در میان همه فرهنگ‌ها، با اسامى گوناگون مطرح بوده و هست. گردش زمین به دور خورشید و پدید آمدن روز و شب و فصول سال و نیز حرکت ماه بر گرد زمین، بشر را به محاسبه واداشته و به طور طبیعى، تقویم را پدید آورده است.



آغاز هر سال، شروع جدیدى است که خود به نوعى انسان را با احساسى تازه و تولّدى نو به حرکت در مى‏آورد. این آغاز همراه با شادى و سرور بوده و در هر فرهنگى آیین هاى ویژه‏اى براى نشان دادن خوشحالى و شادى تعبیه شده است.


در میان ایرانیان، این روزِ نو، روزى بود که شاه جدید ساسانى به تخت مى‏نشست. خواهیم دید که آخرین نوروز ایرانى که در آن آیین هاى ویژه‏اى را اجرا مى‏کردند (فهرستى از آنها را ابوریحان در آثارالباقیه، ترجمه اکبر داناسرشت، تهران، امیرکبیر، 1363 از منابع زردتشتى آورده است. بنگرید : صص 333 - 325)،


روزى در اواخر خردادماه بود که یزدگرد سوم بر تخت نشست و از آن پس، این نوروز، هر سال با توجه به عدم محاسبه کبیسه و اهمال آن، در هر چهار سال یک روز به عقب مى‏افتاد. پس از آمدن اسلام، سنت نوروز، پابرجا ماند و این بدان دلیل بود که مردم ایران، به سرعت اسلام را نپذیرفته و تا یکى دو سه قرن، بسیارى از آنان بر آیین کهن خود بودند. حتى اگر اسلام را پذیرفتند، نتوانستند به آسانى آن آداب را ترک کنند.


این نکته دانسته است که اسلام، دو عید را با عنوان عید فطر و اضحى با آیین هاى ویژه مطرح کرد، هر چند آنها آغاز سال نبود، اما به هر روى عید طبیعى مسلمانان به شمار مى‏آمد. در برابر، نه از سوى اهل سنّت و نه امامان شیعه، موضعگیرى روشن و شناخته شده مفصلى نسبت به نوروز مطرح نشد.




عید نوروز پیش از اسلام ، خاص و عام داشت و سیستم طبقاتی در بزرگداشت نوروز حکم فرما بود و نظام طبقاتی نسبت به این سنت باستانی وجود داشت لذا روز عید برای عامه مردم و اقشار ضعیف و فرودستان جامعه فقط روز نخست سال بود و روز عید برای بزرگان، حاکمان، خان ها و ... از روز نخست تا ششم ادامه داشت.

البته باید گفت که بعد ها این نظام طبقاتی را اسلام فروریخت و دگرگون کرد و همه طبقات را برداشت و تبعیض را نسبت به این سنت باستانی کنارگذاشت و دستورداد در دین اسلام در برگزاری عید و بزرگداشت عید، سیستم طبقاتی وجود نداشته باشد.

تحول دیگری که اسلام ایجاد کرد این بود که عید برای خان ها، فرماندهان و حاکمان بود و سنت نوروزی این بود که تحفه ای از سوی مردان فرودست و زیر دست برای مردان فرادست و حاکمان می‌بردند لذا « نوروزی» تحفه‌ای بود که رعیت‌ها برای فرماندهان و کشاورزان برای خان‌ها و فئودال ها می بردند و هدیه ای بود که فرودستان به فرادستان پیش‌کش می‌کردند و در حقیقت مکیدن خون جدیدی بود از سوی پادشاهان.

نکته دیگر این است که « عید» در معارف اسلامی اصطلاحی عرفانی و واژه‌ای کلیدی در عرفان اسلامی است لذا به زمانی که چیزی بر دل تجلی می‌کند « عید» می‌گویند بنابراین اگر در صبحگاه حتی در یک روز عادی انوار الهی بر دل ما تجلی کرد، آن صبحگاه « عید» تاریخ زندگی ما است، البته بر چیزی که در دل تجلی می‌کند نیز « عید» می گویند و عطار در این باره می‌گوید:

ای بلبل خوش نوا، فغان کن
عید است نوای عاشقان کن
چون سبزه ز خاک سر برآورد
ترک دل و ترک بوستان کن





ارسال به:
موضوع :




با رسیدن بهار، طبیعت ردای سبز بر تن می‏کند.

چکاوک‏ها، هزار دستان و قمریان،

نغمه‏ها و سرودهای فرح‏بخش و تازه سرمی‏دهند

و انسان‏ها را به مهرورزی، گره‏گشایی و هم‏گرایی فرا می‏خوانند.

بهار، پیام‏آور عشق و رویش است و موسم سرور و آشتی

و به همین خاطر است که خواستنی است

و با آمدنش دل‏ها سرشار از سرور و جان‏ها معرفت می‏یابد.

بهار، پیام‏آور تعادل است و اینکه در سایه تعادل، زندگی زیبا می‏شود.

با دیدن بهار، رحمت و محبت خداوند را به یاد می‏آوریم.

در اینکه چشمه مهر ایزد همواره به سوی آدمیان و همه موجودات،

سرازیر است و ما اگر او و نشانه‏هایش را فراموش کنیم،

او هرگز ما را فراموش نمی‏کند

و با دگرگونی فصل‏ها نیز به جلوه‏گری قدرت بی‏پایانش می‏پردازد

تا شاید دلی به یاد او افتد و به شوق او بتپد

و بر اثر تماشای جلوه‏هایش، اشک شوق از چشمی جاری شود.

اساسا جهان هستی، آینه‏دار خداست

و جمال پروردگارش را به تماشا گذاشته است.


به تعبیر خواجه شیرازی لسان الغیب:

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست؟

به دست مردم چشم، از رخ تو گل چیدن

بهار نیز یکی از باشکوه‏ترین جلوه‏های خدا در جهان هستی است

که می‏توان با تماشای آن، نقبی به عالم معنا زد

و راهی به سوی خدا یافت و جمال پروردگار را به تماشا نشست.


همانگونه كه سعدی شیرازی سروده است :

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق
نه کم از بلبل مستی تو بنال ای هشیار

آفرینش همه تنبیه خداوند دل است
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

خبرت هست که مرغان سحر می‏گویند
آخر ای خفته! سر از خواب جهالت بردار




ارسال به:
موضوع :





یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبرالیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال

حلول سال نو و بهار پرطراوت را
كه نشانه قدرت لایزال الهی
و تجدید حیات طبیعت می باشد را
به تمامی عزیزان تبریك وتهنیت عرض نموده
و سالی سرشار از بركت ومعنویت را
برای همگی آرزو دارم




ارسال به:
موضوع :







ارسال به:
موضوع :


ششمین پیشوا در یك نگاه

نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفایده)

كنیه: ابو عبداللّه

لقب: صادق

نام پدر: حضرت محمد بن على (ع )

نام مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر

تاریخ ولادت: یكشنبه 17 ربیع الاول ، سال 83 هجرى

مكان ولادت: مدینه

مدت عمر : 65 سال

علت شهادت: مسمومیت

قاتل : منصور دوانیقى (خلیفه عباسى )

زمان شهادت: یكشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى

مدفن مطهر: قبرستان بقیع ( مدینه )



دوران زندگی
امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه یا دوشنبه هفدهم ربیع الاول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدینه دیده به جهان گشود.

اما بنا به گفته شیخ مفید و كلینى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. لكن ابن طلحه روایت نخست را صحیح ‏تر مى‏داند و ابن خشاب نیز در این باره گوید:

چنان كه ذراع براى ما نقل كرده، روایت نخست، سال 80 هجرى، صحیح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روایتى نیمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است.

با این حساب مى‏توان عمر آن حضرت را 68 یا 65 سال گفت كه از این مقدار 12 سال و چند روزى و یا 15 سال با جدش امام زین العابدین (ع) معاصر بوده و 19 سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زیسته است .

كه همین مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار مى‏آید و نیز بقیه مدتى است كه سلطنت هشام بن عبد الملك، و خلافت ولید بن یزید بن عبد الملك و یزید بن ولید عبد الملك، ملقب به ناقص، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد ادامه داشته است.

فضائل امام صادق علیه السلام :

ایمان امام

ما چند خبر از اخبار غیبی امام صادق (ع) را نقل می كنیم كه خود دلالت بر ایمان شهودی امام صادق دارد.

1 ـ محمد بن عبدالله می گوید: «عبدالحمید كه یكی از راویان فقه شیعه است در زندان بود. روز عرفه در مكه خدمت امام صادق رسیدم و از زندان و مضیقه عبدالحمید با ایشان صحبت كردم.

امام صادق دعا كردند و بعد فرمودند: رفیقت از زندان آزاد شد.

موقعی كه از مكه برگشتم و با عبدالحمید تماسم گرفتم، معلوم شد همان ساعت كه امام صادق دعا كرد و بعد خبر آزادی عبدالحمید را داد، او از زندان آزاد شد.»

2 ـ مهزم می گوید: «برای دیدن امام صادق (ع) به مدینه رفتم و منزلی اجاره كردم. پس از مدتی تمایلی به كنیز صاحب خانه پیدا كردم و روزی دست او را با شهوت فشار دادم.

همان روز به خدمت امام رسیدم و حضرت فرمودند: امروز كجا بودی؟ من به دروغ گفتم كه صبح را در مسجد به سر آوردم.

حضرت فرمودند:

اما تعلم ان هذا لاینال الا بالورع

یعنی: آیا نمی دانی به مقام وایت، جز با ورع و پرهیزگاری نمی توان رسید؟»

3 ـ ابی بصیر می گوید: «روزی من جنب بودم و چون دیدم كه عده ای به خدمت امام صادق می روند، من هم با حالت جنابت رفتم. حضرت فرمودند: آیا نمی دانی به خانه های ما جنب نباید وارد شود؟»

4 ـ شقرانی می گوید: «روزی منصور دوانیقی به افرادی جایزه و عطا می داد. من هم بر در خانة او ایستاده بودم كه امام صادق آمد. جلو رفتم و از ایشان خواستم كه از منصور برای من هم عطایی بگیرد. حضرت در مراجعت چیزی را كه برایم گرفته بود به من داد و فرمود:

الحسن لكل احد حسن ومنك احسن لمكانك منّا، القبیح لكل احد قبیحٌ ومنك اقبح لمكانك منا.

كار نیكو از هر كه سر زند خوب است و از تو بهتر چون منسوب به مایی، و كار زشت از هر كه سر زند بد است و از تو بدتر چون منسوب به مایی.»

شقرانی می گوید: «این كلام اشاره ای بود به كار زشت من، زیرا گاهی در خفا شراب می خوردم.»



علم حضرت صادق (ع)

راجع به علم امام صادق از زبان ایشان چند جمله نقل می كنیم.
1 ـ علاء بن سبابه می گوید، امام صادق فرمودند:

«من آگاهم به آنچه در آسمانها و زمین است و آنچه در بهشت و جهنم است. و من آگاهم به گذشته و به آینده تا روز قیامت.

سپس فرمودند: این علم را از قرآن می دانم، به قرآن تسلط دارم چون تسلّط بر كف دستم. و خداوند متعال در قرآن فرموده است كه قرآن بیان كنندة همه چیز است.»

2 ـ بكیر بن اعین می گوید: «امام صادق فرمودند، من آگاهم به آنچه در آسمانها و زمین است، و آنچه در دنیا و آخرت است.

چون دیدند كه این كلام پیش بعضی سنگین آمد فرمودند: ای بكیر من این علم را از قرآن می دانم، زیرا در قرآن است:

ونزلنا علیك الكتاب تبیانا لكل شیئ[4].»

3 ـ صفوان بن عیسی می گوید: «امام صادق فرمود: من علم اولین و آخرین را می دانم، می دانم آنچه در صلب پدرها و رحم مادرها است.»

شیخ مفید در ارشاد مى‏نویسد: علومى كه از آن حضرت نقل كرده‏ اند به اندازه ‏اى است كه ره توشه كاروانیان شد و نامش در همه جا انتشار یافت.

دانشمندان در بین ائمه (ع) بیشترین نقل ها را از امام صادق روایت كرده ‏اند. هیچ یك از اهل آثار و راویان اخبار بدان اندازه كه از آن حضرت بهره برده ‏اند از دیگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راویان موثق آن حضرت را جمع كرده ‏اند كه شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقیده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏رسد.

بیشترین حجم روایات، احادیثی است كه از امام صادق (ع) نقل شده است، اهمیت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به میزانی است كه شیعه به ایشان منسوب شده است: “شیعه جعفری”. كمتر مسئله دینی (اْعم از اعتقادی، اخلاقی و فقهی) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. كثرت روایات منقول از امام صادق (ع) به دو دلیل است:


یكی اینكه از دیگر ائمه عمر بیشتری نصیب ایشان شد و ایشان با شصت و پنج سال عمر شیخ الائمه محسوب می شود (148 – 83 هجری) ، و دیگری كه به مراتب مهمتر از اولی است، شرائط زمانی خاص حیات امام صادق (ع) است.

دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امویان، انتقال قدرت از امویان به عباسیان و آغاز خلافت عباسیان است.


امام با حسن استفاده از این فترت و ضعف قدرت سیاسی به بسط و اشاعه معارف دینی همت می گمارد. گسترش زائد الوصف سرزمین اسلامی و مواجهه اسلام و تشیع با افكار، ادیان، مذاهب و عقاید گوناگون اقتضای جهادی فرهنگی داشت و امام صادق (ع) به بهترین وجهی به تبیین، تقویت و تعمیق “هویت مذهبی تشیع” پرداخت.

از عصر جعفری است كه شیعه در عرصه های گوناگون كلام، اخلاق، فقه، تفسیر و… صاحب هویت مستقل می شود.

عظمت علمی امام صادق (ع) در حدی است كه ائمه مذاهب دیگر اسلامی از قبیل ابوحنیفه و مالك خود را نیازمند به استفاده از جلسه درس او می یابند.

مناظرات عالمانه او با ارباب دیگر ادیان و عقاید نشانی از سعه صدر و وسعت دانش امام است.

اهمیت این جهاد فرهنگی امام صادق (ع) كمتر از قیام خونین سید الشهداء (ع) نیست.



عبادت و خشیت امام صادق (ع)

ابان بن تغلب می گوید :

امام صادق را دیدم در ركوع و سجده هستند
و هفتاد تسبیح از ایشان در ركوع و سجود شنیدم.

در خرائج راوندی است كه راوی می گوید:
«امام صادق را در مسجد رسول الله دیدم به نماز است
و سیصد مرتبه سبحان ربی العظیم و بحمده از ایشان شنیدم.»

مالك بن انس می گوید:
«بهتر از جعفر بن محمد، در علم و تقوا ندیدم
و هر وقت كه او را می دیدم، یا در ذكر بود و یا روزه بود
و یا مشغول نماز بود.
او از اكابر زهاد و از بندگان شایسته ای بود كه از خدا
می ترسید و در خانة خدا خاشع و گریان بود.


سالی در مكه با او بودم، چون موقع تلبیه شد
نمی توانست تلبیه بگوید و می گفت و می گریید كه:
اگر بگویم لبیك و او بگوید لالبیك چه كنم؟


سخاوت امام صادق (ع)

هشام بن سالم می گوید:
«رویة امام صادق این بود كه چون پاسی از شب می گذشت، كیسه ای را به دوش می گرفت و محتویات آن را میان فقرای مدینه تقسیم می كرد.

آنان از حضرت خبری نداشتند تا اینكه پس از مرگ امام صادق روشن شد كه چه كسی به آنان توجّه داشته است.»

خثعمی می گوید:
«امام صادق كیسه ای دینار به من دادند كه به شخصی بدهم و تاكید نمودند كه اسم
ایشان را نبرم.

چون كیسه را به آن شخص دادم تشكر كرد، ولی از امام صادق گله كرد كه با وصفی كه قدرت دارد به ما رسیدگی نمی كند.»



عفو امام صادق (ع)

به امام صادق خبر رسید كه پسر عموی شما
در میان مردم به شما ناسزای بسیار گفت.

حضرت بلند شد دو ركعت نماز خواند
و بعد از نماز با رقّت شدید گفت:

«خدایا من از حق خودم گذشتم،
تو اكرم الاكرمینی از او در گذر
و به كردارش گرفتار نكن.»

گویا حضرت به این مطلب توجه داشتند

كه قطع رحم مؤاخذه شدید و با سرعت دارد،

از این جهت در نماز و دعا برای او سرعت نمودند.



سعة صدر امام صادق (ع)

مفضل یكی از بزرگان شیعه است و كتاب او موسوم به توحید مفضل، كتابی است در اثبات صانع وصفات او. درباره امام می گوید:

«در مسجد نشسته بودم و ابن ابی العوجا با اطرافیانش كلمات كفر آمیز می گفتند. نتوانستم صبر كنم و به آنها پرخاش كردم.

ابن ابی العوجا گفت: ای مرد، اگر تو از اصحاب جعفر بن محمد هستی، روش او چنین نیست.

ما با او مذاكره می كنیم و او با كمال صبر و بردباری، با كمال عقل و فطانت به حرفها گوش می كند كه گویا مجاب شده است، و بعداً حرفها را یكی پس از دیگری رد و باطل می كند.»

در خاتمه قضیه ای از ابی بصیر كه خود معجزه است نقل می كنیم. ابی بصیر می گوید یك نفر گناهكار كه ما از گناه او به تنگ آمده بودیم همسایة ما بود و هرچه به او نصیحت می كردیم اثر نمی كرد.

در سفری كه می خواستم به مدینه بروم پیش من آمد و گفت:

«ابا بصیر انا رجل مبتلی وانت المعافی.»

یعنی: من مردمی مبتلا به گناهم و ترك آن برایم مشكل است. تو به خودت نگاه نكن كه از شیطان رهانیده شده ای، حال مرا به امام صادق بگو شاید آن حضرت برایم فكری كند.

من قضیه را خدمت امام صادق (ع) گفتم. حضرت فرمودند: سلام مرا به او برسان و بگو اگر گناه را ترك كنی من بهشت را برایت ضامن می شوم. ابی بصیر می گوید: چون برگشتم آن مرد به دیدنم آمد.

من سلام امام صادق و پیغام او را به او گفتم و او به شدت منقلب شد. چند روزی نگذشته بود كه به دیدنش رفتم و او را در حال مرگ دیدم. چشم باز كرد و گفت: امام صادق به ضمانت خود وفا كرد.

سال بعد در مدینه به منزل امام رفتم. هنوز وارد اتاق نشده بودم كه فرمود: ابا بصیر، ما به ضمانت خود عمل كردیم.»

ـ نظیر این قضیه را باز ابی بصیر نقل می كند و آن چنین است: «یكی از عمّال بنی امیه را خدمت امام صادق بردم كه توبه كند.

حضرت گله كرد و فرمود: «اگر مردم در اطراف بنی امیه گرد نیامده بودند، آنان نمی توانستند حق ما را غصب كنند.» سپس فرمودند:

«هرچه بگویم انجام می دهی؟ آن مرد لحظه ای صبر كرد و قبول كرد كه آنچه امام صادق می گوید انجام دهد.

حضرت فرمودند: همة اموالت را صدقه بده، من هم ضامن بهشت می شوم.»

ابی بصیر می گوید: چند روزی نگذشته بود كه دخترش را دنبال من فرستاد. چون رفتم، دیدم آنچه داشته صدقه داده است بطوری كه پیراهنی هم به تن ندارد.

پیراهنی برای او تهیه كردم و چند روزی نگذشت كه وقتی در حال مرگ بود به بالین او رفتم، به من گفت: امام صادق به وعدة خود عمل كرد. دوباره خدمت امام صادق (ع) رسیدم و هنوز وارد اتاق نشده بودم كه فرمود: ابا بصیر ما به وعدة خود وفا كردیم.»

این قطره ای از دریای فضایل امام صادق است، و ما اگر بطور اجمال دربارة امام صادق چیزی بگوییم، آنرا می گوییم كه خود امام صادق (ع) فرموده است. جهنی می گوید:

«ما در مدینه دربارة فضایل اهل بیت صحبت می كردیم و شبهة ربوبیت برای ما جلو آمد. امام صادق (ع) را ملاقات نمودیم. حضرت فرمودند این فكر خرافی چه وقت به نظر شما رسید؟ همانا برای ما پروردگاری است كه همیشه حافظ ما است و ما او را عبادت می كنیم. شما می توانید هرچه می خواهید دربارة ما بگویید مشروط بر اینكه ما را مخلوق خداوند متعال بدانید.»

این جمله از بسیاری از ائمة طاهرین علیهم السلام نقل شده است. باید بدانیم كه ائمة طاهرین ممكن الوجود، بندة مخلوق، و فقر صرف هستند و استقلالی از خود ندارند. استقلال، وجوب، وجود، ربوبیت، خلق، و غنا مختص ذات ربوبی است. ولی آنان واسطة فیض این عالم، مظهر صفات خداوند، عالم بما سوی الله و دارای همة صفات كمال می باشند.

و به گفتة امیرالمؤمنین (ع):

نزلونا عن الربوبیة وقولوا فینا ماشئتم.

ما را خدا نگویید و هرچه می خواهید دربارة ما بگویید.



عصر امام صادق علیه السلام

عصر امام صادق( علیه السلام ) یكی از طوفانیترین ادوارتاریخ اسلام است كه ازیك سواغتشاشها و انقلابهای پیاپی گروههای مختلف ، بویژه از طرف خونخواهان امام حسین (علیه السلام ) رخ میداد ، كه انقلاب ابو سلمه در كوفه و ابو مسلم در خراسان و ایران از مهمترین آنها بوده است .

و از دیگر سو عصر برخورد مكتبها و ایدهئولوژیها و عصر تضاد افكار فلسفی و كلامی مختلف بود كه از برخورد امت اسلام با مردم كشورهای فتح شده و نیز روابط مراكز اسلامی با دنیای خارج ، به وجود آمده و در
مسلمانان نیز شور و هیجانی برای فهمیدن وپژوهش پدید آورده بود .
عصری كه كوچكترین كم كاری یا عدم بیداری و تحرك پاسدار راستین اسلام یعنی امام ( علیه السلام ) ، موجب نابودی دین و پوسیدگی تعلیمات حیاتبخش اسلام ، هم از درون و هم از بیرون میشد .
زمان امام صادق(علیه السلام) ، زمان تزلزل حكومت بنی امیه و فزونی قدرت بنی عباس بود واین دوگروه مدتی درحال كشمكش و مبارزه با یكدیگر بودند .

از زمان هشام بن عبدالملی ، تبلیغات و مبارزات سیاسی عباسیان آغاز گردید و در سال 129 وارد مرحله مبارزه مسلحانه و عملیات نظامی گردید و سرانجام در سال 132 به پیروزی رسید . بنی امیه در این مدت ، گرفتار مشكلات سیاسی فراوانی بودند ، لذا فرصت فشار و اختناق نسبت به شیعیان را نداشتند .

عباسیان نیز چون از دستیابی به قدرت در پوشش شعار طرفداری از خاندان پیامبرو گرفتن انتقام خون آنان عمل می كردند ، فشاری از طرف آنان مطرح نبود . از اینرو این دوران ، دوران آرامش و آزادی نسبی امام صادق ( علیه السلام ) و شیعیان بود و آن حضرت از این فرصت استفاده كرده و تلاش فرهنگی وسیعی را آغاز كرد .

پیشوای ششم در چنین دورانی به فكر نجات افكار توده مسلمان ازالحاد وبدبینی وكفر و نیز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسیر راستین بود ، و از توجیهات غلط و وارونه دستورات دین كه به وسیله خلفای وقت صورت می گرفت جلوگیری می كرد .

اینجا بود كه امام( علیه السلام ) دشواری فراوان در پیش ومسئولیت عظیم بر دوش داشت . امام صادق ( علیه السلام ) در ظلمت بحرانها و آشوبها دنیای شیعه را به فروغ تعاعلیم خویش روشنی بخشید و حقیقت اسلام را از آلایش انحرافات وگزند فریبكاران حفظ نمود . او آن قدر فقه و دانش اهل بیت را گسترش داد و زمینه ترویج احكام و بسط كلام شیعی را فراهم ساختكه مذهب شیعه به نام او به عنوان مذهب جعفری شهرت یافت . آن اندازه كه دانشمندان و راویان از دانش امام بهره مند برده واز ایشان حرف و حدیث نقل كرده اند از هیچ یك از دیگرائمه نقل نكرده اند .

لیكن طولی نكشید كه بنی عباس پس از تحكیم پاییهای حكومت و نفوذ خود ، همان شیوه ستم و فشار بنی امیه را پیش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را ربودند .

وضع به حدی ناگوار وشد كه همگی یاران امام ( علیه السلام ) را در معرض خطر مرگ قرار می داد ، چنانچه زبده هایشان جزو لیست سیاه مرگ بودند .
امام صادق ( علیه السلام ) كه همواره مبارزی نستوه و خستگی ناپذیر وانقلابی بنیادی درمیدان فكر و عمل بوده ، كاری كه امام حسین (علیه السلام ) به صورت قیام خونین انجام داد ، وی قیام خود را درلباس تدریس وتأسیس مكتب وانسان سازی انجام داد و جهادی راستین كرد .
رحلت امام را به سبب مسمومیت دانسته اند . از ارتكاب این جنایت را كه منصور درتوان خود نمی دید به جعفر بن سلیمان پسر عموی خویش و والی وقت مدینه محول كرد .

فرزند برومندش امام موسی بن جعفر( علیه السلام ) او را دو جامه سفید مصری كه درآن احرام می بست ودر پیراهنی مه می پوشید ودرعمامه ای كه ازامام زین العابدین(علیه السلام ) به او رسیده بود ، كفن نمود و بر آن نماز خواند واو رادر بقیع در كنار قبر پدربزرگوارش سید الساجدین( علیه السلام ) به خاك سپرد .

سلام بر او از میلاد تا میعاد




ارسال به:
صفحات :1 2 3 4 5 6 7 ...

DESIGN BY NOOR